سوره قصص

سوره قصص - آیه 88 - جزء 20


وَ لاٰ تَدْعُ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ هٰالِكٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ لَهُ اَلْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ



پخش قاری سوره شماره آیه
محمد صدیق منشاوی سوره قصص 88
عبدالباسط محمد عبدالصمد سوره قصص 88
محمود خلیل الحصری سوره قصص 88
پخش قاری شماره صفحه ردیف
مصطفی اسماعیل 396 1
محمد صدیق منشاوی 396 2

معنای آیه

و هيچ معبود ديگرى را، با خدا مخوان، جز او معبودى نيست، جز ذات او، هر چه هست نابودشدنى است، حكم از آن اوست و به سوى او باز گردانده خواهيد شد.


تفسیر قرآن


و هيچ خدای ديگري را با الله مخوان. خدايي که جز او هيچ خدايي نيست؛ همه چيز جز ذات او فاني و نابود مي ­شود؛ حكم و حاكميّت در جهان تكوين و تشريع از آن اوست و به سوي او باز گردانده مي­ شويد.

بنابراين معنا، منظور از وجه هر چيزي خواهد بود، كه تنها منسوب به خداست و از مصاديق آن اسماء و صفات خداوند و نيز انبيا و اوليا و دين خدا خواهد بود.

وهّابي­ها ­گويند: خدا فرموده: «فَلا­تَدعوا مَعَ اللهِ اِلهاً آخَرَ» بنابراين، كساني كه در توسّل، اولياي خدا را صدا مي ‏زنند، مشركند!» درصورتي­كه اين آيه ­فرموده: «كسي غير خدا را به عنوان خداي ديگر بخواند» و شيعيان هيچ مقامي را به عنوان خدا صدا نمي‏ زنند، بلكه انبيا و اوليا را به عنوان كساني مي­ خوانند، كه نزد خداوند آبرو دارند، آن هم آبرويي كه بر اثر عبادت و اطاعت خدا، خودش به آن­ها عنايت فرموده است.

شرك آن است كه براي كسي يا چيزي قدرتي مستقلّ قائل شويم، در حالي كه شيعه قدرت اولياي خدا را از خدا مي‏ دانند، و اگر گنبد و بارگاهي بر مزار آن­ها مي‏ سازند، براي آن است كه به مردم اعلام كنند: كسي كه در اينجا دفن شده، مرد توحيد است و در راه خدا شهيد گشته  و فدا و فناي توحيد شده است؛ پس گنبد و بارگاه يعني مركزي كه زير آن فرياد توحيد بلند است، نه مركزي در برابر مسجد.

امام رضا (ع) فرمود: «وجه الله» پيامبر و حجّت ‏هاي او در زمين­ اند، كه به وسيله­ آنان به خدا، دين و معرفت او توجّه مي‏ شود. (توحيد صدوق، ص 117)

در دعاي ندبه در باره­ امام زمان (ع) مي ‏خوانيم: «اَينَ بابُ اللهِ الَّذي مِنهُ يُؤتيٰ» و نيز مي‏ خوانيم: «اَينَ وَجهُ الله الَّذِي يَتَوَجَّهُ الاَولياءُ»

علّامه سيّد شرف ­الدّين جبل عاملى با ديگر علمای اسلامی به مهمانى شاه وقت سعودی دعوت ‏شد. چون علّامه وارد جلسه شد، قرآنى را كه جلد چرمى داشت به شاه هديه كرد.

شاه آن را گرفت و بوسيد. علّامه گفت: تو مشركى! شاه ناراحت شد، كه چرا چنين تهمتى مى ‏زنى؟ علّامه گفت: چون شما چرمى را بوسيدى كه پوست حيوان است و احترام به پوست حيوان شرك است!

شاه گفت: من هر پوستى را نمى ‏بوسم، كفش من از چرم و پوست حيوان است، ولى هرگز آن را نمى ‏بوسم و اين قطعه چرم، جلد قرآن قرار گرفته است. علّامه فرمود: ما نيز هر آهنى را نمى‏ بوسيم، آهنى را مى ‏بوسيم، كه ضريح و درب و پنجره‏ قبر پيامبر يا امام باشد.

تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان




نکات دیگر