معنای آیه
و چون برادران از مصر به كنعان برگشتند و به پدرشان گفتند: «برادرمان بينامين را به جرم دزدي گرفتند و برادر بزرگمان هم از شرمندگي حاضر نشد برگردد» حضرت یعقوب برآشفت و با فراستى الاهى گفت: «چنين نيست، بلكه هواي نفس شما مسأله را بدين صورت برايتان جلوه داده است»؛
يعنی دورى اين دو برادر نيز دنباله حركت زشت قبلى شما نسبت به يوسف است. پس صبري زيبا لازم است و از خدا اميدوارم، كه همه آن ها (يوسف، بن يامين و فرزند بزرگم) را به من بازگرداند؛ چون همه كارهاي خداوند حکيمانه است.
امام باقر (ع) فرموده: صبر جميل، صبري است، كه در آن به احدي از مردم شكايت نباشد.
ابراهيم (ع) يعقوب را براي حاجتي نزد راهبي فرستاد. راهب وقتي او را ديد پنداشت كه خود ابراهيم است؛ از اين رو، گفت: مرحبا به خليل الرّحمان. يعقوب گفت: من يعقوب فرزند اسحاق فرزند ابراهيم هستم. راهب گفت: پس چه چيز تو را اين طور پير كرده است؟ گفت: غم و اندوه و مرض.
هنوز يعقوب به دم در خانه ی راهب نرسيده بود، كه خدا به او وحي فرستاد: شكايت مرا نزد بندگان من بردي؟ يعقوب همان جا روي چارچوبه ی در به سجده افتاد، در حالي كه مي گفت: خدايا، اين كار را ديگر تكرار نمي كنم؛ خداوند هم وحي فرستاد: اين بار تو را آمرزيدم، بار ديگر تكرار مكن. (تفسير برهان)
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر