معنای آیه
اي مردم! به ما زبان پرندگان تعليم شده و از همه چيز به ما داده شده است و اين فضيلت آشكاري است.
اين اعطاي نبوّت و سلطنت به داود و سليمان از جانب خدا مي رساند:
اوّلاً، حاكم و امام حتماً بايد از جانب خدا انتخاب شود، كه يا پيامبر است يا امام.
ثانياً، از آنجا كه دين شامل تمام مسائل زندگي مخصوصاً مسائل اجتماعي مي باشد، دين از سياست جدا نيست؛ چه دين بي سياست بازوي اجرايي ندارد و سياست بدون دين تبديل به صورت يك عنصر مخرّب در مسير منافع خودكامگان و قلدران درمي آيد.
مراد از ارث در اين آيه، مال و حكومت است نه علم و نبوّت؛ زيرا نبوّت قابل انتقال نيست. بنابراين حديثى كه مى گويد: «انبيا ارث نمى گذارند» و به استناد آن فدك را از فاطمه ی زهرا (س) گرفتند با اين آيه سازگارى ندارد و بايد طرد شود.
در جزء 8 صفحه 185 صحيح بخاري آمده: چون ابوبكر ارث فاطمه را به او نداد، با خشم ابوبكر را ترك گفت و تا آخر عمر با او حرف نزد.
روايت «انبيا ارث نمى گذارند» چنانکه سيوطی در تاريخ الخلفا گفته تنها ناقلش ابوبکر است.
بررسی نشان می دهد که در غصب فدک مسائل سياسی مطرح بوده نه حديث پيامبر (ص). چنانکه «ابن ابی الحديد معتزلی»گويد: از استادم علی بن فارقی پرسيدم: آيا فاطمه (س) در ادعايش صادق بود؟ گفت: آری. گفتم: پس چرا ابوبكر فدك را به او نداد؟ استادم تبسّم پرمعنايی كرد و گفت: «اگر آن روز فدك را به او می داد، فردا می آمد و خلافت را برای همسرش ادّعا می كرد! و او نه عذری برای گفتن داشت و نه امكان موافقت». (شرح نهج البلاغه ابن ابیالحديد 16/284)
فخر رازی بزرگترين مفسّر شافعی در ذيل آيه ی فوق گويد: چگونه ابوبكر از اين مسأله كه نيازی به آن نداشته، آگاه بوده، امّا فاطمه و علی و عبّاس كه از بزرگترين زاهدان و عالمان بودند از آن بي خبر بودند؟ چگونه پيامبر (ص) اين حديث را به كسی تعليم كرده كه بدان نيازی نداشته و از كسی كه نياز داشته دريغ داشته است؟ (تفسير کبير)
در سيره حلبى جلد 3 صفحه 391 از مهمترین کتاب های اهل سنّت آمده: فاطمه دختر پيامبر (ص) نزد ابو بكر آمد در حالى كه او بر منبر بود، گفت: اى ابو بكر آيا اين در كتاب خداست كه دخترت از تو ارث ببرد و من از پدرم ارث نبرم، ابو بكر گريه كرد و اشكش جارى شد، سپس از منبر پائين آمد و نامه اى داير به واگذارى فدك به فاطمه (س) نوشت،
در اين حال عمر وارد شد و گفت: اين چيست؟ گفت: نامه اى نوشتم كه ميراث فاطمه را از پدرش به او واگذارم، عمر گفت: اگر اين كار را كنى از كجا هزينه نبرد با دشمنان را فراهم مى سازى؛ در حالى كه عرب بر ضد تو قيام كرده است؟ سپس عمر نامه را گرفت و پاره كرد».
چگونه ممكن است نهى صريحى از پيامبر (ص) باشد و ابوبكر به خود جرأت مخالفت را بدهد؟ و چرا عمر استناد به نيازهاى جنگى كرد و استناد به روايت پيامبر (ص) ننمود؟
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر