معنای آیه
بعد از بيان حال پرهيزكاران، که مشمول هدايت الاهى اند و قرآن کريم راهنماى آن هاست و کافران که خدا بر دل هاشان مهر جهل و نادانى زده و در نتيجه حسّ تشخيص را از آنان سلب نموده به طورى كه كر و لال و كور شوند و منافقان بيماردل كه بر اثر سوء اعمالشان، خدا بر بيماريشان مى افزايد، در دو آيه مردم را به توحيد و در سه آيه مردم را به اسلام مي خواند، تا از کفّار و منافقان نباشند و به عذاب دنيا وآخرت گرفتار نشوند، بلکه ازمتّقين باشند، تا رستگار شوند.
و براى این منظور از مهم ترين نعمت، كه آفرينش خود انسان است شروع می کند، نعمتى كه هم نشانه قدرت خداست و هم علم و حكمت او و هم رحمت عام و خاصّش؛ چون در خلقت انسان اين گل سر سبد عالم هستى، نشانههاى علم و قدرت بىپايان خدا و نعمت هاى گستردهاش كاملاً به چشم مىخورد. بنابراين، يادآورى نعمت خلقت انسان، هم دليلى است بر خداشناسى و هم محرّكى است براى شكرگزارى و پرستش و نتيجه پرستش هم تقوا و پرهيزگارى است (لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ).
در این آیه فرموده: ای مردم، پروردگارتان را پرستش کنيد، همو که شما و پيشينيان شما را آفريده است؛ باشد که با پرستش او پرهيزگار شويد».
از آن جا که مشرکين برای توجيه بت پرستی شان به سنّت نياکانشان تمسّک می جستند، در اين آيه ضرورت عبادت حق تعالیٰ را از راه ربوبيّت و خالقيّت او و نيز رسيدن به تقوا اثبات می کند؛ ثانياً، به مشرکين می فرمايد: نياکانتان نيز مانند خودتان مخلوق خدای تعالیٰ هستند؛ بنابراين، نبايد از سنّت جاهلانه آن ها پيروی کنيد و بت بپرستيد؛ بلکه بايد تنها خدايي را بپرستید، که شما و پدرانتان و هر چيز ديگر را آفريده است.
عبادت هم که به معنی بندگی خدا در عقيده، اخلاق و عمل است، قوام زندگی انسان است و بدون آن انسان در حدّ حيوان، بلکه پست تر از آن است. چه عبادت زمينه ساز تقوا و تقوا زمينه ساز دستيابی انسان به رستگاری است، که لقاءالله است.
«خلق» ايجاد شئ با اندازه¬گيری حکيمانه و از نظر دين و متديّنان خلقت به معنی ايجاد و ابداع (بدون الگوی پيشين) نيز به کار می رود. (مجمع)
خطاب «يا اَيُّهَا النّاسُ» که در قرآن کريم حدود بيست بار آمده، اوّلاً عمومی است و نشان می دهد که قرآن و اسلام مخصوص طايفه و نژاد خاصّی نيست، بلکه همگان را دعوت به پرستش خداى يگانه و انحراف از هرگونه شرک مى كند. ثانیاً، بين انسان و پروردگارش رابطه ای مستقيم هست؛ ولی انسان غافل و جاهل، اين رابطه را قطع يا ضعيف می کند و خود را از الطاف الاهی محروم می سازد؛ ا زاين رو، گفتن «لَبَّيک» هنگام شنيدن خطاب: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا» از آداب تلاوت قرآن است.
اخلاقی که اسلام ارائه می دهد، غير از اخلاقی است که ماترياليست ها حتّیٰ اديان و ملل ديگر ارائه می دهند. کسی که از خانواده و قبيله و ملّت خود دفاع می کند، همچون حيوانی است، که از بچّه های خود مواظبت می کند؛ ولی انسانی که در سايه ی توحيد و قرآن کريم و پيامبر اکرم (ص) و ائمّه معصومين (ع) مؤدّب به آداب اسلامی شده، انسانی است که امانتدار الاهی است و در امانت خيانت نمی کند و مظهر «عَلَّمَ آدَمَ الاَسماءَ کُلَّها» است و يک انسان متخلّق به اخلاق الاهی می باشد.
از آنجا که در اين آيه عبادت عامل تقوا دانسته شده: «اُعبُدوا رَبَّکُم... لَعَلَّکُم تَتّقونَ»، اگر عبادتی در ما تقوا ايجاد نکرد، عبادت کامل نیست.
براي دعوت مردم به شکرگزاری و بندگي خدا، ابتدا نعمت خلقتشان را بيان فرموده، که هم نشانه ي قدرت خدا و هم علم و حکمت او و هم رحمت وي، به انسان است.
آری، اگر انسان به آفرينش بزرگ خود توجّه کند، به روشنی در می يابد كه اين نعمت هاى حساب شده و بىنظير در جسم و جانش جز از مبدئی دارای علم و قدرت بىپايان «خدا» نام نيست. يادآورى اين نعمت ها هم دليلى است بر خداشناسى و هم محرّكى براى شكرگزارى و پرستش؛ ولی انسان بايد بداند عبادت های او چيزی بر جاه و جلال خدا نمي افزايد، بلکه نتيجه عبادت های او، كه تقوا و تسلّط بر نفس است و ملاک شخصيّت و مقام هرکسی است، تنها به خودش برمی گردد
پيام اين آيه اين است که خدا را عبادت کنيد شايد دارای تقوا شويد (لَعَلَّکُم تَتَّقون) و تقوا هم جز با عبادت خالصانه در همه ی شئون زندگی حاصل نمی شود: «فَاعبُدِ اللهَ مُخلِصاً لَهُ الدّينُ». برترين درجه ی خلوص هم آن است که جز خدا در قلب نباشد؛ چنان که امام صادق (ع) فرموده: «اَلقَلبُ السَّليمِ الَّذی تَلَقّیٰ رَبَّهُ وَ لَيسَ فيهِ اَحدٌ سِواه» (بحار (ص) (ع) /239).
ذكر «لَعَلَّ: شايد» براي آن است كه انسان به اعمالش مغرور نشود، بلكه بين خوف و رجا باشد و به عفو و رحمت خدا بيشتر اميدوار باشد تا به اعمال خودش.
امام صادق (ع) فرمود: اَلعِبادَةُ ثَلاثَةٌ: قَومٌ عَبَدوا اللهَ عَزّ وَجَلَّ خَوفاً فَتِلکَ عِبادَةُ العَبيدِ وَ قَومٌ عَبَدوا اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالیٰ طَلَبُ الثَّوابِ، فَتِلکَ عِبادَةُ الاُجَراءِ وَ قَومٌ عَبَدوا اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلکَ عِبادَةُ الاَحرار وَ اَفضَلُ العِبادَةِ: عبادت سه گونه است:گروهی خدای عزّ و جلّ را به خاطر ترس (از عذابش) او را عبادت می کنند و اين عبادت بردگان است؛ گروهی خداوند تبارک و تعالیٰ را به خاطر پاداش عبادت می کنند و آن عبادت مزدوران است وگروهی خدای عزّ وجلّ را به خاطر دوستيش عبادت می کنند و آن عبادت آزادگان است وبرترين عبادت. (نورالثّقلين)
رسول اکرم (ص) فرمود: «اَفضَلُ النّاسِ مَن عَشَقَ العِبادَةَ فَعانَقَها وَ اَحَبَّها بِقَلبِهِ وَ باشَرَها بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّعَ لَهُ، فَهُوَ لايُبالی عَلیٰ ما اَصبَحَ مِنَ الدُّنيا عَلیٰ عُسرٍ اَم عَلیٰ يُسرٍ: برترين مردم کسی است، که عاشق عبادت و با آن دست در گردن باشد و آن را با قلبش دوست بدارد و با جسمش با آن در تماس باشد و برای آن باشد. چنين کسی باک ندارد، که دنيا بر او چگونه می گذرد، به سختی می گذرد يا به آسانی.» (بحار 67 /253)
ملاصالح مازندرانی در ذيل حديث فوق، پس از تفسير عشق به افراط در محبّت گويد: «برخی گفته اند: حکما عشق را در مباحث طبيعی و طبّی جزء بيماری ها دانسته اند و در مسائل الاهی برترين کمال ها؛ و اين دو سخن تخالف دارند» گوييم: در طبيعيّات و طبّ سخن از بدن است و آنچه مذموم است عشق بدنی و حيوانی شهوانی است؛ ولی آنچه در الاهيّات مطرح است، عشق روحانی انسانی نفسانی و ممدوح است. عشق حيوانی به مجرّد وصال و اتّصال زايل و فانی می شود؛ امّا عشق الاهی همواره پايدار و فزاينده است.» (شرح کافی 8/25)
قول اشاعره که «اين آيه دليل بر تکليف مالايطاق است؛ چون خدا امر به عبادت کسانی کرده، که به عدم ايمانشان خبر داده» درست نيست؛ زيرا امتناع بالاختيار، منافاتی با اختيار ندارد و مشرکين و ملحدين با اختيار ترک عبادت خدا کرده اند.
کمال انسان در قرب به خدا : هدف برای رسيدن موجود به کمالی است، که فاقد آن است؛ و از آنجا که خداوند از هر نظر کامل و غنی بالذّات است؛ پس منزّه است از اين که هدف داشته باشد؛ امّا از آنجا که خداوند حکيم است و حکيم کار عبث و بيهوده انجام نمی دهد، خلقت هر موجودی و از جمله انسان هدف دارد.
به عبارت ديگر، عبادت انسان، هدف آفرينش انسان است نه هدف آفريننده او؛ زيرا خدا نيازى به عبادت بندگان ندارد. اگر همه مردم روی زمين هم كافر شوند، او بى نياز است: «إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الأَرْضِ جَمِيعاً؛ فَإِنَّ اللهَ لَغَنِيٌّ» چنان كه اگر همه ی مردم رو به خورشيد خانه بسازند يا پشت به خورشيد، در خورشيد اثرى ندارد.
از اين كه در آيه 56) ذاريات فرموده: «ماخَلَقتُ الجِنَّ وَالاِنسَ اِلّا لِيَعبُدونَ: جنّ و انس را جز براي اين كه مرا بندگي كنند نيافريدم.»؛ و اينجا فرموده: «پروردگارتان را عبادت کنيد، شايد باتقوا گرديد»، معلوم مي شود عبادت زمينه ساز و علّت تقواست؛ ولي تقوا نيز هدف نهايي نيست؛ زيرا در آيه 197) بقره فرموده: «تَزَّوَدُوا، فَاِنَّ خَيرَ الزّادِ التَّقويٰ: توشه برگيريد، كه بهترين توشه تقواست.» و زاد و توشه نمي تواند هدف باشد. در آيه 189 بقره هدف از تقوا را رستگاري دانسته: «وَاتَّقوا اللهَ، لَعَلَّکُم تُُُُُفلِحونَ» آيات بسياري هم مانند آيه ي: «فَمَن کانَ يَرجُوا لِقاءَ رَبِّهِ، فَليَعمَل عَمَلاً صالِحاً» (کهف 18/110) نتيجه ي ايمان و عمل صالح را قرب به خدا مي دانند، پس هدف از آفرينش انسان عبادت است و هدف از عبادت تقوا و هدف از تقوا تكامل و رستگاري انسان است، كه آن هم در تقرّب انسان به خداست.
امام رضا (ع) فرمود: «لَيسَ العِبادَةُ کَثرَةُ الصَّلاةِ وَالصَّومِ؛ اِنَّمَا العِبادَةُ التَّفَکُّر فی اَمرِ اللهِ عَزَّ وَ جَلّ: عبادت به زياد نماز خواندن و روزه گرفتن نيست؛ بلکه عبادت تفکّر در امر خدای عزّ و جلّ است». (نورالثّقلين)
اميرمؤمنان (ع) فرمود: لاعِبادَةَ کَاَداءِ الفرائِضِ: هيچ عبادتی چون ادای واجبات نيست». (نهج البلاغه، حکمت 113)
امام سجّاد (ع) فرمود: «مَن عَملَ بِمَا افتَرَضَ اللهُ عَلَيهِ، فَهُوَ مِن اَعبَدِ النّاس: کسی که به آنچه خدا بر او واجب کرده عمل کند، از جمله عابدترين مردم است». (نورالثّقلين)
امام رضا (ع) فرمود:ُ اَلنَّظَرُ اِلیٰ ذُرِّيَّتِنا عِبادَةٌ: نگاه به ذرّيه ما عبادت است. (نورالثّقلين)
امام سجّاد (ع) فرمود: «لاعِبادَةُ اِلّا بِالتَّفَقُّه: هيچ عبادتی جز با علم نيست. (نورالثّقلين)
خلاصه عبادت سه شرط دارد: شرط صحّت مانند: طهارت، قبله و قرائت صحيح در نماز؛ شرط قبولی نظير اخلاص و تقویٰ؛ و شرط کمال، مانند: آگاهانه، خاشعانه و عاشقانه عبادت کردن
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر