سوره بقره

سوره بقره - آیه 37 - جزء 1


فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ



پخش قاری سوره شماره آیه
محمد صدیق منشاوی سوره بقره 37
عبدالباسط محمد عبدالصمد سوره بقره 37
محمود خلیل الحصری سوره بقره 37
پخش قاری شماره صفحه ردیف
مصطفی اسماعیل 6 1
محمد صدیق منشاوی 6 2

معنای آیه

سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت؛ (و با آنها توبه کرد.) و خداوند توبه او را پذیرفت؛ چرا که خداوند توبه‌پذیر و مهربان است


تفسیر قرآن


چون آدم فهميد با نافرمانی خدا از بهشت قرب او دور شده، با تمام وجود متوجّه پروردگارش شد، لطف پروردگارش هم متوجّهش شد و با دريافت کلماتی از او توبه کرد و خدا هم توبه اش را پذيرفت؛ چرا که خداوند توبه پذير و رحيم است.

با اين که آدم و حوّا هر دو توبه نمودند؛ ولي سرّ اين که ضمير مفرد به کار برده شده: «فَتابَ عَلَيهِ» و نفرموده «فَتابَ عَلَيهِما» از باب ايجاز و تغليب است؛ چون آدم اصل است و حوّا فرع؛ و تخلّف آدم هم که عالم تر بوده، سنگين تر بوده است.

از «تابَ عَلَيهِ» بر مي آيد،‌ كه توبه بنده بين دو توبه ی خدا قرار دارد: يكي توبه و بازگشت خدا به سوي بنده،‌ آن گاه توبه بنده و باز پذيرفتن توبه اش از سوي خدا.

توبه از طرف بنده به معنی بازگشت از نافرمانی پروردگارش است؛ و توبه خدا بازگشت به رحمت است؛ يعنی نعمتی را که در اثر گناه از بنده سلب کرده بود، با بازگشت از گناه به بندگی خدا به او بازمی گرداند.

بسا آدم با اين خطا و توبه اش به مقامي برتر از قبل ارتقا يافت؛ زيرا به ميزان فقرش پي برد وآن گاه با توبه و زاري بيشتر از اوّل به قرب خدا رسيد.

«وَ لاتَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ...) نهى در اين جمله، نهى از خوردن ميوه آن درخت بوده، نه خود درخت، و اگر از آن تعبير كرده به اين كه (نزديك آن درخت مشويد)، براى اين بوده كه شدّت نهى و مبالغه در تأكيد را برساند؛ زیرا فرمود: (همين كه از آن درخت چشيدند، عيب هاشان برملا شد) (اعراف آيه 22) و نفرمود (همين كه از آن خوردند)

در نتيجه اين نيز روشن مى‏ گردد، كه پس نهى نامبرده يعنى ( نزديك اين درخت مشويد) نهى تنزيهى و ارشادى و خلاصه خيرخواهانه بوده، نه نهى مولوى، كه تا نافرمانيش عذاب داشته باشد، (مثل اين كه کسی به فرزندش بگوید: «پا برهنه راه مرو، چون ممكن است پایت خراش بردارد) و مخالفت چنين نهيى را معصيت نمي گويند. پس آدم و همسرش به خود ظلم كردند و خود را از بهشت محروم ساختند، نه اين كه نافرمانى خدا را كرده و به اصطلاح گناهى مرتكب شده باشند.

از این آیه و آیات دیگر بر می آید آدم و همسرش شيطان را مى‏ ديدند و او را مى ‏شناختند، چنان كه انبيا با اين كه به عصمت خدايى معصومند، او را مى‏ ديدند و چون مي خواست متعرّض ايشان شود، او را مى ‏شناختند، هم چنان كه روايات وارده در باره نوح، ابراهيم، موسىٰ، عيسىٰ، يحيىٰ، ايوب، اسماعيل و محمد (ع)، بر اين معنا دلالت دارد. (المیزان)

چون ابليس امر خدا را در مورد سجده بر آدم رد نمود و خدا او را لعنت کرد، از خدا مهلت خواست و خدا هم تا روز قيامت او را مهلت داد. ابليس گفت: خدايا به عزّتت تا روح در بدن فرزند آدم هست از قلبش خارج نخواهم شد. خدا هم فرمود: به عزّت و جلالم، تا روح در بدن دارد، باب توبه بر او نخواهم بست. (المحجّة البيضاء 7 /25)

برخلاف زردشتيّت، که خدا را با اهريمن درگير مي داند، بنا بر اين آيات بشر با شيطان درگير است، که از خدا خواسته تا روز قيامت براي اغواي آدم مهلت داشته باشد.

چون آدم خواست با حوّا مقاربت کند، ملائکه گفتند: حکم الاهي آن است، كه مهرش بدهي، بعد با او مواصلت کني. آدم گفت: مَهرش چيست؟ گفتند: سه بار به پيامبر آخرالزّمان و اهل بيت او صلوات فرستي؛ زيرا اگر به خاطر او نبود خدا تو را نمي آفريد. (منهج -الصّادقين)

کلماتي که آدم و حوّا با آن ها توبه کردند، اسامي بهترين مخلوقات يعني محمّد و علي و فاطمه وحسن وحسين (ع) بوده است. (مجمع و درّمنثور)

البتّه برخى معتقدند كلمات، همان آیه 23 سوره‏ اعراف بوده است: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ: خدايا، ما به خود ستم كرديم و اگر تو ما را نيامرزى و مورد رحمت قرار ندهى، حتماً از زيانكاران خواهيم بود. ((تفسیر نمونه)

ولی این گفته ها با هم منافات ندارند؛ چون قابل جمع اند.

سؤال: اگر نهى خدا به آدم ارشادى بوده، پس چرا عمل آدم را ظلم و عصيان و غوايت خوانده است؟ ‏گوييم: ظلم آدم، ظلم به خودش بوده و عصيان هم به معناى متاثّر نشدن است، که در مخالفت تكاليف مولوى و ارشادی هر دو صادق است. غوايت هم یعنی كسى قدرت بر حفظ مقصد خود و تدبير نفس خود، در زندگيش نداشته باشد.

و اگر گفته شود: «اگر ظلم و عصيان و غوايت، همه در مورد نهى ارشادى است، پس توبه وی چه معنا دارد؟» گوييم: توبه به معناى برگشتن است و برگشتن نيز معانى مختلفى دارد، همان طور كه يك بنده نافرمان مي تواند به سوى مولايش برگردد و مولايش هم او را به مقام قربى كه داشت و از دست داده بود، برگرداند، همچنين مريضى كه طبيبش او را از خوردن غذایی به خاطر حفظ سلامتى او نهى كرده بود و بيمار دستور وى را مخالفت نموده و در نتيجه بيماريش شدّت يافته، او هم مي تواند توبه كند و دوباره دستور طبيب را اجرا کند، تا دوباره عافيت خود را باز يابد.

علّامه طباطبائی می فرماید: امام علی (ع) در ضمن احتجاج با مرد شامى كه از آن جناب پرسيد: گرامى‏ ترين وادي هاى روى زمين كجاست؟ فرمود: بيابانى است كه آنجا را سرانديب گویند، آدم وقتى از آسمان هبوط كرد، در آنجا سقوط كرد. مقابل اين روايت، روايات زيادى دلالت دارند بر اين كه آدم در مكّه سقوط كرد... ممكن است آن جناب اوّل از آسمان به سرانديب فرود آمده و بار دوّم از سرانديب به سرزمين مكّه هبوط كرده باشد، نه به دو نزول، در عرض هم، تا جمع ممكن نباشد. (المیزان)

تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان




نکات دیگر