معنای آیه
چون يوسف (ع) را در نهانگاه چاه نهادند، هر چند پسربچّه اي بيش نبود؛ ولي چون به خدا ايمان داشت؛ بدون اين كه خود را ببازد و آه و ناله سر دهد، به ذكر و راز و نياز با خدا پرداخت، كه در اين موقع كارواني سر رسيد و چون آب آورشان دلوش را در چاه انداخت،
يوسف به عنوان عطيّه ای الاهي پا به درون دلو گذاشت. مأمور آب هم كه احساس كرد دلوش سنگين شد، به پندار اين كه از آب پر شده، آن را بالا كشيد؛ و چون چشمش به يوسف (ع) افتاد، گفت: مژده باد كه اين كودكي است.
و چون كاروانيان از اين امر آگاهي يافتند، يوسف را برای خود سرمايه ای پنداشتند و براي اين كه صاحبانش باخبر نشوند، او را پنهان كردند و بعد از تأمين آب مورد نيازشان فوري به طرف مصر حركت كردند؛
و حال آن كه خداي تعاليٰ به آنچه مي كردند دانا بود و مي دانست اين ها خود وسيله و آلت فرمان او هستند، تا يوسف را به مصر ببرند و سرانجام او را بر اريكه سلطنت و نبوّتش بنشاند.
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر