معنای آیه
حضرت موسي (ع) گفت: خداوند مي فرمايد: آن گاوي است، نه رام که زمين را شخم كند و نه به كشت آب دهد؛ گاوي سالم و بدون لكّه اي در آن. بني اسرائيل گفتند: حالا خوب بيان داشتي چگونه گاوي است. پس آن گاو را با آن مشخّصات نزد جواني از بني اسرائيل يافتند. وي گفت: من آن را نمي فروشم، مگر اين که پُر پوستش به من طلا بدهيد. هرچند بني اسرائيل مي خواستند آن را به خاطر گراني قيمتش نخرند؛ ولي چون مجبور بودند، آن را خريدند. موسيٰ دستور داد گاو را ذبح کنند و پاره اي از آن را به مقتول بزنند. چنين کردند، کشته زنده شد و گفت: اي پيغمبر خدا، پسر عمويم مرا کشته است. (تفاسير مجمع و ابوالفتوح)
داستان گاو بني اسرائيل: يک روز کسي براي خريد به جواهر فروشي از بني اسرائيل مراجعه کرد، او چون به خانه رفت که جواهر بياورد و به آن مشتري عرضه کند، ديد کليد صندوق جواهر نزد پدرش است و او هم خوابيده است، نخواست به خاطر سود، پدرش را با بيدار کردنش ناراحت کند از معامله صرف نظر کرد. وقتي که پدرش بيدار شد و جريان را به او خبر داد، گفت: آفرين بر تو، اين گاو عوض سودي که از دست تو رفت.
به نقل ديگري، فروشنده اي جنسش را به هفتاد هزار دينار نقد و هشتاد هزار دينار نسيه مي فروخت؛ ولي چون پول خريدار نزد پدرش بود، که در خواب بود، او از ده هزار دينار گذشت و خدا به جبران اين کار نيکش اين معامله ی پرسود يعني فروختن گاو به پُر پوستش طلا نصيبش كرد. و چون موسيٰٰ (ع) جريان جوان صاحب گاو را از گوينده اش شنيد، گفت: «اُنظُروا اِلَی البِرِّ مابَلَغَ اَهلَهُ: ببينيد نيکي به اهلش چه مي رساند؟» (مجمع)
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر