سوره آل عمران

سوره آل عمران - آیه 26 - جزء 3


قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاءُ وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَاءُ ۖ بِيَدِكَ الْخَيْرُ ۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ‎



پخش قاری سوره شماره آیه
محمد صدیق منشاوی سوره آل عمران 26
عبدالباسط محمد عبدالصمد سوره آل عمران 26
محمود خلیل الحصری سوره آل عمران 26
پخش قاری شماره صفحه ردیف
مصطفی اسماعیل 53 1
محمد صدیق منشاوی 53 2

معنای آیه

بگو: «بار خدایا، تویی که فرمانفرمایی؛ هر آن کس را که خواهی، فرمانروایی بخشی؛ و از هر که خواهی، فرمانروایی را باز ستانی؛ و هر که را خواهی، عزت بخشی؛ و هر که را خواهی، خوار گردانی؛ همه خوبیها به دست توست، و تو بر هر چیز توانایی.»


تفسیر قرآن


«بگو: بارالها، اي دارنده فرمانروايي، به هر كه خواهي حكومت دهي و از هر كه خواهي بازستانی و هر كه را خواهي عزّت دهي و هر كه را خواهي خوار گرداني؛ همه خيرات به دست توست و تو بر هركاري توانايي.»

يعني خدا از جانب کسي ملزم نمي شود، بلکه با مشيّت و اراده خودش و از روي حکمت و مصلحت انجام مي دهد.

عزّت و ذلّت از خداست، ولى ايجاد زمينه‏ آن به دست خود ماست.

عزّت دو گونه است: واقعی و وهمی. عزّت واقعی فقط از آن خدا و رسولش و مؤمنان است: «لِلّهِ العِزَّةُ وَ لِرَسولِهِ وَ لِلمُؤمِنينَ» (منافقون 8)؛ اين عزّت که از اسمای حسنای الاهی است، بِالِاصالَه از آن خداست و ظهورش در بندگانش می باشد؛ ولی عزّتی، که کافران و منافقان برای خود می پندارند: «بَل الَّذين کَفَروا فی عِزَّةٍ وَ شِقاقِ: بلی کافران در غرور و اختلاف اند.» (ص 2)؛ «وَ اِذا قيلَ لَهُ اتَّقِ اللهَ اَخَذَتهُ العِزَّةِ بِالاِثم: و چون به وی گویند از خدا پروا کن، غرور او را به گناه وا می دارد» (بقره 206) عزّت موهوم و خیالی است.

طبرسی در مجمع در مورد اين آيه دو شأن نزول نقل کرده است:

1 ـ چون پيغمبر اكرم (ص) مكّه را فتح نمود، به مسلمانان نويد فتح ايران و روم داد، منافقان گفتند: محمّد به مدينه و مكّه قانع نيست و طمع در فتح ايران و روم دارد. در اين هنگام اين آيه نازل شد.

2 ـ هنگامى كه مسلمانان مشغول حفر خندق در اطراف مدينه بود، به سنگ بزرگی برخوردند، که از شكستن آن عاجز ماندند، پيامبر اکرم (ص) خود وارد خندق شد و كلنگ را محكم بر روى سنگ فرود آورد و قسمتی از سنگ شکست؛ ضمناً از برخورد كلنگ با سنگ، جرقه‏ اى جستن كرد، که پيامبر (ص) تكبير گفت و مسلمانان نيز با او هم صدا تكبير گفتند، بار ديگر پيامبر (ص) كلنگ را بر سنگ فرود آورده، مجدّداً جرقّه‏ اى جستن كرد و قسمتى از سنگ شكست، باز پيامبر (ص) و مسلمانان هم صدا تکبير گفتند. براى سوّمين بار، كلنگ را بر بقيّه سنگ محكم كوبيد، مجدّداً از برخورد كلنگ با سنگ، جرقه‏ اى جهيد و بقيه سنگ هم شكست و باز پيامبر (ص) و مسلمانان تکبير گفتند.

چون سلمان جريان تکبيرها را از پيامبر (ص) پرسيد، فرمود: «در ميان جرقه‏ ى اوّل ديدم كاخ هاى حيره و مدائن در زير پرچم اسلام قرار خواهند گرفت! در جرقه دوّم ديدم كاخ هاى روم در اختيار پيروانم قرار خواهد گرفت و در سوّمين جرقه ديدم مسلمانان بر كاخ هاى صنعا و يمن پيروز مى‏ شوند؛ ای مسلمانان به شما مژده باد!». مسلمانان راستين از خوشحالى خدا را شكر ‏كردند، امّا منافقان گفتند: چه آرزوى باطل و چه وعده محالى؟! در حالى كه اين ها برای نجات جان خود، مشغول حفر خندق هستند، محمّد خيال فتح كشورهاى بزرگ جهان را به آن ها می دهد، این آيات به آنها پاسخ گفت.

و در پاسخ اين که آيا حکومت چنگيز و فرعون و بني اميّه هم طبق مشيّت خدا بوده؟ گوييم: اوّلاً، نسبت دادن ملك به ظالمین برای امتحانشان و تمام شدن حجت بر آن ها و زمينه استدراج آنان به بدبختی و عذابشان است؛ چون از نعمت ها سوء استفاده کرده اند.

ثانیاً، خداوند در اين دنيا وسايل پيشرفت و حکومت را در اختيار بشر قرار داده است. حال اگر اشخاصي به ناحقّ از آن وسائل استفاده کردند و مردم ترسو هم دَم بر نياوردند، هم آن حکّام و هم آن مردم، مورد غضب خدا و عذاب آخرت وي خواهند بود؛ ولي اگر مردم قيام کردند و طاغوت را از حکومت عزل نموده و به دست صالحان دادند، هم نتيجه خوب آن براي خودشان خواهد بود‌ و هم مورد رضايت خدا هستند.

اين آيه به مؤمنين هشدار می دهد، پيش از آن که کفّار و منافقين و فاسقين چيره شوند و پُست های حسّاس اجتماع را در دست گيرند، سنگرهای حسّاس را اشغال کنيد؛ چه خواست خدا همان استفاده از علل و اسبابی است، که او آفريده است.

شخصي از امام صادق (ص) پرسيد: آيا مُلک و پادشاهي بني اميّه از عطاياي خدا نبود؟ فرمود: نه، خدا مُلک را به ما عطا فرمود و بني اميّه آن را از ما غصب کردند؛ مانند کسي که پيراهن ديگري را ببرد؛ حتماً پيراهن از آنِ غاصب نخواهد بود. (تفسیر عياشي)

بر خلاف پندار جبريّون «عزّت و ذلّت تنها به دست خداست» مفيد توحيد افعالی است نه مفيد جبر؛ زيرا قرآن کريم در ده ها آيه انسان را مسئول اعمالش می داند و در همه موارد رابطه ی فيض حق تعالیٰ نسبت به بندگانش محفوظ است.

«خير تنها به دست توست» می رساند شرى از ذات پاك خداوند صادر نمى ‏شود؛ زيرا هر چند هر چه سهمی از خير دارد، به خدا نسبت دارد؛ ولی اصولاً شر عدمی است؛ از اين رو، اصولاً شری وجود ندارد، که به خدا نسبت داده شود يا غير خدا.

از آنجا که همه ی خيرات از ذات اقدس الاهی صادر می شوند؛ بنابراين، آنچه خداوند با مشيّت حکيمانه اش به کسی تفضّل می کند «خير» است؛ هر چند برای امتحان باشد؛ چون خود آزمون خير است؛ حال اين خود بنده است، که از آن حُسن استفاده می کند يا سوء استفاده؟

آری، هر چند طعام و شراب حرام چون خوک و مشروب به حسب تكوين رزق و آفريده خدا هستند؛ ولی به حسب تشريع رزق نیستند.

تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان




نکات دیگر