معنای آیه
بعد از بحث هایى پيرامون توحيد و شرك و اهمّيّت قرآن کریم و حكمتى كه در آن به كار رفته، به بخشى از اندرزهاى لقمان حکیم در زمينه توحيد و مبارزه با شرك و مسائل مهمّ اخلاقى كه در اندرزهاى او به فرزندش منعكس است بازگو شده است. در اين آيه مي فرمايد:
«ما به لقمان حكمت داديم و به او گفتيم: شكر خدا را به جاي آر، كه هر كس شكرگزاري كند، تنها به سود خويش شكر كرده و هر كس كفران كند زياني به خدا نمي رساند؛ زيرا خداوند بي نياز و ستوده است.
نماز، بهترين وسیله شكر خداوند است. چه خداوند به پيامبرش فرموده: به شكرانه ى اينكه ما به تو «كوثر» و خير كثير داديم، نماز برپا دار و شتر قربانی كن. «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ. فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ.
بنا بر کريمه شريفه: «يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ». (بقره، 129)، يكى از وظايف انبيا، آموزش كتاب و حكمت است و به هر كس هم حكمت عطا شود، به او خير كثير داده شده است: «يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً» (بقره، 269)
حكمت، هديه اى است كه خداوند به مخلصين عنايت مى فرمايد.
امام كاظم (ع) فرمود: حكمت، عقل و فهم است. (كافي، كتاب عقل، ح 12)
امام صادق (ع) در تفسير اين آيه فرموده: اُوتِىَ مَعرِفَةِ اِمامِ زَمانِهِ: به لقمان شناخت امام عصرش داده شد». (نورالثّقلين)
پيامبر (ص) فرمودند: «اَنَا دارُ الحِكمَةِ وَ عَلىٌّ بابُها؛ فَمَن اَرادَ الحِكمَةَ فَليَأتِ البابَ: من سراى حكمتم و علىّ درگاهش؛ هركه طالب حكمت است بايد از اين راه وارد شود.» (العمدة، ص 295)
در روايات اهلبيت (ع) كليد حكمت معرّفى شده اند. (بحار 23/ 244)
اميرمؤمنان فرمود: حكمت گمشده مؤمن است» (نهجالبلاغه، حكمت 80.)
هر يك از اين معانی يكى از شاخه هاى مفهوم وسيع حكمتند و با هم منافاتى ندارند.
در روايات آمده: «مَن اَخلَص للهَ اَربَعينَ صَباحاً ظَهَرَت يَنابيعَ الحِكمَةِ مِن قَلبِهِ عَلىٰ لِسانِهِ: هر كس چهل شبانه روز كارهايش خالصانه باشد، خداوند چشمه هاى حكمت را از دل او به زبانش جارى مى سازد. (جامع الاخبار صدوق، ص 94)
و در حديث آمده: كسى كه در دنيا زاهد بوده و زرق و برق های دنيا او را نفريبد، خداوند حكمت را در جانش مستقر مى كند. (بحار 73/ 48)
گاهى پيامبر اکرم (ص) به جبرئيل امین مى فرمود: «مرا موعظه كن». (مواعظ صدوق، ص 92)
حضرت على (ع) نيز گاهى به بعضى از يارانش مى فرمود: «مرا موعظه كن؛ زيرا در شنيدن اثرى است، كه در دانستن نيست». (ده گفتار، شهيد مطهرى، ص 224)
لقمان غلام سياهي از اهالي سودان بود. شخصي از لقمان پرسيد: تو كه چوپاني بودي، چگونه به اين همه علم و حكمت دست يافتي؟ فرمود: قَدَرُ اللهِ وَ اَداءُ الاَمانَةِ وَ صِدقُ الحَديثِ وَالصَّمتُ عَمّا لايَعنينى: اين به خواست خدا بود و اداي امانت و راستگويي و سكوت نسبت به آنچه به من مربوط نبود. (مجمع البيان)
پيامبر اکرم (ص) فرموده: حَقًّا اَقولُ: لَم يَكُن لُقمانُ نَبِيًّا، وَ لكِن كانَ عَبدًا كَثيرُ التَّفَكُّرِ، حُسنُ اليَقينِ، اَحَبَّ اللهَ فَاَحَبَّهُ وَ مَنَّ عَلَيهِ بِالحِكمَةِ: به حق مى گويم، كه لقمان پيامبر نبود؛ ولى بنده اى بود، كه بسيار فكر مى كرد، ايمان و يقينش عالى بود، خدا را دوست مى داشت و خدا نيز او را دوست داشت و نعمت حكمت بر او ارزانى فرمود». (مجمع)
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر