سوره آل عمران

سوره آل عمران - آیه 10 - جزء 3


إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَن تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُم مِّنَ اللَّهِ شَيْئًا ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ ‎



پخش قاری سوره شماره آیه
محمد صدیق منشاوی سوره آل عمران 10
عبدالباسط محمد عبدالصمد سوره آل عمران 10
محمود خلیل الحصری سوره آل عمران 10
پخش قاری شماره صفحه ردیف
مصطفی اسماعیل 51 1
محمد صدیق منشاوی 51 2

معنای آیه

یقیناً اموال و فرزندان کافران هرگز چیزی از [عذاب] خدا را از آنان برطرف نمی کند؛ و اینانند که آتشگیره آتش اند.


تفسیر قرآن


در روزهايى كه اين سوره نازل مى‏ شد، مسلمانان از یک طرف گرفتار قیام مشرکین و یهود و نصارا علیه اسلام بودند و از طرف دیگر مبتلا به توطئه‏ گرى ‏هاى منافقين داخلی و باور ساده لوحانی از مؤمنین كه شایعات منافقين و يا دشمنان اسلام به منظور واژگونه كردن امور و تباه ساختن دعوت اسلام شايع مى‏ كردند باور نموده و دچار وسوسه مى‏ شدند و غرض اين سوره خنثیٰ کردن توطئه های این دشمنان و دعوت مسلمين به توحيد كلمه و صبر و ثبات است، تا فسادهاي داخل اجتماعشان اصلاح شود و هجوم‏ هايى كه از خارج به ايشان مى ‏شود، رفع گردد.

بعد از بیان منافقين و آن هايى كه دلهاشان مبتلا به زيغ و انحراف بود و دعوت مسلمانان به ثبات قدم در معارف دينى برای دچار نشدن به سرنوشت آنان، در این آیه به بيان حال مشركين و ساير كفّار پرداخته، می فرمايد: علّت ضلالت آنان اين است كه لذائذ دنيا در نظرشان جلوه كرده و می پندارند اموال و اولادی كه خدا براي امتحان به آن ها عنايت فرموده، هر چند ممکن است تا حدودي در برابر حوادثي آن ها را کمک نمايند؛ ولي در برابر خدا نه فقط در آخرت، بلکه در اين دنيا هم نمي توانند کمکي به آن ها بکنند و حتّیٰ بدانند، که خود سوخت جهنّم اند.

تعبير «وَقود» در مورد کفّار که به معنى آتشگيره مانند هيزم است، مى‏ رساند آتش دوزخ از درون وجود خود کفّار زبانه مى‏ كشد.

چنان که جای ديگر هم فرموده: «نارُاللهِ المُوقَدَه، اَلَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الاَفئِدَه: آتش افروخته خداست که بر دل ها می زند». (سوره همزه، 104/6)

تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان




نکات دیگر

سئوال: مقصود از «تشبيه» چيست‌؟


پاسخ: در تفسير جملۀ (كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ‌) و بيان مشبّه و مشبّه به، دو نظر وجود دارد:

1. معمولاً ادبا و مفسران پيش از جملۀ: (كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ‌) كلمه‌اى مانند «دأبهم» مقدر مى‌نمايند و مى‌گويند منظور اين است كه روش و سنت آن‌ها، مانند روش آل‌فرعون و اسلاف آن‌ها بود.

2. در تمام آياتى كه كلمۀ «دأب» ذكر شده، مضافٌ‌اليهى مانند كلمۀ «اللّه» يا ضمير متكلمى مثل «نٰا» مقدر است و براى تأييد اين مطلب گفته مى‌شود: دو كلمۀ «سنت» و «دأب» مترادف يك‌ديگر بوده و به يك معنى هستند و مورد استعمال آن‌ها در قرآن يكى است و چون در قرآن غالباً بعد از كلمۀ «سنت» لفظ «اللّه» ذكر شده است، لذا لازم است كه پس از لفظ «دأب» نيز «اللّه» مقدر شود و اين نظريه را نويسندۀ تفسير برگزيده است.

اكنون قبل از تفسير آيه، به نكات زير توجه فرماييد:

1. لفظ «كاف» در آيۀ: (كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ‌) ، «اسم» است به معنى «مثل» و به خاطر اين كه خبر مبتداى محذوف است، محل اعراب آن «رفع» است.

2. لفظ «دأب» در آيه به معنى «عادت» و روش و جريان زندگى است.

3. در اين آيه تشبيهى دربارۀ كافران عصر رسالت (مانند دو گروه يهود از بنى‌نضير و بنى‌قريظه) و آل‌فرعون و كافران پيش از آن‌ها انجام گرفته است. ولى بايد ديد «مشبّه» و «مشبّه به» در آيه چيست‌؟ و به عبارت روشن‌تر: چه چيزى، به چيز ديگر تشبيه شده است در اين مورد دو نظر مى‌باشد اكنون هر دو نظر را شرح مى‌دهيم:

1. مشهور در ميان مفسران اين است كه عادت و روش زندگى كافران و عصر رسالت به روش آل‌فرعون تشبيه شده است و جملۀ: (كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ‌) بيانگر اين تشبيه است، چيزى كه هست «مشبّه» به قرينۀ آيۀ قبل حذف شده است و تقدير كلام چنين است «دأبهم كدأب آل فرعون» يعنى روش زندگى آنان مانند روشزندگى فرزندان فرعون است.

2. مقصود: تشبيه سنت الهى دربارۀ كافران عصر رسالت، به سنت او دربارۀ آل‌فرعون و كافران پيش از آنان است، و «دأب خدا» دربارۀ هر دو قوم يكى است و براى تفهيم اين مضمون بايد گفت دو چيز در آيه مقدر است، يكى قبل از جملۀ: (كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ‌) و ديگرى پس از لفظ «كدأب» و تقدير آيه چنين است: «دأبُ اللّهِ فِيهِمْ كَدَأبِ اللّٰهِ فِى آلِ فِرعَوْنَ‌» : سنت خدا درباره آنان مانند نيست او دربارۀ آل فرعون است.

هر دو معنى در بدو نظر محتمل است يعنى هم تشبيه وضع زندگى هر دو گروه به يك‌ديگر، و هم تشبيه سنت خدا دربارۀ هر گروهى به سنت او دربارۀ ديگران، ولى بايد ديد كه ظاهر آيه با كدام يك از اين دو معنا موافق‌تر و روشن‌تر است. دقت در مضمون دو آيه، احتمال نخست را بيشتر تأكيد مى‌كند زيرا:

اولاً: قسمت اعظم مضامين هر دو آيه بيانگر وضع زندگى هر دو گروه است (نه روش خدا دربارۀ هر دو گروه) به گواه اين كه: درباره كافران عصر رسالت مى‌فرمايد: (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا) : آنان كه كافر شدند. و دربارۀ كافران آل‌فرعون مى‌فرمايد: (كَذَّبُوا بِآيٰاتِنٰا) : آنان كه آيات ما را تكذيب كردند. باز دربارۀ كافران عصر رسالت مى‌فرمايد: (لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اللّٰهِ‌) : اموال و اولاد آنان، آن‌ها را از خدا بى‌نياز نخواهد ساخت. درباره آل‌فرعون مى‌فرمايد: (فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ‌) : خدا آنان را به (كيفر) گناهانشان گرفت. باز دربارۀ كافران عصر رسالت مى‌فرمايد: (وَ أُولٰئِكَ هُمْ وَقُودُ النّٰارِ) : آنان برافروزندۀ آتشند. دربارۀ آل‌فرعون مى‌فرمايد: (وَ اللّٰهُ شَدِيدُ الْعِقٰابِ‌) : خداوند سخت‌كيفر است. با توجه به اين فرازها روشن مى‌گردد كه هدف هر دو آيه بيان روش و برخورد هر دو گروه با آيات الهى است، نه بيان روش خدا دربارۀ هر دو گروه.

ثانياً: هر گاه مقصود از جملۀ: (كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ‌) بيان سنت خدا دربارۀ كافران است، در اين صورت آوردن جملۀ: (كَذَّبُوا بِآيٰاتِنٰا) پس از تشبيه، چندان لطفى نخواهد داشت، بلكه شايسته است تنها جمله‌اى بيايد كه بيانگر سنت خدا دربارۀ كافران آل‌فرعون باشد، نه جمله‌اى كه بيانگر روش زندگى كافران از آل‌فرعون است. به ديگر سخن: هرگاه بگوييم كه پس از كلمۀ «دأب» لفظ «اللّه» مقدر است و مقصود بيان عادت و سنت خدا دربارۀ هر دو گروه است، در اين موقع آوردن جملۀ: (كَذَّبُوا بِآيٰاتِنٰا) لزومى نخواهد داشت زيرا اگر مقصود، بيان وحدت عادت و دأب و سنت مستمرۀ خدا بين دو گروه است، بسيار مناسب بود بفرمايد: «كَدَأبِ آلِفِرْعَونَ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَاَخَذَهُمُ اللهُ بِذُنُوبِهِمْ‌» زيرا كه بنا بر نظريۀ دوم (عقيدۀ نويسنده) مقصود تشبيه دو عادت و سنت مستمره خدا به يك‌ديگر است نه بيان حال آل‌فرعون... در حالى كه اين جمله (كَذَّبُوا بِآيٰاتِنٰا) بيانگر حال گروه دوم است.

همان‌طور كه يادآور شديم، از ملاحظۀ دو آيۀ شريفۀ 10 و 11 مى‌توان اطمينان پيدا كرد كه منظور، بيان حال دو گروه كافر و وجه تشابهى كه ميان اين دو گروه حكم‌فرما است مى‌باشد، نه بيان سنت و طريقۀ مستمرۀ خداوند جهان دربارۀ هر دو گروه و گواه گفتار ما همان عنايت بسيارى از جمله‌هاى دو آيه به بيان حالات هر دو گروه مى‌باشد.

بنابراين بايد گفت كه هدف دو آيه بيان حالات هر دو گروه است، و اساساً مى‌توان ادعا كرد كه خداوند در اين دو آيۀ شريفه، مى‌خواهد بفرمايد كه اين دو قوم، هر دو از يك قماشند و كيفيت امور آنان يكى است.

پس بنابراين، مقصود از آيۀ شريفه، بيان روش هر دو گروه است از نظر آغاز كار و سرانجام آن. در اين‌جا به نكته‌اى نيز اشاره مى‌شود و آن اين‌كه: ادعاى اين كه پس از كلمه «دأب» لفظ «اللّه» مقدر است، يعنى «دأب اللّه» فرع اين است كه استعمال اين لفظ (دأب) دربارۀ خدا جايز باشد و هنوز اين مسئله براى نگارنده محرز نيست، مگر اين كه در روايات و سخنان بزرگان براى آن شاهدى پيدا شود.

«ابن‌منظور» در كتاب ارزشمند خود لسان‌العرب مى‌گويد: در لفظ «دأب» معنى «تعب» و «رنج» نهفته است، طبعاً به آن نوع عادت‌ها گفته مى‌شود كه تحمل آن، با يك نوع «رنج» و «كوشش» همراه باشد و چنين معانى با مقام ربوبى كه از هر نوع آثار جسمانى منزه است، سازگار نيست. بنابراين لفظ «اللّه» پس از لفظ «سنت» گواه بر صحت آن، پس از لفظ «دأب» نيست.

تفسير صحيح آيات مشكله قرآن - جعفر سبحانی