تفسیر قرآن
سوره قصص . آیه ( 25
)
فَجٰاءَتْهُ إِحْدٰاهُمٰا تَمْشِي عَلَى اِسْتِحْيٰاءٍ قٰالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مٰا سَقَيْتَ لَنٰا فَلَمّٰا جٰاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ اَلْقَصَصَ قٰالَ لاٰ تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِينَ
در اين حال يكى از آن دو دختر كه با شرم و حيا گام برمىداشت نزد او آمد و گفت: پدرم از تو دعوت مىكند تا به پاداش آبى كه به گلّۀ ما دادى به تو مزدى دهد؛ موسى چون نزد او رفت و داستان خود بدو باز گفت، وى گفت: مترس كه از ستمكاران رهايى يافتهاى.