معنای آیه
جز الله که زنده و پاينده است، خدايي نيست. نه او را چرت گيرد و نه خواب. آنچه در آسمان و زمين است از آنِ اوست. جز با رخصت او که تواند در پيشگاهش شفاعتی کند؟ از گذشته و آينده آنان آگاه است و آنان به هيچ چيز از علم او، جز آنچه خود خواسته باشد، احاطه ندارند.
وسعت فرمانروايی او آسمان ها و زمين را فراگرفته و نگاهبانی آن ها بر وی دشوار نيست و او بلند مرتبه و بزرگ است.
خداوند از گذشته و آينده شفيعان باخبر است؛ از اين رو، نمي توانند کاري برخلاف اراده او انجام دهند؛ و از كسي شفاعت كنند، که مورد رضايت خدا نباشد. از طرفي، خدايي که به همه چيز آگاه است، همه خصوصيّات شفاعت کننده و شفاعت شونده را مي داند؛ ازاين رو، مي داند به چه کسي اجازه شفاعت دهد و از چه کسي شفاعت شود.
«الله» ذاتي است مجمع همه صفات کمالي و ذاتي خدا و قيّوم مجمع همه صفات فعليش. قيّوم نشأت گرفته از حيات حق تعالیٰ است و در قرآن کريم همواره پس از اسم حیّ آمده است. «حیّ» صفت مشبّهه است دلالت بر دوام و ثبات دارد.
مجمع همه صفات کمالی خدا بودن «الله» بدين معنی است که برخلاف ديگر موجودات، که شخصی مثلاً ممکن است باشد و عالم نباشد، در ذات اقدس الاهی صفت و موصوفی وجود ندارد؛ بلکه يک ذات است که هم الله است، هم دانا، هم حکيم، هم توانا، هم مريد، هم متکلّم و هم در اين آيه 16 مرتبه نام خدا و صفاتش آمده؛ از اين رو، آية الکرسی را پيام توحيد نامند.
صفات خداوند دو قسم اند: ذاتی و فعلی. صفات ذاتی عين ذات اويند مانند علم، قدرت و حيات و صفات فعلی مربوط به فعل خداوندند، مانند خلق کردن و عفو نمودن. صفات فعلی خداوند منوط به اراده ی اوست که اگر بخواهد خلق يا عفو می کند؛ ولی در مورد صفات ذاتی نمی توان گفت: اگر خدا بخواهد می داند و می تواند و زنده می کند و اگر نخواهد نه»؛ بلکه از ذات خدا جدا ناشدنی هستند؛ همان طوری که مخلوق بودن جزء ذات انسان است.
«حىّ» چون صفت مشبّهه است دلالت بر دوام و ثبات دارد و بر کسی اطلاق می شود که حيات حقیقتی ثابت دارد و ذاتا مرگ بر آن محال باشد حيات دو قسم است: يکي عارضي که موجودي چون انسان و حيوان و نبات در برهه اي از زمان داراست و منشأ علم و قدرت آن هاست؛ و ديگر حيات ذاتي که مختصّ ذات اقدس الاهي است و هر گز از او جدا نبوده و نخواهد شد.
همان طوری که اگر سؤال شود: «چرا اين اتاق روشن است؟» می گويند: «نور آن را روشن کرده است» و اگر بپرسند: «چرا نور روشن است؟» گويند: روشنايي نور چرا ندارد، خاصيّت ذاتی اوست. چنان که جاي ديگر فرموده: «تَوَکَّل عَلَي ٱلْحَي الَّذي لايَموتُ: توکّل کن بر ذات زنده اي که نمي ميرد». (فرقان 25/58)
هرچند حيات منشأ علم و قدرت است؛ امّا نموّ، تغذيه، رشد، حرکت و... در موجودات زنده پيرامون ما در واقع کمبودهايي هستند که موجود مادّي دارد و به وسيله ی اين امور آن ها را از خارج جبران مي کند؛ امّا اين امور در مورد خدا، که هيچ کمبودي ندارد و از هر جهت کامل است و بلکه هر کمالي که ساير موجودات دارند از اوست، معني ندارند.
در فراز هفتادم دعاى جوشن كبير، به درگاه خدا عرض می شود: «يا حَيّاً قَبلَ كُلِّ حَىّ، يا حَيّاً بَعدَ كُلِّ حَىّ، يا حَىُّ الَّذي لَيسَ كَمِثلِهِ حَىّ، يا حَىُّ الَّذي لايُشارِكُهُ حَىّ، يا حَىُّ الَّذي لايَحتاجُ اِلىٰ حَىٍّ، يا حَىُّ الَّذي يُميتُ كُلِّ حَىّ، يا حَىُّ الَّّذي يَرزُقُ كُلَّ حَىّ، يا حَيّاً لَم يَرِثِ الحَياةَ مِن حَىٍّ، يا حَىُّ الَّذى يُحيى المَوتىٰ، يا حَىُّ يا قَيّوم».
و امّا «قيّوم» صيغه ی مبالغه از قيام است، كه مختص خدايي است که نه فقط وابسته به كسي نيست، بلكه قيام و حفظ و نگهداري و تکيه گاه همه هم بدوست. قيّوم منشأ همه صفات فعلي خداوند است، يعني خدا از آن رو خالق و رازق و ستّار و غفّار و رحمان و رحيم و... است، که قيّوم و نگه دارنده موجودات است.
اين خداوندِ حيّ است، که ماسواي خودش را به وجود مي آورد و موجب ادامه ی هستي آن هاست.
نوم خواب است و سنه چرت و هر موجود زنده اي مثل انسان و حيوان مي خوابد جز خدا. و از آنجا كه کسی که خوابيده، از خودش هم خبر ندارد، تا چه رسد به ديگران؛ اگر خدا بخوابد، ديگر نمي-تواند قيّوم و نگهدار موجودات ديگر باشد.
از آنجا که نگه داري موجودات بدون مالکيّت آن ها نيست؛ بعد از ذکر «اَلحَي القَيّومُ» مي فرمايد: مالکيّت آسمان ها و زمين از آنِ خداست.
امام صادق (ع) فرمود: اوّلين درجه تقوا و بندگى خدا آن است كه انسان خودش را مالك نداند. (بحارالانوار 1/225)
امام صادق (ع) فرمود: كرسى، علم خداست. (معانى الاخبار، ص 30)
شفاعت وساطت در رساندن خير يا دفع شرّ است. و از آنجا که خداوند هم قيّوم همه است و هم مالک آسمان ها و زمين؛ از اين رو، هيچ کس جز به اذن او نمي تواند واسطه رساندن خير يا دفع شرّ از کسي باشد؛ بلکه هر تصرّف و تأثيري که سبب ها و علّت ها دارند از خدا و به اذن اوست، خواه شفاعت تکويني همچون تأثير خورشيد و آب و خاک براي پيدايش جانداران؛ و خواه شفاعت تشريعي چون شفاعت برای مجازات.
ولي شفاعت در آخرت همچون پارتي بازي يعني توصيه هاي بي دليل دنيائي نيست؛ بلکه همان طوري که اگر دانه اي فاسد باشد، تابش آفتاب و وجود آب و خاک واسطه رويش آن نمي شوند؛ همين طور اگر فردي فاسد باشد، شفاعتِ شفاعت کنندگان در قيامت براي او فايده اي ندارد؛ بلکه شفاعت در قيامت، به اعمال و اعتقادات شخص در دنيا بر مي گردد.
يعني کسي که در دنيا به اشخاص خوبي همچون اوليا و انبيا معتقد باشد و به دستورات آن ها عمل کند، همين ها واسطه و شفيع او نزد خدا خواهند بود، که از بعضي گناهان او بگذرد.
«شفاعت» كمك نمودن يك موجود قوى به موجود ضعيف تر است، تا بتواند به آسانى مراحل رشد خود را طى كند. مثلاً زمين و آب و هوا و نور آفتاب دانه گياه را در رسيدن به مرحله يك درخت كامل شفاعت و هدايت مى كنند. شفاعت نيز كه به وسيله بندگان خاص خدا انجام مى گيرد همانند شفاعت تكوينى است.
شفاعت كننده، قدرت مستقلى در برابر قدرت خداوند ندارد، بلكه پرتوى از اوست و مقام شفاعت مخصوص كسانى است كه او بخواهد.
شفاعت، براى جلوگيرى از نااميدى و ايجاد پيوند مردم با اولياى خدا است و شفاعت پاداشى است كه خدا به اولياى خود مى دهد و بهره گیری از آن در روز قيامت، تجسّمى از بهره گيرى انسان، از نورِ علم و هدايت انبيا و اوليا در دنياست.
امام صادق (ع) فرمود: «نَحنُ الشّافِعون: ماييم شفاعت-کنندگان».(نورالثقلين)
بنا بر «وَ لايُحيطونَ بِشَیءٍ مِن عِلمِهِ اِلّا بِماشاءَ»، خدای تعالیٰ ممکن است علم غيب خود را در اختيار ديگران قرار دهد؛ هر چند بشر ذاتاً چيزی از علم غيب نمی داند.
از آنجا که استاد معمولاً روي کرسي (صندلي) مي نشيند و تدريس مي کند، گاهي كرسي کنايه از علم است. و از آنجا که کرسي تحت اختيار انسان است، گاهي کرسي کنايه از حکومت و قدرت به کار مي رود.
و چون فرموده: «کرسي خدا تمام آسمان ها و زمين را فرا گرفته» معلوم مي شود خداوند به همه ی آسمان ها و زمين و موجوداتشان احاطه و آگاهي دارد و همه تحت نفوذ و حکومت سلطه خداوندند.
«يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ماخَلْفَهُمْ» كنايه است از احاطه خداى تعالىٰ به آنچه شفيعان می دانند و آنچه نمی دانند و بعد از ايشان رخ مى دهد، لذا به دنبالش اضافه كرده: «وَ لايُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ»، تا بفهماند كه خداى تعالىٰ محيط به ايشان و به علم ايشان است.
امام صادق (ع) فرمود: عرش علومى اند که خدا به انبيا داده (نورالثقلين)؛ ولى كرسى علومى هستند كه آن ها را كس نمى داند. (تفسير برهان)
امام صادق (ع) فرمود: آسمان ها و زمين وآنچه بين اين دو است همه در كرسى است و عرش خدا علمى است كه احدى اندازه اش را نمی داند. (معانى الاخبار، ص 29)
امام صادق (ع) فرمود: عرش صفات مختلفی دارد، به هر سببى در قرآن صفتی جداگانه دارد، در جمله: «رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ» منظور ملك عظيم است. (توحيد صدوق، ص 321)
پيامبر اکرم (ص) فرموده: آسمان هاي هفتگانه و زمين هاي هفتگانه نسبت به کرسي چون حلقه انگشتري در بياباني و كرسي در برابر عرش چون حلقه اي در بياباني است. (ابوالفتوح)
روايت فوق را سيوطى هم در الدّر المنثور از ابن راهويه و او در كتاب مسند خود از عوف بن مالك از ابى ذر نقل كرده، و احمد و ابن الفريس و حاكم و بيهقى همگى از ابى ذر روايت كرده اند.
ابوبصير گفته: امام صادق (ع) مى فرمود: خداى عزّ و جلّ همواره، عالم به ذات خود بود، در حالى كه هيچ معلومى نبود و همواره قادر به ذات خود بود، در حالى كه مقدورى نبود. عرضه داشتم: فدايت شوم، پس بايد همواره متكلّم هم باشد؟ فرمود: نه، كلام امرى حادث است، خداى عزّ و جلّ بود در حالى كه متكلّم نبود (چون كسى نبود تا با او تكلّم كند) و سپس كلام را ايجاد كرد. (كافى 1/ 10 (ع) )
«وََ لايَؤُدُهُ حِفظُهُما» نسبت خداوند به همه چيز يکسان است؛ چون وجود او نامتناهی است و در نامتناهی اختلاف نسبت از جهت قرب و بعد فرض ندارد.
از سوی ديگر، قدرت خدا نيز که عين ذات اوست نامحدود است؛ ازاين رو، همه اشياء کوچک و بزرگ را يکسان می تواند بيافريند و يکسان بپروراند، خواه شیء کوچکی باشد و خواه آسمان و زمين
امام رضا (ع) فرمود: سخن گفتن خالق با مخلوق مانند سخن گفتن مخلوقى با مخلوق ديگر نيست، يعنى از راه قطعه قطعه كردن صدا به وسيله دهان و زبان نيست، بلكه تنها به اين است كه سخن را ايجاد كند، چنان كه هر موجودى را با فرمان «كُن» ايجاد مى كند و فرمان او همان مشيّت اوست، گفت وگوى او با موسىٰ يعنى اوامر و نواهى او به موسىٰ، از همين باب بود، نه اين كه چون ما به وسيله تردّد نفس و قطعه قطعه كردن آن باشد. (احتجاج 2/ 184)
هر گاه انسان بداند آنچه دارد از خودش نيست و چند روزى به عنوان عاريت يا امانت به دست او سپرده شده از تجاوز به حقوق ديگران و استثمار و استعمار و احتكار و حرص و بخل و طمع باز مى دارد
پيامبر اکرم (ص) فرمود: سيّد کلام ها قرآن و سيّد قرآن بقره و سيّد بقره آية الکرسي است و در آية الکرسي پنجاه کلمه است و در هر کلمه اي پنجاه برکت است. (مجمع)
رسول خدا (ص) فرموده: هر کس آية الکرسي را در تعقيب هر نمازي بخواند، جز مرگ مانع رفتن او به بهشت نيست و جز صدّيق و عابدي بر اين امر مواظبت نمي کند و هر کس آن را در موقع به رختخواب رفتن بخواند، خدا او و همسايه اش و همسايه ی همسايه اش و خانه هاي اطرافش را امنيّت مي دهد. (مجمع البيان)
امام صادق (ع) فرموده: هر چيزي قلّه اي دارد، قلّه قرآن آية الکرسي است. (مجمع)
امام باقر (ع) فرمود: «هركس آية الكرسى را يك بار بخواند، خدا هزار امر ناخوش آيند از امور ناخوش آيند دنيا و هزار امر ناخوش آيند از آخرت را از او بر طرف مى كند كه آسانترين ناخوش آيند دنيا، فقر و آسانترين ناخوش آيند آخرت، عذاب قبر است». (مجمع البيان)
دو برادر به پيامبر اکرم (ص) عرض كردند: براى تجارت به شام مى رويم، به ما تعليم دهيد چه بگوييم (تا از اشرار مصون بمانيم) فرمود: چون به منزلگاهى رسيديد و نماز عشا را خوانديد، چون در بستر قرار مى گيريد، تسبيح فاطمه زهرا (س) بگوييد، آن گاه آية الكرسى بخوانيد. مسلّماً تا صبح از همه چيز در امان خواهيد بود. (بحار 89 / 266)
از آن رو، آية الكرسى اهميّت دارد كه مجموعه اى از معارف اسلامى و صفات خداوند اعمّ از صفات ذات و فعل، مخصوصاً مسأله توحيد در ابعاد مختلف را در بر دارد.
الفاظی که در قرآن شريف و سنّت در مورد اسمای الاهی آمده ، اسماء اسماء اويند. مقصود از آثار فراوانی هم که برای اسمای الاهی ذکر شده، حقايق عينی اسماء و مظهر آن حقايق شدن است. و اين هم که در احاديث آمده: «هر که اسماء الاهی را بشمارد، وارد بهشت می شود» (توحيد، ص 195) مقصود تخلّق به مضامين آن هاست.
امام صادق (ع) فرمودند: «قول لاإله الّا الله ثَمَنُ الجَنَّةِ:گفتن «لاإله الّا الله» بهاى بهشت است. (بحار 93/19 (ص) )
امام رضا (ع) فرمود: در حديث قدسى خداوند فرموده: «كَلِمَةُ لاإله إلّا الله حِصنى: كلمهى توحيد، دژ مستحكم من است. (بحارالانوار 3/ (ع) )
امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «لاتَكُن عَبدُ غَيرِكَ وَ قَد جَعَلَكَ اللهُ حُرّاً: بنده ديگرى مباش، كه خداوند تو را آزاد آفريده است». (نهج البلاغه، نامه 31)
قيّوميّت خدا تسلّط و حفاظت و تدبير كاملش نسبت به مخلوقات است، قيام خداوند هم دائمى است، مى آفريند، روزى مى دهد، هدايت مى كند و مى ميراند وآنی غافل نيست.
همچون لامپى كه براى روشن ماندن، نيازمند اتّصال به برق است. تمام موجودات هم براى زنده ماندن از «اَلْحَيُّ» تغذيه شده و براى ادامه زندگى از «قيّوم» مايه می گيرند.
امام على (ع) مى فرمايد: «كُلُّ شَىءٍ خاضِعٌ لَهُ وَ كُلُّ شَىءٍ قائِمٌ بِهِ: هر چيزى تسليم او و هر چيزى وابسته به اوست. (نهج البلاغه، خطبه 108)
پيامبر اکرم (ص) در جنگ بدر مكرّر در سجده مى گفتند: «يا حىّ يا قيّوم». (روح البيان)
عوامل مادّى و كمكهايى كه انسان از مخلوقات مى گيرد، در پرتو اذن خدا و در چهار چوب قوانينى است، كه او حاكم كرده است.
هرکسی مشمول شفاعت نيست «فَماتَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشّافِعِينَ» (مدّثر، 48). چنان كه نور، حرارت، آب و خاك، دانه اى را رشد مى دهند، كه قابليّت رشد داشته باشد.
على (ع) مى فرمايد: خداوند را، نه گذشت زمان پير و فرسوده مى كند و نه خود دگرگون گشته و تغيير مى يابد. (نهج البلاغه، خطبه 228)
توجّه به قدرت نامحدود خداوند، در روح مؤمن آرامش ايجاد مى كند و مؤمن با آن خويشتن را در مصونيّت و امان مى يابد.
امام كاظم (ع) از در خانه ى شخصى بنام «بُشر» مى گذشت، متوّجه سر و صدا و آواز لهو و لعبى شدند كه از خانه بلند بود. از كنيزى كه از آن خانه بيرون آمده بود پرسيدند صاحبخانه كيست؟ آيا بنده است؟! جواب داد: نه آقا، بنده نيست آزاد است. امام فرمود: اگر بنده بود اين همه نافرمانى نمى كرد. كنيز سخن امام را وقتى وارد منزل شد به صاحبخانه باز گفت. او تكانى خورد و توبه كرد. (قمی، تتمّة المنتهىٰ، ص 329)
امام صادق (ع) فرمودند: «نَحنُ الشّافِعون» ما هستيم آن هايى كه اذن شفاعت دارند. (تفسير نورالثقلين)
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر