معنای آیه
بعد از بحث از ايمان و كفر و نعمت هاي خدا، به يكى از بيماري هاى اخلاقى «انسان هاى تربيت نايافته مکتب انبیا» اشاره کرده مي فرمايد:
«وقتی به انسان بی ايمان يا ضعيف الايمان نعمت می بخشيم و داراي مال و جاه و فرزنداني شود، نه تنها ما را که بخشنده نعمت به او هستيم فراموش می کند و شکر نعمت ما را به جا نمی آورد، بلکه از ما رو گردانده و خود را مغرورانه از ما دور می کند؛ امّا هنگامي كه آن نعمت و سلامتي و قدرتی که خدا به او داده، از او سلب گردد يا دچار سختي و بيماري شود، چون دل به اسباب بسته است، چنان از داشتن خير و نعمت مأيوس می گردد، كه به كلّي بيچاره و زبون می شود.
شرّ را به خداي تعاليٰ نسبت نمي دهد، تا بفهماند، خداوند منزّه است از آن كه شرّ را به او نسبت دهند و نيز چون وجود شر امری نسبی است هر شری نسبت به مورد خودش شر است و نسبت به ديگران خير. پس هر چه خير است، خداوند عنايتی به عين موردش داشته است و هر چه شر است، شر بودنش اين است كه خداوند خير غير موردش را خواسته است.
افراد مؤمن به مبدأ و معاد، نه روي آوردن نعمت ها بدان ها سبب مي شود كه از جا به در روند و نه سختي ها و ناگواري هاي روزگار آن ها را درمانده مي كند؛ بلكه در مقابل حوادث تلخ و شيرين روزگار هم چون كوه به حالت خود مي ايستند، نه با داشتن تمام دنيا خود را گم مي كنند و نه با از دست دادن تمام دنيا خم به ابرو مي آورند و حتّیٰ در برخورد با مشكلات بر صبر و مقاومت و ايمانشان افزوده مي شود.
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر