معنای آیه
بعد از بیان این که هم ملک سراسر عالم از آنِ خداست و هم عزّت و ذلّت و تمام خيرات به دست خداست، در اين آيه مؤمنان را از دوستى با كافران شديداً بر حذر می دارد؛ زيرا اگر اين دوستي ها به خاطر كسب قدرت و ثروت و عزّت است، همه اين ها به دست خداست و مي فرمايد: «مؤمنان نبايد كافران را به جاي مؤمنان دوست بگيرند و هر كه چنين کند، نزد خدا جايي ندارد؛ مگر آن که خود را از آنان با تقيّه حفظ کند؛ و خدا شما را از نافرماني خود بر حذر مي دارد و بازگشت شما به سوي اوست».
نهی از دوستى با كفّار و يهود و نصارا مكرّر در قرآن آمده؛ مانند آيه شريفه: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا لاتَتَّخِذوا اليَهودَ وَالنَّصاریٰ اَولِياءَ.» (مائده 5/51)
«ولیّ گرفتن كفّار» خواه ناخواه سبب امتزاج روحى با آن هاست، امتزاج روحى هم سبب متأثّر شدن از اخلاق و ساير شئون حياتى می شود؛ از اين رو، خدای سبحان ارتباط ولايي با کفّار را ممنوع کرده است؛ امّا رابطه با کفّار بدون تولّی جايز است؛ بنابراين، مسلمانان در عين ارتباط بين المللی هرگز نبايد زير بار سلطه ی کفّار قرارگيرند.
تاريخ استعمار و استثمار از طرف اروپائيان و امريکائيان نيز اين هشدار قرآن كريم را تأييد و تصديق مي کند؛ چه آن ها همواره در لباس دوستي و آباداني و صنعتي کردن کشورهاي جهان سوّم وارد کشورشان مي شوند؛ ولي بعد از چندي آن ها را تحت استعمار و استثمار خود در مي آورند.
آن گاه بر حكم دوستي نكردن با كفّار يك استثنا زده مي فرمايد: مگر اين كه بخواهيد خود را با تقيّه از آنان حفظ كنيد. چنان که مشرکين از عمّار و پدر و مادرش ياسر و سميّه خواستند از اسلام و پيامبر (ص) بيزاري جويند، وگرنه آن ها را خواهند کشت.
پدر و مادر عمّار حاضر نشدند، که از پيامبر (ص) اظهار بيزاري نمايند و در نتيجه آن ها را کشتند؛ ولي عمّار با خود گفت: ما از پيامبر (ص) نپرسيده ايم، که در اين گونه موارد تکليف چيست؟ پس با زبان از پيامبر (ص) اظهار بيزاري کرد، آن گاه نزد پيامبر (ص) رفت و جريان را عرض کرد. پيامبر (ص) به او فرمود: هر چند پدر و مادرت اجر شهيد دارند، ولي تو کار درست کرده اي.
و اميرمؤمنان (ص) فرموده: خدا تو را به تقيه دستور داد، تا در دين خود تقيه نمايي، خداي متعال مي فرمايد: مبادا به واسطه ی ترک نمودن تقيه اي که به تو دستور دادم خود را به هلاکت اندازي، که در ترک آن ريختن خون خود و برادرانت مي باشد، نعمت خود و آنان را از بين مي بري و با ترک نمودن تقيه، برادرانت را در دست دشمنان دين خدا ذليل مي کني، با اين که مأمور به عزيز داشتن آناني. (تفسیر صافي)
مسيلمه كذّاب دو نفر از مسلمانان را گرفت و به آن ها گفت: «شهادت دهيد، كه من رسول خدايم» يكي شهادت داد و او را آزاد كرد و ديگري شهادت نداد و او را كشت. چون خبر به پيامبر اسلام (ص) رسيد، فرمود: كشته شده بر يقين و صدقش درگذشت، بر او گوارا باد؛ و امّا ديگري مجاز بوده و چيزي بر او نيست. (المنار و تفسير کبير)
بنابراين، تقيّه در شيعه و سنّي هر دو هست؛ ولي از آن رو به شيعه نسبت داده شده، كه شيعه در زمان دشمنانشان يعني خلفا و بني اميّه و بني عبّاس سخت تحت تعقيب بودند.
تقيّه را نفاق دانستن از ناداني است؛ زيرا تقيّه و نفاق مقابل هم اند؛ چه در تقيّه باطن حقّ و اسلام و ظاهر باطل است؛ و در نفاق ظاهر حقّ و اسلام و باطن باطل و كفر.
آن گاه می فرماید: «خدا شما را از نافرماني خود برحذر مي دارد و نسبت به بندگانش مهربان است». يعني همين برحذر داشتن از نافرماني خود هم، از باب مهرباني او با شماست.
پيامبر اکرم (ص) فرمود: «لاايمانَ لِمَن لاتَقِيَّةَ لَهُ: هر كه تقيّه ندارد ايمان ندارد». (عياشي)
امام صادق (ص) فرموده: تقيّه سپر است ميان خدا و خلقش. (صافي)
به هر روی بنا بر صريح همين آيه و روايات متواتر اهل بيت (ص) تقيه هنگام ترس از جان واجب است؛ ولی در صورت دوران امر بين حفظ نفس و حفظ دين، به فرموده اميرمؤمنان (ص) بايد جان را سپر دين قرار داد: «وَ اِذا نَزَلَت نازلَةٌ فَاجعَلوا اَنفُسَکُم دونَ دينِکُم» (بحار 65/212)؛ چنان که سيّدالشّهدا با شهادت خود و عزيزان و يارانش هم مانع از بين رفتن اسلام شد و هم نسل بنی اميّه را از روی زمين برانداخت.
امام خمينی ره هم در اوائل انقلاب فرمودند: «اصول دين اسلام در خطر است، قرآن و مذهب در مخاطره است، با اين احتمال تقيّه حرام است و اظهار حقايق واجب؛ وَلَو بَلَغَ مابَلَغ». (صحيفه نور 1/74)
البتّه وجوب تقيه در صورتى است كه بدون فايده مهمى جان انسان به خطر بيفتد، اما در موردى كه تقيه موجب ترويج باطل و گمراه ساختن مردم و تقويت ظلم و ستم گردد حرام و ممنوع است. چنان که امام حسین جان خود و خاندان و یارانش را به خاطر انداخت، تا اسلام را که به وسیله بنی امیّه در خطر جدّی قرار گرفته بود، نجات دهد.
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر