معنای آیه
بعد از اين كه فرمود: «خداي همه ی موجودات يکي است» براي بيان آن مي فرمايد:
در آفرينش آسمان ها و زمين و در پي هم آمدن شب و روز، و در كشتي هايي كه براي سود مردم در دريا روانند و آبي كه خدا از آسمان فرو فرستاد و زمين را بعد از مرگش بدان زنده نمود و در آن انواع جنبندگان را پراكنده ساخته و در جهت دادن به بادها و ابرهايي كه ميان آسمان و زمين مسخّرند، براي مردمي كه مي انديشند، نشانه هايي است بر وجود خالق و صانعي دانا و توانا «خدا» نام.
هر چه هم دانش بشر پيشتر مى رود، هم به عظمت عالم بيشتر پی می برد و هم به اسرار و نظم دقيق موجودات آن. امروز بشر ميليون ها كهكشان کشف کرده ، كه منظومه شمسى ما جزئى از يكى از اين كهكشان هاست، تنها در كهكشان ما صدها ميليون خورشيد وجود دارد، كه در ميان آن ها مليون ها سيّاره مسكونى هست با ميلياردها موجود زنده.
همه جا نظم و انسجام، دليل بر وجود علم و دانش است و همه جا هماهنگی دليل بر وحدت و يگانگی است؛ پس مجموع عالم که نظم و تدبير واحد و دائمي بر آن حکومت مي کند، آفريدگار و مدبّر واحدي دارد «خدا» نام.
هماهنگى ميان عناصر طبيعت و اجزاى هستى و قوانين حاكم بر آن ها، همه نشان دهنده ى حاكميّت و قدرت و اراده ى خداى يگانه است.
سعدى مى گويد:
آفرينش، همه تدبير خداوند دل است
دل ندارد، كه ندارد به خداوند اقرار
كوه و دريا ودرختان، همه در تسبيحند
نه همه مستمعى، فهم كند اين اسرار
عقل، حيران شود از خوشه زرين عنب
فهم، عاجز شود از حبّه ياقوت انار
پاك وبىعيب، خدايى كه به تقدير عزيز
ماه و خورشيد، مسخّر كند و ليل ونهار
«اختلاف» در «اِختِلافُ الَّيلِ وَالنَّهارِ» يا به معني آمد و رفت است که بر اثر حرکت وضعي زمين به دور خودش به وجود مي آيد و بدين وسيله شب و روز به وجود مي آيد؛ و يا به معني اختلاف يعني کوتاهي و بلندي شب و روز است، كه بر اثر حركت انتقالي زمين به دور خورشيد به وجود مي آيد و چهار فصل را به وجود مي آورد و در نتيجه ی اين دو حركت زمين، حيات براي انسان و ساير موجودات زنده ی زمين ميسّر مي گردد.
آرى، اين دگرگونى ليل و نهار و اين آمد و رفت تدريجی منظّم روشنايى و تاريكى كه دائماً از يكى كاسته و بر ديگرى افزوده مى شود و در نتيچه فصول چهارگانه به وجود مىآيد و درختان و گياهان و موجودات زنده مراحل تكاملى خود را در پرتو اين تغييرات تدريجى، طى مىكنند، نشانه ای قطعی بر وجود خالقی دانا و توانا هستند «خدا» نام.
در مورد «خدا با آبی که از آسمان نازل مي کند، زمين مرده را زنده مي کند» چه خورشيد به درياها مي تابد، دريا بخار مي شود و به صورت ابر در مي آيد، ابرها، که حامل ميلياردها تُن آب هستند به وسيله ی باد به طرف خشکي ها رانده مي شوند و در اثر برخورد با کوه ها سرد شده و به صورت بارش بر زمين مي ريزد و در نتيجه زمين نرم و مرطوب شده و دانه هاي نباتات را مي روياند و انسان و حيوان از نباتات استفاده مي کنند و چرخه زندگي در روي زمين به گردش در مي آيد.
همچنين وزش باد سبب مي شود، که هواي آلوده ی شهرها نيز جا به جا شده و هواي سالم جاي آن ها را بگيرد. باد همچنين با وزش خود سبب تلقيح گياهان مي شود. اگر باد نبود، که با حرکت مداوم آب درياها سبب تازگي هميشگي آن ها شوند، در اثر ماندن فاسد مي شدند. و نيز باد با حرکت دادن و جا به جا نمودن هواي سرد و گرم در روي زمين سبب اعتدال و تغيير هوا بر روي زمين مي شود.
«فُلک: کشتي» در شمار حوادث طبيعي مصنوع خدا آمده؛ زيرا هر چند کشتي و امثال آن به وسيله ی انسان ساخته شده اند؛ ولي دست و پا و چشم و گوش و عقل كه به وسيله ی آن ها بشر مصنوعات خود را مي سازد، همه مصنوع و مخلوق خدايند؛ بنابراين، مصنوعات بشر هم مانند موجودات طبيعي، هم در اصل وجود و هم در تدبير نيازمند خدا هستند.
آري، همه موجودات براي مردمي كه اهل تعقّل وانديشه اند، نشانه هايي براي وجود آفريدگار و پروردگاري حکيم و دانا براي آن ها هستند.
برگ درختان سبز در نظر هوشيار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
رسول خدا (ص) مي فرمايد: واي بر آن کس که اين آيه را بخواند و آن را بيندازد؛ يعني در آن تفکّر نکند و عبرت نگيرد. (منهج الصّادقين)
مادّيّين كه منكر خداى صانع هستند، پنداشته اند، دليل معتقدان به دين در اثبات صانع اين بوده كه در طبيعت به حوادثى و به موجوداتى برخورده اند كه علل مادّى آن را نشناختند و چون نمي توانستند قانون عمومى علّيّت و معلوليّت را در عالم و حوادث آن انكار كنند و يا حدّ اقل استثنا بزنند، و از سوى ديگر بايد آن حوادث را به علّت هايى مستند كنند، كه گفتيم علّتش را نيافتند، لاجرم براى اين كه بالأخره آن حوادث را به علّتى نسبت داده باشند، گفتند: علت آن ها در ماوراى عالم طبيعت است و نامش خدا است.
ولى امروز علوم بشر، پيشرفت شگرفى كه كرده، همه آن مشكلات را حل نموده و علل حوادث مادّى را كشف نموده و ديگر احتياج ندارد كه قائل به خدا باشد.
در حالى كه هيچ طائفه اى به خدايى معتقد نیستند، كه تنها خالق حوادثى باشد كه علل طبيعى آن مجهول بوده، بلكه سراپاى عالم را كه در آن از هر دو قسم موجودات و حوادث هست، هم معلوم العلّه و هم مجهول العلّه همه را محتاج به علّتى مي دانسته اند، كه خودش از جنس اين عالم و داخل در آن نيست.
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر