سوره نور

سوره نور - آیه 11 - جزء 18


إِنَّ اَلَّذِينَ جٰاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لاٰ تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ اِمْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اِكْتَسَبَ مِنَ اَلْإِثْمِ وَ اَلَّذِي تَوَلّٰى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذٰابٌ عَظِيمٌ



پخش قاری سوره شماره آیه
محمد صدیق منشاوی سوره نور 11
عبدالباسط محمد عبدالصمد سوره نور 11
محمود خلیل الحصری سوره نور 11
پخش قاری شماره صفحه ردیف
مصطفی اسماعیل 351 1
محمد صدیق منشاوی 351 2

معنای آیه

آنان كه (ماجراى) آن تهمت و بهتان را پيش آوردند جماعتى از خود شمايند، آن (واقعه) را براى خود شر مپنداريد بلكه آن خير شماست، هر يك از آنان از آن گناه سهمى دارد و آنكه سهم عمدۀ آن را بر عهده داشته عذابى سهمگين دارد.


تفسیر قرآن


در اينجا به داستان «إفك» اشاره كرده‌، كه اهل سنّت آن را در باره عايشه و شيعه آن را در باره ماريّه قبطيّه مادر ابراهيم مي دانند و مي فرمايد:

كساني كه آن تهمت عظيم را به همسر پيامبر بستند، گروه معدودی از شما مسلمان ها هستند، كه با هم تبانى و ارتباط دارند؛ ولي شما مؤمنين آن را براي خود شرّ مپنداريد، بلكه خير شما در آن است؛ چون رسوا شدند. چه آنانی كه اين تهمت را به پيامبر زدند و چه آنانی كه آن را پخش كردند،‌ هر كدام سهم خود را از اين گناهي كه مرتكب شدند دارند؛ ولي آن كه بخش مهمّي از آن را بر عهده داشته، عذابي بزرگ تر دارد.

مفسّران اهل سنّت گفته اند:‌ پيامبر (ص) در هر سفري با قيد قرعه يكي از همسرانش را همراه خود مي برد. در جنگ بني مصطلق عايشه را برده بود و چون جنگ پايان يافت، عايشه براي تطهير رفته بود،‌ كه دانه هاي گردن بندش هم بريد و او تا آنها را جمع كرد، ديد پيامبر (ص) و مسلمان ها رفته اند. مسئولين حمل عايشه هم كه پنداشته بودند وي در هودج سرپوشيده اش است شترش را به حركت درآورده بودند.

در اين وقت يكي از اصحاب به نام «صفوان» كه از قافله عقب مانده بود، سر رسيد و او را بر شترش سوار كرد و به لشكر رساند. بعضي صفوان و عايشه را به عمل خلاف تهمت زدند؛ و چون خبر به پيامبر (ص) رسيد، بسيار ناراحت شد. عايشه هم گريه كرد و به خانه پدرش رفت، تا آن كه اين آيات بر برائت او نازل شد. (مجمع و درّ منثور)

ولي به فرموده امام باقر (ع) وقتى ابراهيم فرزند رسول خدا (ص) از دنيا رفت، آن جناب سخت غمگين شد، عايشه گفت: چرا اين قدر بر مرگ اين كودك مى‏ گريى؟ او كه فرزند تو نبود، فرزند جريح بود، پس پيامبر (ص) على (ع) را فرستاد تا جريح را به قتل برساند،

على (ع) با شمشير حركت كرد و جريح مردى قبطى بود، كه در باغى زندگى مى ‏كرد، على (ع) در باغ را كوبيد، جريح پشت در آمد، همين كه على (ع) را غضبناك ديد، در را باز نكرد و به داخل باغ گريخت على (ع) هم از ديوار پريد و وارد باغ شد و او را دنبال كرد، وقتى جريح ديد نزديك است خونش ريخته شود، به بالاى درختى رفت، على (ع) هم به دنبالش بالا رفت، جريح خود را از درخت پرت كرد و در نتيجه عورتش نمايان شد و على (ع) ديد، كه او نه آلت تناسلى مردان دارد و نه زنان، پس نزد پيامبر (ص) برگشت و حريان را عرضه داشت. حضرت فرمود: شكر خدايى را كه اين بدی را از ما اهل بيت بگردانيد. (تفسير قمى)

عبدالله بن بكير گفته: به امام صادق (ع عرض كردم: آيا رسول خدا مى‏ دانست عايشه در مورد آن مرد قبطی دروغ مى ‏گويد يا خدا خون قبطى را به خاطر احتياط على (ع) حفظ كرد؟ فرمود: به خدا سوگند مى‏ دانست و اگر دستور رسول خدا (ص) به على از باب تكليف حتمى بود، على بر نمى‏ گشت، مگر بعد از كشتن او؛ ولي رسول خدا (ص) اين دستور را طورى داد، كه هم او كشته نشود و هم عايشه از گناهش برگردد، ولى از گناهش بر نگشت و از اين كه خون مسلمان بى گناهى ريخته مى‏ شود هيچ باكى نكرد. (تفسير برهان)

تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان




نکات دیگر