سوره قصص

سوره قصص - آیه 23 - جزء 20


وَ لَمّٰا وَرَدَ مٰاءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ اَلنّٰاسِ يَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ اِمْرَأَتَيْنِ تَذُودٰانِ قٰالَ مٰا خَطْبُكُمٰا قٰالَتٰا لاٰ نَسْقِي حَتّٰى يُصْدِرَ اَلرِّعٰاءُ وَ أَبُونٰا شَيْخٌ كَبِيرٌ



پخش قاری سوره شماره آیه
محمد صدیق منشاوی سوره قصص 23
عبدالباسط محمد عبدالصمد سوره قصص 23
محمود خلیل الحصری سوره قصص 23
پخش قاری شماره صفحه ردیف
مصطفی اسماعیل 388 1
محمد صدیق منشاوی 388 2

معنای آیه

و چون بر سرِ آب شهر مدين درآمد آنجا جماعتى از مردم ديد كه (گلّه‌هاى خود را) آب مى‌دادند و دو زن ديد كه گوسفندان خود را دورتَرَك مى‌پايند، موسى به آنها گفت: مشكل شما چيست‌؟ گفتند: ما تا اين گلّهها (ى چوپانان) از آبشخور بيرون نروند گلّه‌مان را آب نمى‌دهيم و پدر ما نيز پيرمردى كهن‌سال است.


تفسیر قرآن


بالاخره موسيٰ بعد از هشت شبانه روز راه بدون توشه­ بلكه با تغذيه از برگ درختان و علف ­هاي بيابان چون به كرانه­ مدين رسيد، ديد عدّه ­ای از مردم با كشيدن آب از چاه چارپايانشان را آب مي ­دهند؛ و در كنار آن­ها دو زن  از گوسفندان خود مراقبت مي­ كنند.

موسيٰ (ع) به آن­ها گفت: چرا شما به گوسفندانتان آب نمي­ دهيد؟ گفتند: ما منتظريم وقتي چوپانان حيواناتشان را آب دادند، از باقيمانده­ آب آن­ها گوسفندانمان را آب دهيم؛ چون پدر ما سالخورده­ است و نمي­ تواند از چاه آب بكشد وگوسفندانمان را آب دهد. 

«مَدْيَنَ» شهرى در جنوب شام و شمال حجاز و نزديك تبوك است.

تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان




نکات دیگر