سوره بقره

سوره بقره - آیه 124 - جزء 1


وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ



پخش قاری سوره شماره آیه
محمد صدیق منشاوی سوره بقره 124
عبدالباسط محمد عبدالصمد سوره بقره 124
محمود خلیل الحصری سوره بقره 124
پخش قاری شماره صفحه ردیف
مصطفی اسماعیل 19 1
محمد صدیق منشاوی 19 2

معنای آیه

و [یاد کنید] هنگامی که ابراهیم را پروردگارش به اموری [دشوار و سخت] آزمایش کرد، پس او همه را به طور کامل به انجام رسانید، پروردگارش [به خاطر شایستگی ولیاقت او] فرمود: من تو را برای همه مردم پیشوا و امام قرار دادم. ابراهیم گفت: و از دودمانم [نیز پیشوایانی برگزین]. [پروردگار] فرمود: پیمان من [که امامت و پیشوایی است] به ستمکاران نمی رسد.


تفسیر قرآن


از اين آيه به بعد به فرازى ديگر از سرگذشت قوم یهود می پردازد و با ذكر پاره ‏اى از سرگذشت ابراهيم (ع) شروع می کند؛ سپس آن را مقدّمه ای براي تغيير قبله برای پايگاه توحيد و عبادت، قرار می دهد.

در اين آيه فرموده: «وقتي كه پروردگار ابراهيم، او را با امتحان های گوناگوني آزمود و او همه را به انجام رسانيد، به او فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار می دهم؛ ابراهيم گفت: از فرزندان من هم كسي را امام مي كني؟ خداوند فرمود: عهد من به ستمگران نمی رسد». (تنها آن دسته از فرزندانت که معصوم باشند، شایسته این مقامند.)

اين آيه شريفه اشاره دارد به اين كه خداى تعالىٰ در اواخر عمر ابراهيم (ع) و دوران پيريش و بعد از تولّد اسماعيل و اسحاق (ع) مقام امامت را به او داد؛ زیرا بعد از «إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» آن حضرت عرض کرد: «وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي: پروردگارا امامت را در ذريه‏ام نيز قرار خواهی داد؟» و خطاب آمد: «لایَنالُ عَهدِی الظّالمین: عهد امامتم به ستمگران نمی رسد.

از آن رو، امام بايد ستمگر نباشد، که هدف از امام اين است که از گناه جلوگيری کند؛ پس چگونه خود گنهکار باشد؟ و اين همان عصمت است؛ زيرا کور نمی تواند عصاکش کور دگر شود.

از «اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاس اِماماً» بر می آيد، که امام را بايد خدا تعيين کند.

نام حضرت ابراهيم (ع) 69 مرتبه و در 25 سوره ی قرآن آمده است و او همانند پيامبر اسلام (ص) به عنوان اسوه و الگو برای بشريّت معرّفی شده است: «قَد کانَت لَکُم اُسوَةٌ فی اِبراهيمَ: ابراهيم سرمشق خوبی برای شما تواند بود». (ممتحنه 4) و تنها پيامبري است که مسلمين، يهود، نصارا و مشرکين عرب خود را پيرو او مي دانستند.

امام صادق (ع) فرموده: خداوند تبارک و تعاليٰ ابراهيم (ع) را بنده ی خود گرفت، پيش از آن که پيغمبرش نمايد و او را به پيغمبري برگزيد پيش از آن که رسولش کند و او را رسول خود ساخت پيش از آن که خليلش گرداند و خليلش گرفت پيش از آن که امامش قراردهد؛ پس چون همه اين مقامات را برايش گرد آورد به او فرمود: من تو را امام قرار دادم. (کافي، باب طبقات انبيا و رسولان و ائمّه (ع)، حديث 2)

منظور از «کلمات» در اين آيه كه خداوند ابراهيم (ع) را با آن ها امتحان نمود، الفاظ نبوده ، بلكه اعمال و عهدهایی است، که کلمات حاکي از آن ها بوده، که از جمله آن ها: قيام براي هدايت بت پرستان و ستاره پرستان و به خطر انداختن جدّي خود با آنان است، به طوري که بت پرستان او را به آتش افکندند و خدا او را نجات داد؛ دوّم، بردن و گذاشتن زن و بچّه خود (هاجر و اسماعيل) به سرزمين خشک و بي آب و علف مکّه؛ سوّم، بردن فرزندش اسماعيل به قربانگاه براي سر بريدن او به دستور خدا و چهارم، هجرت از زادگاهش بابل، برای اشاعه توحيد در سرزمين های دوردست يعنی شامات. نتيجه پيروزی ابراهيم (ع) در همه اين امتحانات هم بزرگ ترين جايزه خدا به او يعنی اعطای امامت به او شد.

ضمنًا از اين آيه وآيه: «وَ جَعَلناهُم اَئِمَّةً يَهدونَ بِاَمرِنا: و از آن ها اماماني قرار داديم، که به فرمان ما هدايت کنند.» (انبياء21/ 63) برمي آيد امام با امری ملکوتی که در اختيار دارد و يک نحوه ولايتی که در اعمال مردم دارد، هدايت به امر خدا و رساندن خلق به مقصد و به راه حق می کند، نه تنها ارائه طريق که کار پيامبران بلکه عموم مؤمنين است.

امام كسى است كه باطن دل ها پيش رويش حاضر است؛ از اين رو، به تمامى اعمال بندگان چه خير و چه شرش آگاه است. و از آيه: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ: روزى كه هر دسته مردم را با امامشان مى ‏خوانيم» (اسراء 71) هم فهميده می شود: اوّلاً، امام مهيمن و مشرف بر سبيل سعادت و شقاوت است، ثانياً، در تمام ادواری که بشر در روی زمين وجود داشته باشد، امام هم بايد وجود داشته باشد

فرق نبوّت و رسالت و امامت: نبي کسي است که به او وحي شود و اگر کسي از او بخواهد مطالب وحي شده را در اختيارش قرار مي دهد؛ ولی رسول مأمور است در حوزه مأموريّتش مطالب وحي شده بر خود را به مردم ابلاغ کند؛ و امام کسي است که علاوه بر رساندن پيام های الاهی به مردم، با تشکيل حکومت، احکام الاهي را عملاً اجرا کند، و اگر رسماً نتوانست تشکيل حکومت دهد ـ مثل ائمّه ی معصومين شيعه (ع) بعد از علي (ع) ـ تا آنجا که در توان دارد در اجراي احکام الاهي بکوشد.

پيامبر اسلام (ص) هر سه مقام را با هم داشته، بلكه بالاترين پيامبر و بالاترين رسول و بالاترين امام بوده؛ ولي بسياري از پيامبران حتّیٰ رسولان به مقام امامت نرسيده اند.

بعد از پيامبر اسلام (ص)، ائمّه ی معصومين اهل بيت (ع) همه ی اين مقامات را بدون دريافت وحی داشته اند؛ چون ختم نبوّت شده و چيزی نمانده، که وحی شود.

از جمله : «لايَنالُ عَهدِی الظّالِمين» برمی آيد، که اوّلاً، مقام امامت و رهبری عهدی الاهی است. ثانياً، امامت موهبتی است نه کسبی. ثالثاً، مقام امامت ظاهرى و باطنى خلق، مقام فوق العاده پر مسئوليتی است، يك لحظه گناه و نافرمانى سبب مى‏ گردد، كه کسی از لياقت داشتن اين مقام سلب گردد؛ لذا امامان اهل بيت (ع) براى اثبات انحصار خلافت بلافصل پيامبر (ص) به على (ع) ، به همين آيه مورد بحث استدلال مى ‏كردند؛ زيرا از اصحاب بزرگ پيامبر (ص)، این تنها على (ع) بود، كه يك لحظه در مقابل بت سجده نكرده بود.

امام بايد معصوم باشد: مردم يا در تمام عمر ظالم اند، يا در تمام عمر ظلمي از آن ها سر نمي زند، يا فقط در اوّل عمر ظالم اند و يا فقط در آخر عمر ظالم اند. شأن ابراهيم (ع) اجلّ از آن است که تقاضاي مقام امامت براي آن دسته از فرزندانش کند، که تمام عمر يا آخر عمر ظالم باشند. پس منحصراً مقصود کساني است که در اوّل عمر ظالم بوده و بعد توبه کرده اند که خدا اين تقاضاي او را با جمله ی: «لايَنالُ عَهدي الظّالِمينَ» رد مي کند.

نتيجه اين مي شود، که تنها کسي مقام امامت را دارد، که در تمام عمر ظلمي از او سر نزده باشد یعنی معصوم باشد.

اصولاً اگر امام از هر گمراهی و گناهى معصوم نباشد، نه فقط نمی تواند هدایتگر ديگران باشد، بلكه خود نيز محتاج به هدايت غير يعنی امامی ديگر خواهد بود.

از «وَ جَعَلناهُم اَئِمَّةً يَهدونَ بِأَمرِنا وَ أَوحَينا اِلَيهِم فِعلَ الخَيراتِ: آن ها را اماماني قرار داديم، که به فرمان ما هدايت کنند و انجام کارهاي نيک به آن ها وحي کرديم.» (انبيا 21/ 63) نيز برمي آيد، که انجام کارهاي خوب به امام وحي مي شود و نياز به هدايت ديگري ندارد.

منظور از ظلم در جمله: «لايَنالُ عَهدي الظّالِمينَ»، ظلم (در برابر عدل) به معني وسيع کلمه است. و از آنجا که طبق آيات و احاديث ظلم سه قسم است: ظلم به ديگران، ظلم به خود و ظلم به خدا که همان شرک است و بالاترين ظلم هاست، چنان که قرآن كريم مي فرمايد: «اِنَّ الشِّرکَ لَظُلمٌ عَظيمٌ: شرک ظلم عظيمي است.» (لقمان 31/13) و از طرفي، جز علي (ع) همه صحابه ی بزرگ پيامبر (ص) مدّت ها بت پرستيده اند.

و نيز از سياق اين آيه برمي آيد، که اين امامت که ابراهيم (ع) از خدا برای فرزندانش تقاضا کرده است و خداوند آن را تنها براي غير ظالمين (معصومين) از دودمان او پذيرفته است، بعد از رحلت پيامبر اسلام (ص) هم از ميان دودمان ابراهيم (ع) به در نخواهد رفت، بلکه به وسيله ی ائمّه ی معصومين (ع) از خاندان آن حضرت ادامه مي يابد.

در تفسير «المنار» (1/4 7 5) آمده: «ابوحنيفه به استناد اين آيه معتقد بود خلافت منحصراً شايسته ی علويان است؛ از اين رو، شورش عليه حکومت عبّاسيان را جايز مي دانست و مقام قضاوت از طرف منصور عبّاسي را نپذيرفت. ائمّه اربعه ی اهل سنّت نيز همه با حکومت هاي زمان خود مخالف بودند، چون آن ها را ظالم مي دانستند».

ولي در تواريخ مطالبي خلاف ادّعاي صاحب المنار به چشم مي خورد، خصوصاً اين که در اين عصر هم اکثر علماي اهل تسنّن، حاکمان اسلامي را که وابسته به دشمنان اسلام و ابر قدرت هاي غيرمسلمان هستند و فسق و فجورشان هم روشن است، نه فقط تأييد و تقويت مي کنند، بلکه آن ها را «اُولوالامر» و واجب الاطاعه هم مي دانند.

به نقل ابن مسعود رسول خدا (ص) ‏ فرموده: خداوند فرموده: كسى كه به جاى سجده براى من، براى بتى سجده كند، من او را امام نمي كنم، آن گاه رسول خدا (ص) فرمود: اين دعوت ابراهيم در من و برادرم على است كه هيچ يك هرگز براى بتى سجده نكرديم منتهى شد. (تفسير برهان)

رسول خدا (ص) ‏فرمود: اطاعت هيچ مخلوقى در نافرمانى خدا مشروع نيست. (درّ منثور)

از بيانى كه گذشت و آیات دیگر چند مطلب روشن می گردد:

1 ـ امامت بايد از طرف خداى تعالىٰ معيّن و جعل شود.

2 ـ امام بايد به عصمت الاهى از هر نوع گناه و اشتباه معصوم باشد.

3 ـ زمين هرگز از وجود امام خالى نخواهد بود.

4 ـ امام بايد از طرف پروردگار مؤيّد باشد.

5 ـ امام همواره بدانچه بندگان خدا مي كنند آگاه است.

6 ـ تنها امام به تمام نيازهای دنیوی و دينی مردم علم دارد.

7 ـ هیچ کس از نظر فضائل نفسانى از امام برتر نیست.

تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان




نکات دیگر