معنای آیه
خداوند بعد از بيان حال مؤمنان و کفّار، به سبب اصل تشريع دين می پردازد، كه چرا اصلاً دينی تشريع شده و مردم مكلّف به پيروى آن شوند و در نتيجه بينشان اختلاف بيفتد، گروهی به دين خدا بگروند و گروه دیگر كافر شوند؟ پس می فرمايد: انسان ها به حسب فطرت مدني و اجتماعي هستند؛ و از آنجا که ابتدا جمعيّت اندکي داشتند، تضاد و درگيري منافع نداشتند؛ ازاين رو، به صورت گروه واحد و يک نواختي بودند و به تدريج که بر جمعيّتشان افزوده شد، براي کسب مزاياي حياتي، اختلافاتي بينشان ظهور کرد، به طوري که هرکس مي خواست ديگري را استثمار کند؛ ازاين رو، براي رفع اختلاف، نيازمند قوانيني شدند. خداوند متعال هم از باب لطف پيامبراني از ميان خودشان برانگيخت و با آن ها احکام و قوانيني به صورت دين برايشان ارسال فرمود.
ضمناً انبيا به مردم هشدار دادند، که در پس اين جهان، جهان ديگري است، که در آن به حساب مردم رسيدگي مي شود؛ ازاين رو، به كساني که قوانين الاهي را رعايت کنند، بشارت سعادت دنيا و آخرت و به كساني که مطابق هواهاي خودشان به استعمار ديگران بپردازند، وعده بدبختي در دنيا و عذاب آخرت دادند. باز بين خود عالمان دين به خاطر دنياطلبي و رياست خواهي در امور ديني اختلاف پيدا شد؛ ولي در هر حال خداوند مؤمنين را در اختلافات، به آنچه حقّ است، هدايت مي كند.
اين آيه دليل بر عصمت انبيا از خطا در تلقّى وحى و تبليغ رسالت است؛ زيرا هدف از بعثت آن¬ها هدايت مردم بوده و اين امر هم بدون عصمت در تلقّى وحى ممكن نيست. از طرفی اگر خطايى در تبليغ رسالت باشد، خود عاملى براى اختلاف است
بنا بر اين آيه، بشر همواره نياز به دين دارد و هيچ جامعهاى بدون دين و ايمان به خدا و رستاخيز زندگى صحيحى ندارد.
قانون های بشری قادر به حلّ اختلافات نيستند؛ زيرا هر گروه و فردی به دنبال منافع خود است؛ بلکه حلّ اختلافات بايد از طريق قوانين الاهی و داوری انبيا صورت گيرد؛ قانونی که از هوا و هوس و اغراض نفسانی معصوم است و به همين جهت خداى سبحان شرايع و قوانينى براى بشر فرستاد و اساس آن شرايع را توحيد قرار داد، كه در نتيجه هم عقايد بشر را اصلاح مىكند و هم اخلاق و رفتارشان را.
امام باقر(ع) فرمود: مردم قبل از نوح همه يك امّت بودند و هدايتشان فطرى بود و از نظر ديندارى و بى دينى و اهتدا و ضلالت دو قسم نبودند، تا آن كه خدا انبيا را مبعوث كرد آن وقت دو طايفه شدند. (مجمع البيان)
خداوند 124 هزار پيامبر مبعوث فرموده، که از آنان 313 نفر رسول و 5 نفر اولوالعزم و صاحب شريعت بوده اند. انبيايى كه نامشان در قرآن آمده 26 نفرند: آدم، نوح، ادريس، هود، صالح، ابراهيم، لوط، اسماعيل، يسع، ذوالكفل، الياس، يونس، اسحاق، يعقوب، يوسف، شعيب، موسىٰ، هارون، داوود، سليمان، ايّوب، زكريّا، يحيىٰ، اسماعيل صادق الوعد، عيسىٰ، محمد (ع) و انبيا اولواالعزم كه داراى شريعتند پنج نفرند: نوح، ابراهيم، موسىٰ، عيسىٰ و محمّد (ع) .
البته در آيات ديگرى از قرآن كريم انبيايى ديگر نه به اسم بلكه با توصيف و كنايه ذكر شدهاند؛ مانند: صموئيل و طالوت، خضر و عُزير كه صد سال به خواب رفت و دوباره زنده شد.
امام باقر (ع) فرمود: نبی در خواب فرشته را مىبيند و صداى او را مىشنود ولى خود فرشته را نمىبيند؛ ولی رسول صوت فرشته را مىشنود و در بيدارى او را مىبيند. (كافى ج 1 ص 1 (ع) (ص) )
امام رضا(ع) فرمود: اولوا العزم از اين جهت اولواالعزم ناميده شدند، كه داراى عزائم و شرايعند. همه پيغمبرانى كه بعد از نوح مبعوث شدند تابع شريعت و پيرو كتاب نوح بودند، تا وقتى كه شريعت ابراهيم خليل برپا شد، از آن به بعد همه انبيا تابع شريعت و كتاب او بودند، تا زمان موسى ع شد، و هر پيغمبرى پيرو شريعت و كتاب موسى بود، تا ايام عيسى از آن به بعد هم ساير انبيايى كه آمدند تابع شريعت و كتاب عيسى بودند، تا زمان پيامبر ما محمد ص. پس اين پنج تن اولوا العزم انبيا و افضل همه انبيا و رسل(ع) بودند و شريعت محمّد(ص) تا روز قيامت نسخ نمىشود و ديگر بعد از آن جناب، تا روز قيامت پيغمبرى نخواهد آمد؛ پس بعد از آن جناب هر كس دعوى نبوّت كند و يا كتابى بعد از قرآن بياورد، خونش براى هر كس كه بشنود مباح است. (عيون اخبار الرضا ج 2 ص 80)
در تفسير قمى آمده: معناى اولوا العزم اين است كه در اقرار به وحدانيّت خدا و به نبوّت انبياى قبل و بعد از خود از ديگران پيشى گرفته، و تصميم گرفتند در برابر تكذيب و آزار قوم خود صبر كنند.
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر