معنای آیه
وقتي برادران با پيراهن يوسف همراه كاروان از مصر گذشتند و وارد كنعان شدند، با اين كه فاصله كاروان تا فلسطين محلّ سكونت يعقوب ده شب راه بود، با اطمينان گفت: من بوي يوسف را احساس مي كنم، اگر مرا تخطئه نکنيد و به كم عقلي متّهم ننماييد.
يعقوب (ع) نگران بود، كه او را به بي خردي منسوب كنند؛ ولي وقتي پيامبر اسلام (ص) در حال احتضار بود و از اصحابش خواست قلم و كاغذي بياورند تا براي آنان وصيّتي بنويسد كه بعد از آن به گمراهي نيفتند، عمر گفت: «اِنَّ الرَّجُلَ لَيَهجُر: اين مرد هذيان مي گويد» و بدين ترتيب نگذاشتند آن حضرت وصيّت كند. (صحیح بخاری 1/39)
اگر گفته شود: چگونه تنها يعقوب بوى يوسف را می شنود: «إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ» گوییم: مانعى ندارد، چنان كه انبيا، وحى را درك مى كنند و ما درك نمى كنيم،
در بقيّه امور نيز آنان چيزى را بيابند كه ما نمى يابيم. مگر در آستانه ى جنگ خندق، به هنگام كندن خندق، رسول اكرم (ص) از جهش برقى كه از اصابت كلنگ به سنگى نمايان شد، نفرمود: در اين برق سقوط امپراطورى ها را ديدم؟
امّا بعضى از افراد ضعيف الايمان گفتند: پيامبر از ترس خود، دور شهر خندق مى كند، ولى با هر ضربه و جرقّه اى، از سقوط يك رژيم و حكومتى و پيروزى خود وعده مى دهد!
گاهي حالتي براي پيامبر و امام و عارف روي مي دهد، كه حقايقي را دريافت مي كند و مي بيند كه اشخاص عادّي درك نمي كنند و نمي بينند. امروزه هم مسأله «تله پاتي» يعني انتقال فكر از نقاط دور به ديگري از مسائل مسلّم علمي است.
از سه پيرهن يوسف کرامت ظاهر شده. رودکی در اين زمينه گفته:
نگارينا شنيدستم که گاه محنت و راحت
سه پيراهن سلب بودست يوسف را به عمر اندر
يکی از کيد شد پر خون، دوم شد چاک از تهمت
سوم يعقوب را از بوش روشن گشت چشم
شخصي از امام باقر (ع) پرسيد: گاهي بدون ناراحتي غمگين مي شود. امام (ع) فرمود: آري، خدا مؤمنان را از يك طينت بهشتي آفريده؛ از اين رو، هرگاه براي يكي از آن ها حادثه ناگواري رخ دهد، ديگران در نقاط ديگر ناراحت مي شوند. (كافي 2/133)
در شرح نهج البلاغه خويى آمده: براى امام معصوم، عمود نورى است كه چون خدا اراده كند، امام با نگاه به آن، آينده را مى بيند و گاهى مثل مردم عادّى است. (تفسير نور)
يكي پرسيد از آن گم كرده فرزند كه اي روشن روان پير خردمنـد
ز مصرش بوي پيراهن شنيدي چرا در چاه كنعانش نديدي؟
بگفت: احوال ما برق جهان است گهي پيدا و ديگر دم نهان است
گهي بر طارم اعليٰ نشينيم گهي تا پشــت پاي خود نبينيم
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر