سوره بقره

سوره بقره - آیه 234 - جزء 2


وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا ۖ فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا فَعَلْنَ فِي أَنفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ ۗ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ



پخش قاری سوره شماره آیه
محمد صدیق منشاوی سوره بقره 234
عبدالباسط محمد عبدالصمد سوره بقره 234
محمود خلیل الحصری سوره بقره 234
پخش قاری شماره صفحه ردیف
مصطفی اسماعیل 38 1
محمد صدیق منشاوی 38 2

معنای آیه

و کسانی از شما که می میرند و همسرانی باقی می گذارند، باید همسرانْ چهار ماه و ده روز انتظار برند [و از شوهر کردن خودداری ورزند]؛ پس چون به پایان مدتشان رسیدند، در آنچه درباره خودشان به طور شایسته و متعارف [نسبت به ازدواج یا ترک آن] انجام دهند بر شما [حاکمان، وارثان متوفّی و اقوام زنان] گناهی نیست؛ و خدا از آنچه انجام می دهید، آگاه است.


تفسیر قرآن


و كساني كه از شما مي ميرند و همسراني به جا مي گذارند،‌ بايد چهار ماه و ده روز عدّه نگه دارند؛ و چون عدّه آن ها سر آمد،‌ در آنچه به شايستگي در باره خود انجام دهند گناهي بر شما نيست؛ و خدا به آنچه مي كنيد آگاه است.

زن در مدّت عدّه بايد از هر گونه آرايش خودداري کند.

بعضي اقوام چون هندوها زن شوهر مرده را با شوهرش مي سوزاندند يا با او دفن مي کردند. بعضي مثل نصراني ها برآنندکه زن بعد از مرگ شوهر تا آخر عمر نبايد ازدواج کند. بعضي ديگر از همان لحظه مرگ ازدواج مجدّد را مجاز مي دانند. از ميان اين افراط و تفريط ها، اسلام عدّه نگه داشتن زن را به چهار ماه و ده روز محدود فرموده است.

از آن رو، لازم است زني که شوهرش مرده تا مدّتي شوهر ديگري اختيار نکند، تا اوّلاً، معلوم شود از شوهر مرده اش بچّه اي در شکم دارد يا ندارد. ثانياً، آن که با ازدواج فوري زن، احساسات و عواطف بستگان شوهر قبلي جريحه دار مي شود.

چهار ماه و ده روز عدّه براي زنان غير حامله است؛ ولي عدّه زن باردار دورترين مدّت است؛ يعني اگر بچّه زودتر از مدّت عدّه متولّد شد، بايد تا سپري شدن مدّت عدّه شوهر نکند و اگر چهار ماه و ده روز عدّه تمام شد و زن وضع حمل نکرد، بايد صبر کند تا وضع حمل کند.

از اين که زن شوهر مرده، اگر مطمئن هم باشد، که باردار نيست، يا زن يائسه يا زني که شوهرش با او نزديکي نکرده، آزاد باشد يا کنيز، باز بايد عدّه نگه دارد و از اين که نگه داشتن عدّه از موقعي شروع مي شود كه زن خبر مرگ شوهرش را بشنود، معلوم مي شود، که يک مقداري از فلسفه عدّه نگه داشتن به خاطر حفظ احترام و حريم زناشويي است.

تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان




نکات دیگر

سئوال:

آيا در عدِّۀ وفات، آيه‌اى نسخ شده است‌؟


پاسخ:

آيه، بيانگر وظيفۀ زنان شوهرمرده است، كه فتواى تمام فقها بر اساس اين آيه است و همگى مى‌گويند كه عدۀ وفات شوهر، چهار ماه و ده روز است ولى آيه ديگرى كه آن هم متعرض حكم همين موضوع است، دستور مى‌دهد كه شوهران وصيت كنند كه زنانشان پس از مرگ آن‌ها، يك سال در خانه بمانند و نفقۀ آن‌ها به عهده ورثۀ آن مرد باشد.

اينك آيه: (وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْوٰاجاً وَصِيَّةً لِأَزْوٰاجِهِمْ مَتٰاعاً إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرٰاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَيْكُمْ فِي مٰا فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ وَ اللّٰهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ‌) ؛ كسانى از شما كه مى‌ميرند و همسرانى مى‌گذارند، در اين باره به همسران خود وصيت كنند كه نفقۀ آن‌ها تا يك سال بدون اين كه از خانه خارج شوند، پرداخته شود و هر گاه آنان بيرون رفتند، و دربارۀ خويش كارى كه شايسته است انجام دادند، بر شما گناهى نيست.

جاى شك نيست كه ظاهر اين آيه جز اين نيست كه شوهران «وصيت» كنند تا زنان آن‌ها در خانه آن‌ها بمانند و تا پايان سال نفقۀ آن‌ها داده شود و در واقع متعلق وصيت اين است كه زنان يك سال تمام حق سكنىٰ و نفقه از مال شوهر داشته باشند و هرگز به طور صريح، آيه ناظر به عدۀ زنان نيست. مع‌الوصف مفسران اعم از سنى و شيعه، اين آيه را حمل بر عدۀ وفات نموده و معتقدند كه از اين آيه، به كمك قرائنى كه بعداً گفته خواهد شد، دو چيز استفاده مى‌شود:

اول: مقصود از توقف يك‌سالۀ زنان در خانۀ شوهران، همان عدۀ وفات آن‌ها بوده است.

دوم: حق سكنىٰ و نفقۀ يك‌ساله، تمام ارثيۀ او بوده است، و لذا مى‌گويند اين آيه هم به وسيلۀ آيۀ ارث كه براى زنان به اختلاف حالات (يك‌هشتم و يا يك‌چهارم) معين مى‌كند و هم با آيۀ عدۀ وفات كه آن را چهار ماه و ده روز تعيين مى‌نمايد، نسخ شده است.

چرا آيه بر عدۀ وفات حمل شده است‌؟ با اين كه گفتيم از ظاهر آيه جز يك وصيت چيزى استفاده نمى‌شود، ولى علت اين‌كه مفسران از آيه حكم عدۀ وفات را نيز فهميده‌اند، اين است كه روايات و تاريخ حاكى است كه در دوران جاهليت عدۀ زن يك سال، و ارثيۀ او، همان نفقه و سكناى يك‌سالۀ او بوده است و زن سرِ يك سال، با دو نيم كردن فضلۀ حيوانى و پشت سر انداختن آن، از عده بيرون مى‌آمد.

شما مى‌توانيد براى تحصيل خصوصيات عدۀ وفات در جاهليت به صحيح «بخارى» و «مسلم» مراجعه فرماييد، و مؤلف المنار در جلد دوم ص 441 عين عبارات آن‌ها را نقل مى‌كند و مى‌گويد: حكم عدۀ وفات در اسلام در چهار ماه و ده روز مستقر گرديد، و در همين حال زنى خدمت رسول گرامى رسيد و اذن طلبيد كه پيش از مدت مزبور، سرمه به چشم بكشد، رسول گرامى صلى الله عليه و آله با لحن تند فرمود: لٰا لٰااِنَّمٰا هِىَ ارْبَعَةُ اشْهُرٍ وَ عَشرْاً وَ قَد كٰانَتْ احدٰاكُنَّ فِى الْجٰاهِلِيَّةِ تَرْمِى الْبَعْرَةَ عَلىٰ رَأسِ الْحَوْلِ‌؛ فرمود: نه، نه، چه عجله داريد؟ بايد چهار ماه و ده روز صبر كنيد، در صورتى كه هر يك از شما در زمان جاهليت سرِ يك سال پشگل حيوانى را پشت سر مى‌انداخت (و به وسيلۀ آن از عده بيرون مى‌آمد).

هرگاه كسى بخواهد مقدار عدۀ زنان را در جاهليت از طريق پيشوايان شيعه آگاه گردد، به كتاب كافى و تفسير برهان مراجعه فرمايد، و ما فقط به ترجمۀ يك روايت مى‌پردازيم: زنى از زنان رسول خدا صلى الله عليه و آله به حضرتش عرض كرد كه شوهر فلانى فوت كرده ولى از خانه بيرون مى‌آيد، رسول گرامى صلى الله عليه و آله فرمود: واى بر شما پيش از آن كه من مبعوث شوم، هنگامى كه شوهر زنى فوت مى‌كرد، مى‌گفت: تا يك سال شانه نخواهم زد، و سرمه نخواهم كشيد، و... و من شما را فقط به چهار ماه و ده روز دستور داده‌ام - مع‌الوصف - طاقت نمى‌آوريد؟

بررسى روايات و متون تاريخ، ما را به دو مطلب هدايت مى‌كند: دقت در حوادث دوران جاهليت آن هم پيرامون زنان شوهرمرده ما را به دو مطلب رهبرى مى‌كند:

1. در دوران جاهليت مردان وصيت مى‌كردند كه زنان آنان يك سال در خانۀ آن‌ها بمانند و اين وصيت فقط به منظور عدۀ وفات بوده است و بس. حتى مؤلف المنار اين مطلب را از «ابومسلم» كه آيه را برخلاف مشهور تفسير كرده، نيز نقل نموده است.

2. در بيشتر متون روايات و تاريخ، كلمۀ «حول» وارد شده و خود اين مطلب در فهم آيه بسيار مؤثر است. هر گاه به جمعيتى كه ذهن آنان با اين مطالب آميخته است و رسم و نظام آن‌ها در عدۀ وفات اين است كه وصيت كنند كه ورّاث، زنانِ آن‌ها را يك سال نفقه و سكنى بدهند، گفته شود كه: (... وَصِيَّةً لِأَزْوٰاجِهِمْ مَتٰاعاً إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرٰاجٍ‌...) ؛ دربارۀ زنانتان وصيت كنيد كه يك سال با بذل نفقه در خانه‌هاى شما بدون اين كه ورثۀ ميت آن‌ها را اخراج كند، بمانند. چه مى‌فهمند؟ جز اين مى‌فهمند كه: منظور قرآن، روى مصالحى همان تثبيت روش قبل از اسلام مى‌باشد، آيا آن ارتكاز و اشتهار به منزلۀ يك قرينۀ حاليه در كلام نمى‌باشد؟

درست است كه ظاهر آيه فقط دستور مى‌دهد كه مردان دربارۀ زنان خود چنين وصيتى بنمايند، ولى علم مخاطب به روش قبلى دربارۀ «عدۀ» وفات، او را رهبرى مى‌كند كه مقصود از «وصيت» همان وصيت بر عدۀ وفات بر وضع پيشين است. قرائن حالى را فراموش مكنيد نويسنده مانند برخى، چشم خود را به دلالت مطابقى دوخته و مى‌گويد: «آيه در صدد عدۀ وفات نيست» ولى از قرائن حالى كه پيوسته در ذهن مخاطب بوده و تاريخ روايات صحيح آن‌ها را در اختيار ما گذارده، غفلت ورزيده و از معناى «التزامى» كه لازمۀ اين عبارت است، سر باز زده است.

بهترين گواه بر اين كه اين آيه در صدد اشاره به همان وضع زمان جاهليت است، اين است كه كلمۀ «حول» را با «الف و لام» به كار برده و فرموده است: (إِلَى الْحَوْلِ‌) و هر گاه ناظر به وضع پيشين در عصر جاهلى نبود و فقط مى‌خواست بفرمايد كه وصيت كنيد زنانتان يك سال حق سكنىٰ و نفقه داشته باشند، شايسته بود بفرمايد: «الى حول»، و ديگر نيازى به تعريف «حول» نبود.

تصور اين كه مقصود از «الحول» همان حول وفات است و مى‌خواهد بگويد بايد اين يك سال در همان سال وفات باشد، نه سال‌هاى بعد، بسيار بى‌پايه است زيرا به ذهن كسى خطور نمى‌كند كه سال مورد وصيت غير از سال وفات باشد تا با تعريف «حول» تعيين آن را ثابت نمايد. ما از نويسندۀ كتاب دو گله داريم:

1. چرا با داشتن مطالعات ديرينۀ تفسيرى! از توجه به قرائن حالى كه براى فهم آيات، يكى از مقدمات لازمه است غفلت ورزيده است، چرا با اعتراف به اين كه بايد در تفسير آيات از روايات متواتر استفاده كرد، در اين مورد تاريخ و روايت صحيح كه از نظر مضمون به حد اطمينان رسيده و از حد «استفاضه» تقريباً به درجۀ تواتر بالغ است، سر باز زده است‌؟

2. چرا گفتار ديگران را به نام خود قالب زده و امانت در نقل را كه يكى از وظائف اسلامى است، مراعات ننموده است‌؟ اينك ما شما را به دو دليل نويسنده كه از فخر رازى و غيره گرفته شده، هدايت مى‌نماييم و به پاسخ يك به يك آن‌ها مى‌پردازيم:

نخستين دليل نويسنده 1. معناى نسخ اين است كه حكمى كه در قبل بيان شده، به وسيلۀ آيۀ ديگرى كه بعد از آن نازل گرديده، ملغىٰ شود، اين ميزان در دو آيۀ فوق صدق نمى‌كند زيرا آيۀ 240 كه (به زعم آنان) منسوخ شده، بعد از آيۀ 234 كه ناسخ مى‌باشد، آمده است و ممكن نيست كه آيۀ ناسخ، قبل از آيۀ منسوخ بيايد.

پاسخ: آنچه در ناسخ و منسوخ لازم است اين است كه منسوخ از نظر زمان نزول و اجرا پيش از ناسخ نازل گردد، و مورد اجرا قرار گيرد نه اين كه بايد منسوخ جلوتر در دفتر قانون نوشته شود، و آنچه علماى اصول و تفسير در نسخ شرط كرده‌اند عبارت است از تقدم منسوخ بر ناسخ از نظر زمان نزول، نه در كتابت و هرگز اشكال ندارد كه پس از بازشناسى ناسخ از منسوخ، روى مصلحتى دومى قبل از اولى نوشته شود.

اگر در كتاب‌هاى حقوقى و نوشته‌هاى قانونى، ناسخ را جلوتر از منسوخ نمى‌نويسند، دليل بر صحت گفتار او نيست، زيرا قرآن، كتاب بشرى نيست، تا مشتمل بر ابواب و فصولى باشد، يا مقدمه و مؤخره‌اى داشته باشد و قوانين آن تحت «بندهاى» معينى نوشته گردد. ما مى‌بينيم كه قرآن ناسخ و منسوخ را يكجا و بدون فاصله ذكر مى‌نمايد در صورتى كه اين كار برخلاف روش معمول حقوقدانان و قانون‌گذاران است اين خود گواه بر اين است كه نظم قرآن بر اساس نظم متعارف كلام بشرى نيست از اين جهت مانعى ندارد كه ناسخ جلوتر از منسوخ قرار گيرد.

هر گاه روايات متواتر و اتفاق علماى اسلامى ثابت كرد كه مثلاً آيۀ متقدم، ناسخ آيه‌اى است كه در بعد آمده است، ما مى‌فهميم كه ترتيب نزول اين آيات با نظم و ترتيب فعلى تفاوت داشته است و اما علت اين تفاوت از نظر نزول و تأليف چيست، خود بحث جداگانه‌اى دارد كه بايد در فرصت ديگرى دربارۀ كيفيت تأليف و نظم قرآن بحث و گفت‌وگو شود.

روى همين جهت است كه سوره‌ها و آياتى كه در اوائل بعثت نازل شده‌اند در آخر قرآن، و آن‌ها كه بعدها نازل گشته‌اند، در اوائل قرآن مجيد قرار گرفته‌اند.

دليل دوم نويسندۀ تفسير 2. اين دو آيه هدف مختلفى دارند، يكى راجع به عدۀ وفات است و ديگرى راجع به اين است كه شوهران وصيت كنند كه زنانِ آنان پس از مرگ آن‌ها، يك سال در خانۀ آنان بمانند و ورّاث حق اخراج او را ندارند، پس اين دو آيه با همديگر وجه اشتراكى ندارند تا ناسخ و منسوخ همديگر باشند.

پاسخ: ما با ارائۀ دلائلى كه شرح داديم، اثبات كرديم كه هر دو آيه، ناظر به عدۀ وفات است و اكنون به برخى ديگر از اين دلائل اشاره مى‌كنيم:

1. هرگاه هدف اين آيه فقط سفارش است كه شوهران هنگام مرگ، وصيت كنند كه زنانِ آن‌ها را پس از مرگ تا يك سال از خانه خارج نكنند، مناسب بود كه مانند سائر آيات وصيت بفرمايد: كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ المَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلأزواجِ الىَ الْحَوْلِ‌. چنانچه دربارۀ والدين و اقربين، به همين ترتيب بيان كرده است: (كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذٰا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوٰالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ‌) .

2. چنان كه ملاحظه مى‌كنيد صدر و ذيل آيه، با آيه‌اى كه صريحاً دربارۀ عدۀ وفات نازل گرديده است، يكى است. در آيۀ 234 بقره كه از نظر ما ناسخ است مى‌فرمايد: (وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْوٰاجاً... فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَيْكُمْ فِيمٰا فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ‌) . در آيۀ 240 از همان سوره كه از نظر ما منسوخ است مى‌فرمايد: (وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْوٰاجاً... فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَيْكُمْ فِي مٰا فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ‌) . با ملاحظۀ وحدت صدر و ذيل هر دو آيه و دقت كامل در مضمون هر دو، بسيار بعيد است كه بتوان گفت، اين دو آيه هدف واحدى را تعقيب نمى‌كنند و هر كدام پيرامون موضوع خاصى بحث مى‌نمايند.

3. قرينه‌اى كه حاكى است آيۀ وصيت ناظر بر عدۀ وفات است، جملۀ يادشده در زير مى‌باشد: (فَإِنْ خَرَجْنَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَيْكُمْ فِي مٰا فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ‌) ؛ هرگاه بيرون رفتند و دربارۀ خويش كار شايسته (نكاح) انجام دادند، بر شما گناهى نيست. زيرا به طور اطمينان مى‌توان گفت كه جملۀ «فان خرجن» كنايه از خروج از «عده» است نه بيرون رفتن از خانه. روشن‌تر بگوييم: جملۀ «فان خرجن» به جاى جمله «فاذا بلغن اجلهن» است كه در آيۀ 234 وارد شده است.

گواه ما بر اين كه مقصود از «فان خرجن» مجرد خروج از خانه نيست، بلكه كنايه از خروج از عده است، اين است كه هرگاه منظور مجرد خروج از خانه بود، در اين صورت جملۀ: (فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَيْكُمْ فِي مٰا فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ‌) مطلب غيرلازمى خواهد بود زيرا سكنىٰ و نفقه از آنِ خود آن‌ها است، خواستند استفاده مى‌كنند و نخواستند استفاده نمى‌كنند، استفاده نكردن زن معتده (عده‌دار) از «حق الوصية» اين توهم را براى وارث ايجاد نمى‌كند كه وارث گناهى كرده باشد تا قرآن در صدد نفى آن برآيد و بفرمايد (فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَيْكُمْ فِي مٰا فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ‌) ولى برخلاف اين كه بگوييم مقصود از «خرجن» خروج از عده است، در اين صورت شايسته است كه خدا تذكر دهد كه ازدواج آنان در اين حالت، بر شماها اشكال توليد نمى‌كند، چون ازدواج آن‌ها پس از خروج از عده مى‌باشد.

و به ديگر سخن: آيۀ 240 پس از مسئله خروج از خانه، موضوع ازدواج آن‌ها را پيش مى‌كشد، اين خود گواه بر اين است كه جملۀ «فان خرجن» كنايه از خروج از عدۀ وفات است در اين صورت طبعاً هر دو آيه ناظر بر عدۀ وفات مى‌باشد.

در پايان از تذكر يك نكته ناگزيريم، و آن اين كه: منظور از نقل روايات از «فريقين» تفسير آيه با روايات و تاريخ نبود، بلكه هدف اين بود كه با روشن ساختن وضع عدۀ وفات در زمان جاهليت، محيط نزول آيه را روشن كينم سپس ببينيم كه هرگاه ما خودمان در چنين محيطى بوديم، با توجه به اين قرائن حاليه، از آيه چه مى‌فهميديم و ما در بخش «روش تفسير صحيح» يادآور شديم كه يكى از پايه‌هاى تفسير، آگاهى از آداب و رسوم عصر نزول قرآن است

هم چنان كه تذكر داده‌ايم كه روايات مورد اطمينان اعم از متواتر و آحاد مى‌تواند نقاط ابهام را كه گاهى در آيات پديد مى‌آيد، برطرف سازد، ولى چون اين كتاب به منظور راهنمايى گروهى نوشته شده كه (عملاً) به روايات ارزشى قائل نيستند، لذا تكيۀ ما بيشتر روى خود قرآن و قرائن مسلّمه است.

اكنون كه مضمون آيه براى شما روشن گرديد، ارزش روايتى كه ابى‌بصير از امام باقر عليه السلام نقل فرموده معلوم مى‌گردد. وى از آيۀ مورد بحث سؤال كرده و حضرت در پاسخ او فرموده است: نَسَخَتْها آيةٌ يَتَرَبّصْنَ بِاَنْفُسِهِنَّ ارْبَعَةَ اشْهُرٍ وَ عَشْراً و نَسَخَتْها آيَةُ الْمِيرٰاثِ‌ ؛ آيه‌اى كه دستور مى‌دهد زنان در مرگ شوهران خود چهار ماه و ده روز «عده» نگاه دارند و همچنين آيه‌اى كه ارث زنان را معلوم مى‌كند آيۀ مورد بحث را نسخ كرده است.

تفسير صحيح آيات مشكله قرآن - جعفر سبحانی