سوره بقره

سوره بقره - آیه 253 - جزء 3


تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ ۘ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ اللَّهُ ۖ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ ۚ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ۗ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِن بَعْدِهِم مِّن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلَٰكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ وَمِنْهُم مَّن كَفَرَ ۚ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ ‎



پخش قاری سوره شماره آیه
محمد صدیق منشاوی سوره بقره 253
عبدالباسط محمد عبدالصمد سوره بقره 253
محمود خلیل الحصری سوره بقره 253
پخش قاری شماره صفحه ردیف
مصطفی اسماعیل 42 1
محمد صدیق منشاوی 42 2

معنای آیه

از آن فرستادگان برخی را بر برخی برتری بخشیدیم. از آنان کسی است که خدا با او سخن گفت، و برخی از آنان را درجات و مراتبی بالا برد. و عیسی بن مریم را دلایل و نشانه های روشن دادیم، و او را به وسیله روح القدس توانایی بخشیدیم. و اگر خدا می خواست کسانی که بعد از آنان [در طول قرون و اعصار] آمدند، پس از آنکه دلایل و براهین روشن به آنان رسید، با هم نمی جنگیدند، ولی [درباره ایمان و کفر با هم] اختلاف کردند، پس برخی از آنان ایمان آوردند و برخی کفر ورزیدند، قطعاً خدا اگر می خواست نمی جنگیدند، ولی خدا آنچه را می خواهد [از روی حکمت و مصلحت] انجام می دهد.


تفسیر قرآن


بعد از بيان داستان جنگ طالوت برای عبرت مؤمنين و پايان دادن قصّه با جمله: «وَ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ» در اين آيه مي فرمايد: ما بعضي از اين پيامبران را بر بعضي ديگر برتري داديم.

چنان که خدا با برخي از آنان (موسيٰٰ) سخن گفته و به عيسي بن مريم نشانه هاي روشن نبوّت داديم و او را با روح القدس تأييد كرديم.

آن گاه مي فرمايد: اگر خدا مي خواست، بعد از اين که پيامبران با دلايل روشني آمدند، مردم با يكديگر نمي جنگيدند؛ ولي حکمت خداوند بر آن قرار گرفته، که مردم در انتخاب کفر و دين و نيز در انتخاب اديان مختلف آزاد باشند، تا ارزش هر کس معلوم باشد؛ و آنان به پيروی از هوا و هوس هاشان به دو گروه مؤمن و کافر تقسيم شدند و با يکديگر به اختلاف و نزاع و کشتار يکديگر پرداختند.

گرچه همه پيامبران از جانب خدا و معصوم از خطا و اشتباهند؛ ولي بعضی هم بر بعضی برتری دارند و تفضيلشان هم از ناحيه خداست نه مردم. چنان که خدا به موسیٰ (ع) کمالاتی چون «کلیم الله» بودن داده که به عيسی (ع) نداده و به عيسی (ع) کمالاتی چون مرده زنده کردن داده که موسی (ع) نداده؛ هرچه انبيای گذشته داشته اند، پيامبراسلام (ص) داشته، ولی بسياری از فضايل آن حضرت را هيچ پيامبری نداشته است.

سخن گفتن خدا در شب معراج با پيامبر اسلام (ص) از سخن گفتن او با موسیٰ (ع) برتر بوده است؛ زيرا سخن گفتن خداوند در شب معراج با رسول اکرم (ص) بنا بر «فَاَوحیٰ اِلیٰ عَبدِهِ ما اَوحیٰ» از نوع سخن گفتن بی واسطه بوده است؛ ولی سخن گفتن با موسی (ع)ٰ از ورای حجاب يعنی به واسطه درخت و امثال آن بوده است.

هر چند خدا انسان ها را طوری آفريده که بتوانند با هم به نزاع پردازند؛ ولی تشريعاً از آن نهی شده اند، تا معلوم شود کدام يک پيرو امر خداوندند؟

بنا بر احاديث، تعداد انبيا 124 هزار نفر بوده، که تنها نام 25 نفر از آنان در قرآن آمده (مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ) (غافر، 68) و بنا بر اين آيه مقام و درجات انبيا يكسان نيست و هر كدام جايگاه و امتيازاتى دارند.

پيامبر اسلام (ص) به عنوان خاتم پيامبران و کامل بودن دينش اشرف انبياست، آن گاه پيامبران اولواالعزم قرار دارند، بعد پيامبرانی که در قرآن کريم از آن ها نام برده شده، سپس بقيّه پيامبران.

امام رضا (ع) فرموده:‌ علي (ع) به پيامبراکرم (ص) عرض کرد: يا رسول الله، تو برتري يا جبرئيل؟ فرمود: خدا پيامبران مرسلش را بر فرشتگان مقرّبش برتري داده است و مرا بر تمام پيامبران و رسولانش برتري داده است و بعد از من، اي علي، برتري براي تو و ائمّه ی بعد از تو است و فرشتگان خدمتکاران ما و خدمتکاران دوستان ما هستند. (تفسير صافي)

روز جمل مردي به علي (ع) عرض كرد: اين مردم تکبير گفتند، ما هم تکبير گفتيم؛ اين ها تهليل (لاالـه إلّا الله) گفتند، ما هم تحليل گفتيم؛ اينان نماز گزاردند، ما هم نمازگزارديم؛ پس روي چه اصلي با ايشان بجنگيم؟ حضرت فرمود: روي اين آيه: «تِلکَ ٱلرُّسُلُ... »؛ تا آنجا که فرمود «وَلَو شاءَ اللهُ مَا اقتَتَلَ الَّذينَ مِن بَعدِهِم»، مائيم کساني که بعد از پيامبرانند، «وَلکِنِ اختَلَفوا، فَمِنهُم مَن آمَنَ وَ مِنهُم مَن کَفَرَ»، پس به حكم اين آيه، امّت پيامبر اسلام (ص) هم بعد از آن جناب دو دسته شدند، كافر و مؤمن، و دسته مؤمن، ما، و كفّار اين ها هستند. آن مرد عرضه داشت: آرى، به خداى كعبه سوگند، كه اين ها كافر شدند. آن گاه به لشکر دشمن حمله كرد تا كشته شد، (خدايش رحمت كند). (تفاسير عياشی و قمی)

امام باقر (ع) در تفسير جمله: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا ...» فرموده: اين آيه دلالت دارد بر اين كه اصحاب محمّد (ص) هم از اين كلّيّت مستثنىٰ نبودند؛ يعنى ايشان هم بعد از رسول خدا (ع) دو دسته شدند، بعضى كافر و بعضى مؤمن. (نورالثقلين)

اين كه امام علی (ع) مخالفين خود را كافر خوانده توسعه‏ اى در معناى كافر داده است، یعنی دشمنان او نسبت به باطن و معناى دين كافرند. نه نسبت به ظاهر آن، و به همين جهت كه مى‏ بينيم بارها مى‏ فرمود: من با اين مخالفين بر سر تاويل مى ‏جنگم، نه بر سر تنزيل.

در مسند احمد بن حنبل 33/3 آمده: رسول خدا (ص) به اصحابش فرمود: يكى از شما كسى است، كه با مردم بر سر تأويل قرآن مى ‏جنگد، همان طور كه من بر سر تنزيل آن جنگيدم. ابوبكر و عمر از جا برخاستند، رسول خدا (ص) فرمود: نه شما نيستيد، پينه ‏دوز است و در همان حال على (ع) داشت كفش او را پينه مى ‏زد.

اشاعره قائل به قديم بودن كلام خدا بودند و معتزله قائل به حادث بودن كلام خدا؛ در حالی که صفت علم در خداى سبحان ـ چه عبارت باشد از علم تفصيلى به ذات و علم اجمالى به غير، و چه عبارت باشد از علم تفصيلى به ذات و به غير در مقام ذات، و چه عبارت باشد از علم تفصيلى قبل از ايجاد و بعد از ذات و يا عبارت باشد از علم تفصيلى بعد از ايجاد و ذات هر دو، به هر معنا كه باشد علم حضورى است، نه حصولى و آنچه معتزله و اشاعره بر سر آن نزاع كرده‏ اند، علم حصولى است، كه عبارت است از مفاهيم ذهني ه‏ایی كه از خارج در ذهن انسان و حيوان نقش مى ‏بندد و هيچ اثر خارجى ندارد.

چنان که آتش ذهنى ذهن را نمى‏ سوزاند و تصوّر نان صاحب تصوّر را سير نمى‏ كند و خداى سبحان منزّه است از اين كه ذهن داشته باشد، تا مفاهيم، در ذهن او نقش بندد.

تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان




نکات دیگر