معنای آیه
بعد از آنكه بیان داشت همه ى هستى در برابر خدا فروتن است و آغاز و انجام هستى و مَثَل اعلىٰ و عزّت و حكمت از اوست و شرك چيزى جز خيال و ظلم نيست، می فرماید:
پس با توجّه به بیپايه بودن شرک، با حق گرايي و بدون انحراف به اين دين توحيدی خالص و خالى از هر گونه شرك رو کن، که اين دين بر اساس همان فطرتی است، که خدا مردم را بر آن سرشته است، در آفرينش خدا دگرگونی نيست؛ دين استوار همين است، ولی بيشتر مردم نمی دانند.
بنا بر «فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها... ذالِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ» تكوين و تشريع با يكديگر هماهنگ اند و حركت در مسير دين، حركت در مسير فطرت است.
طبق اين آيه و اخبار و احاديث، نه تنها معرفت خدا، بلكه مجموع اسلام به طور فشرده، از توحيد گرفته، تا انبيا و اوصياشان و حتّیٰ فروع احكام، در سرشت انسان نهاده شده است.
انسان به طور فطري همچون همه ی جانداران ديگر، به دنبال سعادت يعني كمالاتش است و دين كامل و تحريف نشده اي همچون اسلام نيز همان راه و روش و برنامه ی سعادتي است، كه انسان را به كمال لازمش مي رساند؛ از اين رو، شايسته است، كه انسان با تمام وجود، خود را ملزم به اجراي اين دين يعني اسلام بداند.
امام صادق (ع) فرموده: فطرتي كه خدا مردم را بر آن سرشته توحيد است. (كافي، كتاب ايمان و كفر، باب فطرت خلق بر توحيد، حديث 1)
و امام صادق (ع) فرموده: فطرتيكه خدا مردم را بر آن سرشته اسلام است. (كافي، كتاب ايمان و كفر، باب فطرت خلق بر توحيد، حديث 2)
و امام صادق (ع) فرموده: فطرتي كه خدا مردم را بر آن آفريده «ولايت» است. (نورالثّقلين)
امام باقر (ع) فرمود: فطرت: لااِله اِلَّا ٱللهُ، مُحَمَّدٌ رَسولُ ٱللهِ، عَليٌّ اَميرُالمُؤْمِنينَ وَلِيُّ اللهِ است. (قمي)
يعنی انسان به طور فطری آفريدگار جهان را يکتا می داند و اعتراف دارد ناقص است و جز با دين تكميل نمی شود و اين همان نبوّت است وبرای عمل بر طبق دين، جز در سايه ولايت خدا نمى تواند انجام وظيفه کند و فاتح اين ولايت در اسلام على بن ابى طالب (ع) است. (الميزان)
رسول اكرم (ص) فرموده: كُلُّ مَولودٍ يولَدُ عَلَي الفِطرَةِ، حَتّيٰ يَكونَ اَبَواهُ هُمَا ٱللَّذانِ يُهَوِّدانَهُ وَ يُنَصِّرانَهُ وَ يُمَجِّسانَهُ: هر نوزادي بر فطرت متولّد مي شود، و اين پدر و مادرش هستند، كه او را يهودي و مسيحي و مجوسي مي كنند. (مجمع البيان)
فاطمه ی زهرا (س) فرمود: خدا ايمان را واجب كرد تا دلها از شرك پاك شود و نماز را واجب كرد، تا مردم را از تكبّر پاك كند و زكات را واجب كرد تا رزقشان زياد شود (فقيه 3/ 467)
خداگرايي و خداپرستي فطري بشر دلايل فراوان دارد، از جمله:
1 ـ دوام اعتقاد به خدا و مذهبي بودن انسان در تمام ادوار و ازمنه؛ زیرا اگر عادت بود، نه عمومى و همگانى بود و نه دائمى و هميشگى.
2 ـ پناه بردن انسان در سختي ها به خدا، كه در آيه بعد بیان می دارد.
3 ـ اثبات بُعد مذهبي انسان توسّط روانشناساني چون يونگ و آدلر.
4 ـ افرادى همه امكانات مادّى خود را عاشقانه فداى عواطف مذهبى كرده و حتّىٰ جان خويش را بر سر اين كار مى نهند و در ميدان هاى جنگ با شوق و عشق شربت شهادت می نوشند،
5 ـ حتّىٰ بعضی كه ظاهراً مذهب را به كلّى نفى مى كنند، به اشكال ديگرى چون پرستش شاهان، حسّ فطری خود را ظاهر می کنند.
6 ـ كاوش پيرامون انسان هاى قبل از تاريخ نيز مطلب را تأييد مى كند چنانكه «ساموئل كنيگ» جامعه شناس معروف گوید: اسلاف انسانهاى امروزى حتماً مذهب داشته اند؛ زيرا در حفاري ها معلوم شده مرده هاى خود را با وضع مخصوصى دفن مى کرده اند و اشيايى همراهشان دفن مى كرده اند، كه بيانگر اعتقادشان به رستاخيز است. (جامعه شناسى ص 192)
«ويلدورانت» مورخ معروف نيز مى گويد: دين نمودى است که عموم افراد بشر را شامل مى شود... دين از قديم الايّام با تاريخ بشر همراه بوده است. (تاريخ تمدن 1/ 87)
با تمام تلاشی كه بعضى از رژيم هاى استبدادى براى محو مذهب و آثار مذهبى از طرق مختلف به خرج داده اند نتوانسته اند مذهب را از بين مردم ريشه كن سازند. چنان که شوروى سوسياليستی حدود هفتاد سال با تمام توان کوشيد، كه مغزها و دلها را به كلّى از اعتقادات مذهبى شستشو دهد، ولى تا فشار برداشته شد، مذهب به سرعت جاى خود را باز يافت.
روانكاوان و روانشناسان نيز بيان داشته اند: ابعاد روح انسانى دارای چهار بعد است: حسّ کنجکاوی كه سرچشمه انواع علوم و دانشها در بشر است،
حسّ نيكى كه انسان را به سوى مفاهيم اخلاقى همچون عدالت و فداكارى مى خواند،
حسّ زيبايى كه انسان را به سوى هنر، زيبائيها، ادبيّات و مسائل ذوقى مى كشاند
و حسّ مذهبى، که مبدأ ايمان به يك مبدء متعالى و پرستش و نيايش او در انسان است.
«كوونتايم» می نويسد: روانشناسى که به وسيله جست و جو در روان ناآگاه بشر كه توسط فرويد شروع و به كمك آدلر ويونگ ادامه يافت، برآن است که حسّ دينى از عناضر اوّليّه و ثابت و طبيعى روح انسانى است و نسبت به مفاهيم زيبايى و نيكى و راستى، مقوله چهارمى است و داراى همان اصالت سه مفهوم ديگر. (حس مذهبى يا بعد چهارم روح انسانى)
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر