سوره قصص

سوره قصص - آیه 25 - جزء 20


فَجٰاءَتْهُ إِحْدٰاهُمٰا تَمْشِي عَلَى اِسْتِحْيٰاءٍ قٰالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مٰا سَقَيْتَ لَنٰا فَلَمّٰا جٰاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ اَلْقَصَصَ قٰالَ لاٰ تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِينَ



پخش قاری سوره شماره آیه
محمد صدیق منشاوی سوره قصص 25
عبدالباسط محمد عبدالصمد سوره قصص 25
محمود خلیل الحصری سوره قصص 25
پخش قاری شماره صفحه ردیف
مصطفی اسماعیل 388 1
محمد صدیق منشاوی 388 2

معنای آیه

در اين حال يكى از آن دو دختر كه با شرم و حيا گام برمى‌داشت نزد او آمد و گفت: پدرم از تو دعوت مى‌كند تا به پاداش آبى كه به گلّۀ ما دادى به تو مزدى دهد؛ موسى چون نزد او رفت و داستان خود بدو باز گفت، وى گفت: مترس كه از ستمكاران رهايى يافته‌اى.


تفسیر قرآن


در اين موقع يكي از آن دو دختر كه با نهايت حيا گام بر مي­ داشت، نزد موسيٰ برگشت و به او گفت: پدرم تو را دعوت می ­کند، تا مزد آبي را كه از چاه براي گوسفندان ما كشيدي به تو بدهد. آن پيرمرد شعيب پيامبر خدا (ع) بود. موسيٰ هم كه نه جايي داشت و نه غذايي، به دنبال او روان شد.

امام صادق (ع) فرموده: موسيٰ (ع) چون ديد باد مي­ وزد، ممكن است با کنار رفتن لباس دختر، اندامش معلوم شود،‌ به او گفت:‌ من از جلو  مي ­‏روم و تو از پشت سر مرا راهنمايي كن، چون ما خاندان يعقوب به پشت سر زنان نگاه نمي­ كنيم. (تفسير قمي)

چون با هدايت دختر شعيب، موسيٰ نزد پدرش رفت، شعيب احوالش را پرسيد. و چون موسيٰ (ع) داستان خود را براي شعيب شرح داد، به وي گفت: ديگر ترسي به خود راه مده، از قوم ظالم نجات يافتي و فرعونيان  بر اين سرزمين تسلّطي ندارند. 

تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان




نکات دیگر