سوره یوسف

سوره یوسف - آیه 77 - جزء 13


قَالُوا إِن يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ ۚ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَلَمْ يُبْدِهَا لَهُمْ ۚ قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَّكَانًا ۖ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ ‎



پخش قاری سوره شماره آیه
محمد صدیق منشاوی سوره یوسف 77
عبدالباسط محمد عبدالصمد سوره یوسف 77
محمود خلیل الحصری سوره یوسف 77
پخش قاری شماره صفحه ردیف
مصطفی اسماعیل 244 1
محمد صدیق منشاوی 244 2

معنای آیه

گفتند: «اگر او دزدی کرده، پیش از این [نیز] برادرش دزدی کرده است. «یوسف این [سخن‌] را در دل خود پنهان داشت و آن را برایشان آشکار نکرد [ولی‌] گفت: «موقعیت شما بدتر [از او]ست، و خدا به آنچه وصف می‌کنید داناتر است.»


تفسیر قرآن


چون پيمانه مخصوص دربار از ميان بار بنيامين درآمد و برادران ديدند ديگر حرفي براي تبرئه او ندارند، براي تبرئه خود گفتند: اگر بنيامين دزدي كرده، قبلاً هم او برادري پدر ومادري داشت، كه دزدي كرد و اين دزدي را از مادرشان به ارث برده اند؛

بنابراين، حساب او از حساب ما جداست‌ و بدين ترتيب، حسدي كه نسبت به يوسف و برادرش داشتند فاش كردند. يوسف از شنيدن اين تهمت به خودش سخت ناراحت شد، ولي ناراحتيش را در دل نگه داشت و آن را براي برادرانش آشكار نكرد و خود را از آن تبرئه ننمود؛ زيرا هنوز فرصت کشف حقيقت نرسيده بود؛‌ همين قدر سربسته به آن ها گفت: شما از نظر من بدترين مردميد و خدا به آنچه توصيف مي كنيد، داناتر است.

امام صادق (ع) ‏فرمود: برادران، يوسف را از پدرش دزديده بودند، نه دزديدن پيمانه سلطنتى، وقتى هم پرسيدند: چه گم كرده ‏ايد؟ نگفتند شما پيمانه ما را دزديده ‏ايد، بلكه گفتند: پيمانه سلطنتى را گم كرده ‏ايم. (عیاشی)

به نقل ابن عبّاس از رسول خدا (ص) يوسف در كودكى بتى را كه از طلا و نقره ساخته شده بود و مال جد مادريش بود دزديده و آن را شكسته و در راه انداخته بود و برادران او را در اين عمل سرزنش كردند. (درّمنثور)

و در مورد دزدي يوسف گفته اند: يوسف بعد از فوت مادرش نزد عمّه اش بود؛‌ و چون پس از چندي يعقوب خواست او را نزد خودش ببرد، عمّه اش براي نگه داشتنش، كه سخت به او علاقه داشت، كمربند يا شال مخصوصي كه از اسحاق جدّشان به يادگار مانده بود، زير پيرهنش مخفي كرد و او را نزد يعقوب پدرش برد، بعد دوباره برگشت و گفت: كمربند ارثيم نيست، ببينم يوسف آن را زير پيرهنش نپوشيده است؟ و چون زير پيرهن يوسف بود، طبق قانونشان او را در برابر آن نگه داشت. (تفسیر عیاشی)

و بعضي گفته اند: يوسف گاهي مقداري غذا از سفره بر مي داشت و به نيازمندان مي داد، و به همين جهت برادران او را متّهم به سرقت كردند. ولی هيچ يك از اين ها دزدي نبوده است. (تفسیر نمونه)

به طرق متعدّد از اهل بيت (ع) و غير ايشان وارد شده، كه روزى زندانبان به يوسف گفت: من تو را دوست مى ‏دارم، يوسف در جوابش گفت: نه، تو مرا دوست مدار، چون عمّه من مرا دوست مى ‏داشت و به خاطر همان دوستى به دزدى متّهم شدم، پدرم مرا دوست مى‏ داشت برادران بر من حسد ورزيده مرا در چاه انداختند و همسر عزيز مرا دوست مى ‏داشت و در نتيجه مرا به زندان انداخت (تفاسیر برهان و قرطبى)

تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان




نکات دیگر