معنای آیه
بعد از معرّفی لقمان و مقام علم و حكمت او به بيان توصيه هاي او به فرزندش مي پردازد و می فرمايد:
لقمان در موعظه به فرزندش گفت: پسرم، چيزي را همتاي خدا قرار مده، كه شرك ظلم بزرگي است؛ زيرا ظلمي بزرگتر از اين نيست، كه انسان جمادي و مخلوقي را همتاي آفريدگار و پروردگار جهان قرار دهد.
آرى، رهاكردن خداوندى كه قدرت و علم بى نهايت دارد و به سراغ افراد و اشيائى رفتن كه هيچ كارى به دستشان نيست، بزرگترين ظلم است.
امام صادق (ع) به حمّاد فرمود: به خدا سوگند، حكمت را به لقمان به خاطر حسب و مال و فرزندان و يا درشتي در جسم و زيبايي رخسار ندادند؛ و لی او مردي بود، كه در برابر امر خدا سخت نيرومندي به خرج مي داد و به خاطر خدا از آنچه خدا راضي نبود دوري مي كرد.
مردي ساكت و فقير احوال بود، نظري عميق و تيز داشت، همواره از حوادث عبرت مي گرفت. هرگز نه در روز خوابيد و نه كسي او را در حال بول و يا غايط و يا غسل ديد. نظرش بلند و عميق بود و مواظب حركات و سكناتش بود، هرگز خشمگين نشد و با كسي مزاح نكرد؛ و چون چيزي از منافع دنيا عايدش مي شد اظهار شادماني نمي كرد و اگر از دست ميداد اظهار اندوه نمي نمود.
زنان بسياري گرفت و خدا فرزنداني بسيار به او مرحمت نمود، و ليكن بيشتر آنها را از دست داد و بر مرگ احدي از ايشان نگريست. لقمان هرگز از دو نفر كه نزاع داشتند نگذشت، مگر آنكه بين آن دو را اصلاح كرد، و هرگز سخن نيكو از احدي نشنيد، مگر آنكه تفسيرش را پرسيد.
لقمان بسيار با فقها و حكما می نشست و به ديدن قاضيان و پادشاهان و صاحبان منصب مي رفت، قاضيان را تسليت مي گفت، كه خدا به چنين كاري مبتلايشان كرده و براي سلاطين اظهار دلسوزي مي نمود، كه چگونه به مُلك و سلطنت دل بسته و از خدا بي خبر شده اند.
لقمان بسيار عبرت مي گرفت و طريقه ی غلبه بر هواي نفس را از ديگران مي پرسيد و ياد مي گرفت و با آن طريقه همواره با هواي نفس در جنگ بود و از شيطان احتراز مي جست و قلبش را با فكر و نفسش را با عبرت، مداوا مي كرد، به اين جهات خدا حكمتش بداد و عصمتش ارزاني داشت و خداي تبارك و تعاليٰ دستور داد به طوائفي از فرشتگان كه در نيم روزي كه مردم به خواب قيلوله رفته بودند، لقمان را ندا دهند ـ به طوري كه صداي ايشان را بشنود، ولي اشخاص ايشان را نبيند ـ كه اي لقمان، آيا مي خواهي خدا تو را خليفه ی خود در زمين كند؟ تا فرمانفرماي مردم باشي؟
لقمان گفت: اگر خدا بدين شغل فرمانم دهد، كه سمعاً و طاعتاً؛ چون اگر او اين كار را از من خواسته باشد، خودش ياريم مي كند و راه نجاتم مي آموزد و از خطا نگهم مي دارد؛ ولي اگر مرا مخيّر كند، من عافيت را اختيار مي كنم. خداي رحمان نيز منطق او را نيكو دانست؛ و جام هاي از حكمت بر سراسر وجود او پوشانيد. لقمان از خواب بيدار شد، در حالي كه قاضي ترين مردم زمانش بود و در بين مردم مي آمد و به حكمت سخن مي گفت. (تفسير قمي)
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر