سوره یوسف

سوره یوسف - آیه 99 - جزء 13


فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَىٰ يُوسُفَ آوَىٰ إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَقَالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِن شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ



پخش قاری سوره شماره آیه
محمد صدیق منشاوی سوره یوسف 99
عبدالباسط محمد عبدالصمد سوره یوسف 99
محمود خلیل الحصری سوره یوسف 99
پخش قاری شماره صفحه ردیف
مصطفی اسماعیل 247 1
محمد صدیق منشاوی 247 2

معنای آیه

پس چون بر یوسف وارد شدند، پدر و مادر خود را در کنار خویش گرفت و گفت: «ان شاء الله، با [امن و] امان داخل مصر شوید.»


تفسیر قرآن


بينا شدن يعقوب پير، ولوله‏ اى در كنعان انداخت، خانواده‏اى كه سال ها لباس غم و اندوه بر تن داشتند، غرق در سرور و شادى شد. بنا به توصيه يوسف، برادرانش به سرعت اموال خود را بر مركب ها نهادند و به جانب مصر روانه شدند؛

و يعقوب در حالي كه لبانش به شكر خداوند مشغول بود، وارد مصر شد. چون برادران و پدر و مادر يوسف، بر وي كه براي استقبالشان بيرون شهر آمده بود، وارد شدند، پدر و نامادريش را که خاله اش بود در آغوش گرفت‌ و گفت:‌ وارد مصر شويد،‌ كه به خواست خدا در امن و امنيّت خواهيد بود.

يوسف در جمله:‌ «اُدخُلوا مِصرَ اِن شاءَاللهُ آمِنينَ»‌ هم به پدر و مادرش امنيّت داده، هم رعايت روش پادشاهان را كه حكم صادر مي كنند نموده و هم اين كه اين حكم را مقيّد به مشيّت خداي سبحان كرده، تا بفهماند مشيّت بنده وقتي اثر مي كند، كه با مشيّت الاهي موافق باشد و اين خود مقتضاي توحيد خالص است. (الميزان)

يعقوب از يوسف خواست تا ماجراى خود را بازگو كند. وقتى يوسف شروع به گفتن كرد كه برادران مرا لب چاه برده و با تهديد پيراهنم را كندند، يعقوب بى ‏هوش شد. چون به هوش آمد، درخواست كرد كه ادامه دهد، ولى يوسف گفت: «پدر تو را به حقّ ابراهيم، اسماعيل و اسحاق مرا از نقل داستان معاف كن.» يعقوب نیز پذيرفت. (مجمع)

تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان




نکات دیگر