معنای آیه
بعد از بيان حال كفّار و منافقان، در اين آيه مؤمنين را به سه گروه تقسيم مي نمايد:
پيشگامان نخستين در اسلام از مهاجرين؛
پيشگامان در ياري پيامبر (ص) و ياران مهاجرش؛
تابعين يعني كساني كه پيامبر (ص) را نديده، بلكه صحابه ی آن حضرت را ديده و علوم اسلامي را وسعت بخشيدند و با انجام اعمال نيك از مهاجرين و انصار تبعيّت و پيروي كنند.
خدا از اين سه طايفه راضي است و آن ها هم از خدا راضي اند و براي آن ها باغ هايي در بهشت آماده نموده، كه از پاي درختانش نهرها جاري است و تا ابد در آن ها خواهند بود؛ و اين است كاميابي بزرگ.
پيامبر اکرم (ص) فرمود: اَوَّلُكُم وارِداً عَلَىَّ الحَوضَ اَوَّلُكُم اِسلاماً، عَلىٌّ بنُ اَبى طالِبٍ: نخستين كسى كه در كنار حوض كوثر بر من وارد مى شود، نخستين كسى است كه اسلام آورده و او على بن ابى طالب است (مستدرك حاكم 2/ 136، شرح حديدی 3/ 258)
«ابوجعفر اسكافى معتزلى» مى نويسد: «قَد رُوِىَ النّاسُ كافَّةً اِفتِخارُ عَلِىٌّ بِالسَّبقِ اِلَى الاِسلامِ: عموم مردم نقل كرده اند كه افتخار سبقت در اسلام مخصوص على بن ابى طالب (ع) است». (الغدیر، ص 237)
و در حديثی آمده: پيامبر اکرم (ص) دست على (ع) را گرفت و فرمود: اِنَّ هذا اَوَّلُ مَن آمَنَ بى وَ هذا اَوَّلُ مَن يُصافِحُنى وَ هذا الصِّديقُ الاَكبَرِ: اين اوّلين كسى است كه به من ايمان آورده و اوّلين كسى است كه در قيامت با من مصافحه مى كند و اين صدّيق اكبر است». (به نقل الغدير اين حديث از طبرانى و بيهقى و ميثمى در مجمع و حافظ گنجى در كفايه و كنزالعمال نقل شده است)
چه پيروزى از اين برتر كه آفريدگار جهان ازکسی راضی باشد و قبولی اعمالش را امضا كند؟ و چه پيروزى از اين بالاتر، كه انسان با اعمال چند روزه دنيا به مواهب بی پايان ابدی برسد؟
بعضی كه نتوانسته اند سبقت على (ع) را در ايمان و اسلام انكار كنند برای كم اهمّيّت جلوه دادن آن گفته اند: على هنگام ايمان آوردن دهساله بود و چنين ايمانی کم ارزش است؛ ولی اين اشکال در واقع بر پيامبر (ص) است؛ زيرا هنگامى كه در يوم الدّار اسلام را به بنی هاشم عرضه داشت هيچ كس آن را نپذيرفت جز على (ع) كه برخاست و اعلام اسلام نمود، پيامبر (ص) اسلامش را پذيرفت و حتّىٰ به نقل طبری به او گفت: تو برادر و وصى و خليفه منى.
قرآن هم در باره حضرت يحيىٰ صريحا مى گويد: وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا: ما فرمان را به او در حال كودكى داديم». (مريم آيه 12) و عيسى (ع) در كودكى به آن ها كه در باره ولادتش بدون پدر گرفتار ترديد بودند گفت: إِنِّي عَبْدُ اللهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا: من بنده خدايم، كتاب آسمانى به من داده و مرا پيامبر قرار داده است. (مريم آيه 30)
نبوّت حضرت عيسى و حضرت يحيى در كودكى بود و ارزش داشت!
و در مورد اين که بعضی گفته اند: ابوبکر اوّلين مسلمان است، به نقل ابن ابى الحديد از دانشمند معروف ابوجعفر اسكافى معتزلى گفته: اگر ابوبكر سبقت در اسلام داشته، چرا نه خودش به اين موضوع بر فضيلت خود استدلال كرده و نه کسی از صحابه ی هوادارش؟ (الغدير¬3/ 240)
مطلب ديگر اين که دانشمندان اهل تسنّن همه اصحاب پيامبر (ص) را مؤمن و صالح و اهل بهشت مي دانند و يكي از دلايلشان هم در اين مورد اين آيه است و گفته اند: در اين آيه خداوند تابعين را به شرطي اهل بهشت مي داند، كه در احسان و كارهاي نيك از صحابه پيروي كنند، ولي براي صحابه اين شرط را نياورده است؛ امّا اين ادّعا درست نيست؛ زيرا:
اوّلاًًً، حكم مزبور در اين آيه شامل تابعين هم مي شود و تابعين هم تمام مسلمانانی هستند، که تا روز قيامت از روش مهاجرين و انصار و برنامه هاي آن ها پيروي مي كنند؛ بنابراين، تمام امّت اسلامي بدون استثنا بايد اهل نجات باشند، كه مورد قبول هيچ كس نيست.
ثانياً، اين كه گفته اند: خدا براي تابعين قيد كار نيك نموده، ولي براي صحابه قيدي نياورده، درست نيست؛ زيرا:
اوّلاً، وقتي آيه تابعان را در صورت صالح بودن عمل اهل نجات مي داند، به طريق اوليٰ بايد اين شرط در خود صحابه بوده باشد؛
ثانیاً، در اين آيه مهاجرين و انصار و تابعينی مدح شده اند، كه داراي ايمان و عمل صالح باشند، نه اين كه هر مهاجر و انصار و تابعی هر چند ايمان به خدا هم نداشته و عمل صالح انجام نداده و آلوده به اقسام معاصی باشد، باز خدا از او راضي است.
و اين بدان خاطر است، كه رضايت خدا از اوصاف فعليّه ي اوست نه ذاتيه؛ او در ذاتش متّصف به صفتي نمي شود، كه قابل تغيير و تبدّل باشد و در نتيجه ذاتش هم با آن تغيير و تبدّل يابد. اگر كسي نافرماني كند بر او خشم مي گيرد و اگر همان بنده روز ديگر اطاعتش كند از او راضي مي شود؛ چنان كه همين اصحابي كه به هنگام ايمان آوردن از آن ها راضي شد، قبلاً كه در حال شرك بودند از آن ها ناراضي بود. تاريخ هم گواه است، كه بسياري از مسلمان ها همچون ثعلبه، كه جريان آن در آيه 75 همين سوره گذشت، در زمان خود پيامبر (ص) از اسلام منحرف شدند و مورد غضب خدا و پيامبرش قرار گرفتند.
اگر منظور اهل سنّت اين است، كه همه ی صحابه معصوم از گناه بوده اند، انكار مسلّمات است؛ و اگر منظورشان اين است كه هر چند بعضي از صحابه تا آخر عمر هم مرتكب خلاف هايي شده اند، باز هم خدا از آنها راضي است، مفهومش اين است كه خدا به گناه رضايت داده است.
چگونه مي توان طلحه و زبير و عايشه را كه با قيام عليه خليفه ی مورد قبول همه، مسبّب كشتار هفده هزار نفر از مسلمين شدند تبرئه كرد؟ آيا خدا به اين خونريزي ها راضي بوده؟ يا چگونه قيام معاويه عليه آن حضرت را كه سبب كشته شدن هفتاد هزار نفر از مسلمين و مؤمنين و اصحاب پيامبر (ص) شد، مورد رضايت خدا دانست؟
چگونه همه صحابه را مصداق آيه : «رَضيَ اللهُ عَنهُم وَ رَضوا عَنهُ» مي توان دانست؛ آن گاه خود از هم راضي نباشند و آن چنان با هم نزاع كنند، كه منجر به قتل هزاران نفر از مسلمين شوند؛ آن ها مگر نمي دانستند كسي از خدا راضي است، كه از هر كس هم كه خدا راضي است راضي باشد. و اين مسئله با اجتهاد كه بعضي پيش كشيده اند ارتباط ندارد، چه اجتهاد سبب نمي شود، كه ميان دو صفت متّضاد جمع كنند، هم از خدا راضي باشند و هم از افرادي كه خدا از آنان راضي است راضي نباشند.
مقتضای حرفی که بعضی گفته اند: طبق این آیه مهاجرین اوّلیّه و انصار تا آخر عمر هر فسق و فجور و ظلم و جنایتی هم کرده باشند، خداوند از ايشان راضى شده و همه گناهان و نافرماني هايشان را آمرزيده و در برابر گناهان كيفرشان نمى دهد، تكذيب بسيارى از آيات قرآن كريم است، چون آيات بسيارى دلالت مى كند بر اين كه خداوند از فاسقان و ظالمان راضى نيست و ايشان را دوست نداشته و هدايت نمى كند.
اصولاً آيه مي فرمايد: «مِنَ المُهاجِرينَ وَالاَنصارِ» من تبعيضيّه است، يعني خدا از بعضي از مهاجرين و انصار راضي است، نه از همه آن ها.
ثانياً، عقل هم هيچ امتيازى براى ياران پيامبر بر ديگران قائل نيست، چه تفاوتى ميان ابوجهل ها و كسانى است كه نخست ايمان آوردند، سپس از آئين او منحرف شدند و چرا كسانى كه قرن ها بعد از پيامبر (ص) بدون اين که او را ببينند، شناختند و به او ايمان آوردند و در راه گسترش اسلام فداكاري ها و جانبازي ها نمودند، مشمول اين رحمت و رضايت الاهى نباشند؟ قرآنى كه مى گويد: گرامى ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست، چگونه اين تبعيض غير منطقى را مى پسندد؟
طرفداران «تنزيه صحابه» با اصرار بر اين مطلب، چهره پاك اسلام را كه ميزان دینداری را ايمان و عمل صالح می داند زشت ساخته اند.
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر