معنای آیه
چون زليخا فهميد زنان اشراف به رسوايی او دامن مى زنند، آنان را به منزل خویش دعوت کرد. و چون زنان اشراف در خانه زليخا جمع شدند، دستور داد ميوه و كارد براي پوست كندن جلوشان گذارند.
و چون زنان كاردها را برداشتند كه ميوه ها را پوست بكنند، زليخا به يوسف گفت: وارد مجلس شو. زنان اشراف وقتي يوسف را ديدند، چنان مات و مبهوت جمال دلرباي او شدند، كه به جاي بريدن پوست ميوه، دست هاي خود را بريدند و گفتند: سبحان الله، او بشر نيست، بلكه فرشته اي نيکو چهره و بزرگوار است.
زليخا خواست به زنان مصر تفهيم كند شما يك لحظه يوسف را ديديد، طاقت از كف داديد، من که شبانه روز با او هستم، چگونه در مقابل او طاقت آورم؟!
بنابراين، اگر شنيده مي شود حضرت علي (ع) به هنگام نماز، تير از پايش كشيدند و متوجّه نشد، نبايد تعجّب كرد؛ زيرا اگر عشق سطحي، تا بريدن دست پيش مي رود، در مورد عشق معنوي به جمال واقعي حقّ تعاليٰ، چه جاي تعجّب است.
از جمله : «حاشَ لِلَّهِ ماهَذا بَشَراً، اِن هَذا اِلَّا مَلَكٌ كَريمٌ» بر مي آيد، كه مردم آن روز مصر به خدا و فرشتگان ايمان داشتند و به اصطلاح مشرك بودند نه كافر.
«حاش لِلّهِ ماهذا بَشَرٌ، اِن هذا اِلّا مَلَکٌ کَريمٌ» در واقع عذرخواهی زنان مصر از زليخا بود؛ يعنی ملامت ما در مورد عشق تو به بشر معمولی بود؛ حال که فهميديم او فرشته ای در قالب انسان است، سزاوار ملامت نيستی.
جمال يوسف موجب گرفتاریش شد و علم و تقوايش موجب نجاتش.
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر