سوره لقمان

سوره لقمان - آیه 13 - جزء 21


وَ إِذْ قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يٰا بُنَيَّ لاٰ تُشْرِكْ بِاللّٰهِ إِنَّ اَلشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ



پخش قاری سوره شماره آیه
محمد صدیق منشاوی سوره لقمان 13
عبدالباسط محمد عبدالصمد سوره لقمان 13
محمود خلیل الحصری سوره لقمان 13
پخش قاری شماره صفحه ردیف
مصطفی اسماعیل 412 1
محمد صدیق منشاوی 412 2

معنای آیه

لقمان به فرزند خويش پند مى‌داد و مى‌گفت: پسركم به خدا شرك مَوَرز كه شرك، همانا ستمى بزرگ است.


تفسیر قرآن


بعد از معرّفی لقمان و مقام علم و حكمت او به بيان توصيه­ هاي او به فرزندش مي ­پردازد و می ­فرمايد:

لقمان در موعظه­ به فرزندش گفت: پسرم، چيزي را همتاي خدا قرار مده، كه شرك ظلم بزرگي است؛ زيرا ظلمي بزرگ­تر از اين نيست، كه انسان جمادي و مخلوقي را همتاي آفريدگار و پروردگار جهان قرار دهد.

آرى، رهاكردن خداوندى كه قدرت و علم بى ­نهايت دارد و به سراغ افراد و اشيائى رفتن كه هيچ ­كارى به دستشان نيست، بزرگ‏ترين ظلم است.

امام صادق (ع) به حمّاد فرمود: به خدا سوگند، حكمت را به لقمان   به­ خاطر حسب و مال و فرزندان و يا درشتي در جسم و زيبايي رخسار ندادند؛ و لی او مردي بود، كه در برابر امر خدا سخت نيرومندي به خرج مي‏ داد و به خاطر خدا از آنچه خدا راضي نبود دوري مي‏ كرد.

مردي ساكت و فقير احوال بود، نظري عميق و تيز داشت، همواره‏  از حوادث عبرت‏ مي­ گرفت. هرگز نه در روز خوابيد و نه كسي او را در حال بول  و يا غايط و يا غسل ديد. نظرش بلند و عميق بود و مواظب حركات  و سكناتش بود، هرگز خشمگين نشد و با كسي مزاح نكرد؛ و چون چيزي از منافع دنيا عايدش مي ‏شد اظهار شادماني نمي‏ كرد و اگر از دست مي‏داد اظهار اندوه نمي ‏نمود.

زنان بسياري گرفت و خدا فرزنداني بسيار به او مرحمت نمود، و ليكن بيشتر آن­ها را از دست داد و بر مرگ احدي از ايشان نگريست. لقمان هرگز از دو نفر كه نزاع داشتند نگذشت، مگر   آن­كه بين آن دو را اصلاح كرد، و هرگز سخن نيكو از احدي نشنيد، مگر آن­كه تفسيرش را پرسيد.

لقمان بسيار با فقها و حكما می­ نشست و به ديدن قاضيان و پادشاهان و صاحبان منصب مي ‏رفت، قاضيان را تسليت مي­ گفت، كه خدا به چنين كاري مبتلايشان كرده و براي سلاطين اظهار دلسوزي مي‏ نمود، كه چگونه به مُلك و سلطنت دل بسته و از خدا بي ­خبر شده ‏اند.

لقمان بسيار عبرت مي‏ گرفت و طريقه­ ی غلبه بر هواي نفس را از ديگران مي‏ پرسيد و ياد مي‏ گرفت و با آن طريقه همواره با هواي نفس در جنگ بود و از شيطان احتراز مي ‏جست و قلبش را با فكر و نفسش را با عبرت، مداوا مي ‏كرد، به اين جهات خدا حكمتش بداد و عصمتش ارزاني داشت و خداي تبارك و تعاليٰ دستور داد به طوائفي از فرشتگان كه در نيم روزي كه مردم به خواب قيلوله رفته بودند، لقمان را ندا دهند ـ    به طوري كه صداي ايشان را بشنود، ولي اشخاص ايشان را نبيند ـ  كه اي لقمان، آيا مي ‏خواهي خدا تو را خليفه ­ی خود در زمين كند؟ تا فرمانفرماي مردم باشي؟

لقمان گفت: اگر خدا بدين شغل فرمانم دهد، كه سمعاً  و طاعتاً؛ چون اگر او اين كار را از من خواسته باشد، خودش ياريم مي ‏كند و راه نجاتم مي‏ آموزد و از خطا نگهم مي‏ دارد؛ ولي اگر مرا مخيّر كند، من عافيت را اختيار مي‏ كنم. خداي رحمان نيز منطق او را نيكو دانست؛ و جام ه‏اي از حكمت بر سراسر وجود او پوشانيد. لقمان از خواب بيدار شد، در حالي كه قاضي‏ ترين مردم زمانش بود و در بين مردم مي ‏آمد و به حكمت سخن مي‏ گفت. (تفسير قمي)

تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان




نکات دیگر