معنای آیه
«مراقب نمازهاي خود خاصّه نماز ميانه باشيد و با فروتني براي خدا به پا خيزيد». در مورد اين که نماز ميانه کدام است، بعضی نماز ظهر، بعضی نماز عيد، بعضی نماز مغرب، بعضی نماز عشا، بعضی نماز صبح، بعضی نماز جمعه و بعضی نماز شب يا خصوص نماز وتر دانسته اند؛
ولی با قرائن مختلفی از جمله شأن نزول آيه که گروهی به خاطر گرمی هوا در نماز ظهر شرکت نمی کردند و با توجّه به روايات و تفاسير، معلوم می شود، که مقصود نماز ظهر است (تفسير عياشی). علاوه بر اين که نماز ظهر در وسط روز انجام می گيرد.
بعضي منافقان به بهانه گرما در نماز ظهر شرکت نمي کردند و به دنبال آن ها بعضی از مؤمنين هم در نماز جماعت حاضر نمی شدند؛ به طوری که گاه پيامبر (ص) نماز ظهر را با يک يا دو صف برگزار مي کرد و اين مسأله چنان پيامبر (ص) را ناراحت کرده بود، که فرمود: من برآنم خانه کسانی را که در نمازها شرکت نمی کنند بسوزانم.
اين آيه نازل شد و فرمود: ای مؤمنان، نمازهای پنجگانه يوميّه ـ مخصوصاً نماز ظهر ـ از نظر کمّی و کيفی را پاس بداريد، تا از آثار و برکات اين فريضه الاهی برخوردار باشيد. (مجمع البيان و درّ منثور)
«وَ قوموا قانِتينَ» قنوت هم به معني اطاعت امر است، هم به معني خضوع و خشوع و هم به معناي دعا در قيام نماز؛ و بسا در اين آيه منظور همه ی اين هاست.
این تأکیدات در مورد نماز در حالات سخت از آن روست، که انسان در حالات سخت بيش از هر وقت ديگر نياز به تقويت روحيّه دارد؛ و هيچ عملی مانند نماز و پيوند با خدايی که بر همه چيز تواناست، در تقويت روحيّه ی انسانی مؤثّر نيست.
به فرموده امام باقر و امام صادق (ص): «وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتِينَ» قنوت به معناى دعا كردن در نماز و به حال ايستاده است. (مجمع البیان)
به فرموده: امام صادق (ع) «حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطىٰ» یعنی انسان نسبت به نمازش اهتمام بورزد و بر اوقات آن محافظت كند و خلاصه هيچ كار ديگرى، او را در نماز مشغول نسازد. (تفسير عياشى)
امام صادق (ع) فرمود: «نماز زحف» (جنگ) تكبير است و تهليل و تسبيح و ديگر هيچ، آن گاه اين آيه را تلاوت كردند. (فقيه، ج 1 ح 1341)
امام صادق (ع) فرمود: «فَرِجالاً اَوْ رُكْباناً» در وقتى است كه از درنده يا دزد بترسد، كه در حال راه رفتن و دويدن بعد از تكبير به جاى ركوع و سجود اشاره مى كند. (كافى، ج 3، ص 457)
و امام صادق (ع) فرمود: اگر در سرزمين هولناكى واقع شدی و ترسيدى كه دزدى و يا درنده اى به تو حمله ور شود، نماز واجب خود را مى توانى بالاى مركب بخوانى. (فقيه، ج 1 حديث 1342)
«امام صادق (ع) فرموده: نمازها پيامبر و اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و حسين (ع) هستند، نماز وسطي! اميرالمؤمنين و«قوموا قانِتينَ» يعني مطيع ائمّه باشيد. (عياشي)
پيامبر اکرم (ص) فرمود: تا وقتي مؤمن بر نمازهاي پنج گانه محافظت كند شيطان از او مي ترسد و چون نماز را ضايع كند، شيطان او را در گناهان بزرگ اندازد. (كافي 3/276)
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر
سئوال: آيا تفسير اين آيه، نيازى به روايت دارد؟
پاسخ: كسانى كه مدعى هستند بايد در تفسير آيات مجمل، به روايت مورد اطمينانبخش مراجعه نمود، با آيۀ يادشده استدلال مىكنند و مىگويند: ما هرگز بدون مراجعه به يك مدرك صحيح قادر نخواهيم بود كه مقصود از «صلوة وسطىٰ» را از ميان محتملات مختلف، تعيين كنيم زيرا معنى لغوى «صلوة وسطىٰ» نماز ميانه است ولى نماز ميانه كدام است؟ براى ما روشن نيست.
البته اين گروه در تمام مجملات قرآن، اين سخن را دارند و آيۀ يادشده را يكى از همانها مىدانند. ما با اين گروه هماهنگى داريم و در اين كتاب در اين باره سخن گفتهايم. كسانى كه با آيۀ يادشده، بر نياز تفسير قرآن به روايات استدلال مىكنند، به اجمالِ كلمۀ «صلوة وسطىٰ» استدلال مىنمايند كه مفهوم آن روشن، ولى مصداق آن روشن نيست.
همان طور كه يادآور شديم، اين نحو استدلال اختصاص به آيۀ مورد بحث ندارد، بلكه در تمام مجملات قرآن اين سخن حاكم است، ولى مؤلف تفسير مدعى است مدرك آنان در اين باره، نامفهومى كلمۀ «قانتين» است و چون در لغت معانى گوناگون دارد، از جمله: خضوع، خشوع، ساكت بودن و... لذا ما بايد با مراجعه به روايات، مقصود واقعى را به دست بياوريم. به طور مسلّم، يك چنين استدلال از يك فرد متخصص در فنّ تفسير بسيار بعيد است، زيرا بدون شك، معنى «قنوت» همان خضوع و خشوع است و آنچه در كتابهاى لغت و تفسير در توضيح اين لفظ نقل شده، همگى اشاره به يك معنى وسيعى دارد
مثلاً در قاموس مىگويد: «القنوت: الطاعة، والسكوت، والدعاء والقيام فى الصلاة، والإمساك عن الكلام و «قنت»: اطال القيام فى صلاته، و ادام الحج و تواضع للّه» چنان كه ملاحظه مىفرماييد، تمام اين معانى به يك معنى كلى اشاره مىكند و آن خضوع و تواضع است كه به وسائل گوناگون (از طريق حرف نزدن، طول دادن قيام در نماز و...) تحقق مىپذيرد، بنابراين لفظ مزبور از هر نظر روشن است و اجمالى ندارد تا به روايات مراجعه شود.
از اين نظر بسيار شايسته بود كه مؤلف تفسير، نام كتابى كه اين استدلال را از آن نقل نموده، به ضميمۀ شمارۀ صفحه معين كند در صورتى كه در روايات صحيحۀ ما، لفظ مزبور كاملاً - همان طورى كه اهل لغت تفسير كردهاند - معنا شده است چنان كه ابنسنان از امام صادق عليه السلام فرموده كه آن حضرت لفظ مزبور را چنين توضيح داد: اقبال الرجل على صلاته و محافظته على وقتها، حتى لايلهيه عنها و لايشغله شىء؛ مرد متوجه نماز گردد، و بر وقت اداء آن مواظبت نمايد و چيزى او را از نماز باز ندارد.
سپس نويسندۀ تفسير از همان افراد (طرفداران تفسير قرآن به روايت)، شأن نزولى به قرار زير نقل مىكند: «قبل از نزول اين آيه، مردم در حين نماز با هم صحبت مىكردند، بعد از اين آيه، ديگر مردم در نماز صحبت نكردند» لذا «قانتين» در اين آيه به معناى ساكتشوندگان است.
ما شك نداريم كه شأن نزول مزبور در مقام بيان مصداق بوده نه انحصار مفهوم آن در همان مصداق و ما در روايات براى اين نوع از مطالب گواههاى فراوانى داريم ولى شگفتآور اين كه نويسنده به جنگ ناقل اين شأن نزول رفته و چنين رد كرده است: «بر فرض اگر «قانت» كسى را گويند كه در موقع نماز حرف نزند، در اين صورت اگر در موقع نماز به اين طرف و آن طرف منحرف شويم و يا چيزى بخوريم و بنوشيم، مانعى نخواهد داشت.»
راستى اين استدلال بسيار مايۀ شگفت است، شما مىتوانيد براى امتحان، اين استدلال را به يك دانشجوى علوم دينى كه سه سال درس خوانده باشد نشان دهيد، ببينيد چه مىگويد، فوراً پاسخ مىدهد آقا! اثبات شىء نفى ماعدا نمىكند! هرگاه بگوييم در نماز با حالت خضوع بايستيد و معنى آن اين باشد كه در نماز سكوت اختيار كنيد، بازگشت آن نفى شرائط ديگر نيست، هر گاه قرآن بفرمايد: (إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ...) ؛ هرگاه براى نماز بلند شديد وضو بگيريد...، معنى آن نفى شرائط ديگر نيست. و شأن نزول مزبور، از طريق محدثان اهل تسنن از گروهى نقل شده است و بلاشك مقصود، بيان مصداق بوده است نه انحصار.
يك بحث اجمالى در نياز مفسر به روايات مؤلف تفسير در اين بحث به گروهى كه قرآن را به روايت تفسير مىكنند، حمله كرده و استدلالهاى بس شگفتآورى دارد، بسيار مناسب است به مغالطههاى او اشاره نماييم. ضمن اينكه در اين صفحات قبول مىكند كه روايات متواتر مىتواند ابهام و اجمال آيات را رفع كند هرچند عملاً به اين قول اعتنا نمىنمايد و مانند وعدۀ خوبان حاضر نمىشود كه با صد روايت، الف و لام (القربىٰ) را تفسير كند و روشن شود كه الف و لام جنس نيست، بلكه براى عهد است اينك اشكالات او:
1. اگر ما قرآن را با اخبار و اقوالى كه متواتر نيست معنى كنيم، در اين صورت ميان قرآن (كه متواتر است) با اخبارى كه متواتر نيست چه فرقى خواهد بود.
پاسخ: فرق اين دو بسيار روشن است زيرا قرآن از نظر صدورْ متواتر، بلكه مافوق متواتر است، ولى اگر چيزى از نظر صدور به حدّ ضرورت رسيد، هرگز لازم نيست كه از نظر دلالت و تفهيم مقصود، حتماً بايد به همان پايه باشد؟ ولى روايات اگرچه از نظر صدور قطعى نيست (هرچند اطمينانبخش است) ولى از نظر دلالت چه بسا ممكن است از آيهاى كه پيرامون آن وارد شده روشنتر باشد، از اين جهت مىتواند از ناحيۀ آيه رفع ابهام نمايد.
بدون شك بايد گفت: آيات قرآن از نظر دلالت و ظهور به يك پايه نيست، آياتى داريم كه معنى آنها آشكار و يك احتمال بيش (نص) در آنها نيست ولى آياتى داريم كه از نظر دلالت قطعى نيست و احتمالات متعددى دارند (و آيا در موقع نزول بيش از يك احتمال نداشتند و در رديف نصوص بودند، يا در همان زمان نيز محتملاتى داشتند؟ فعلاً براى ما مطرح نيست). ما فعلاً در قرآن به آياتى برمىخوريم كه از نظر دلالت چندان واضح نيستند و شاهد اين سخن همين بحثهايى است كه دانشمندان اسلام قرنها در اطراف اين آيات انجام دادهاند و ممكن است، اين اختلافات در پارهاى از آيات بىاساس باشد، ولى به طور مسلّم در پارهاى صحيح است.
روى اين اساس، هرگاه روايتى از نظر سند، حائز حجيت - به طورى كه براى عقلا اطمينانبخش گردد - و از نظر دلالت روشنتر باشد، در اين صورت در تعيين يكى از احتمالات مىتوان به آن استناد جست. اين مطلب (كه خبر از نظر دلالت قوىتر از آيه است)، همان فرق ميان آيه و روايت است كه نويسنده تفسير از آن سؤال كرده است.
2. اگر قرآن را با خبرى كه متواتر نيست معنى كنيم، در واقع به مثابۀ اين است كه قرآن متواتر را غيرمتواتر نشان دهيم.
پاسخ: اين سخن بىاندازه مايۀ تأسف است زيرا نويسنده اساساً بين صدور آيه از ناحيۀ الهى، و ظهور و دلالت آن، فرق قائل نشده است. در صورتى كه تمام آيات از نظر صدور و انتساب به خدا، فوق حدّ تواتر است. و اما از نظر دلالت بر مقصود، مختلفند.
برخى قطعىالدلاله و برخى ديگر مظنونالدلاله هستند، و ما خواه آيه را با خبر غيرمتواتر تفسير بكنيم يا نكنيم، بالأخره نمىتوانيم بگوييم كه تمام آيات از نظر دلالت مانند صدور آن، قطعى هستند و اگر تمام آيات از نظر دلالت قطعى باشند، ديگر نوشتن صدها تفسير، و يا نوشتن تفسير آيات مشكله چه معنى مىتواند داشته باشد؟
بنابراين، اينكه نويسنده مىگويد: هرگاه ما قرآن را با خبر غيرمتواتر معنى كنيم نتيجتاً متواتر را غيرمتواتر نشان دادهايم، كاملاً مردود است، زيرا اگر منظور سند قرآن است، كسى در آن شك ندارد كه مطلقاً قطعى است، و هرگاه مقصود دلالت آن است به طور مسلّم نمىتوان ادعا كرد كه تمام آيات از نظر دلالت يكنواخت بوده و مفاد تمام آيات بدون استثنا قطعى است.
و در هر صورت، خواه ما قرآن را با خبر غيرمتواتر تفسير بكنيم يا نكنيم، بايد اعتراف كرد كه تمام آيات از نظر دلالت يكنواخت نيست.
3. نويسنده براى اثبات بىنيازى از اخبار و روايات و تاريخ صحيح در تفسير قرآن به آيۀ شريفۀ: (بِلِسٰانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ) استناد مىنمايد، ولى ما در بخش «روش صحيح تفسير قرآن» راجع به اين آيه توضيحاتى دادهايم و مقصود آيه را روشن ساختهايم.
تفسير صحيح آيات مشكله قرآن - جعفر سبحانی