سوره بقره

سوره بقره - آیه 7 - جزء 1


خَتَمَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ ۖ وَعَلَىٰ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ



پخش قاری سوره شماره آیه
محمد صدیق منشاوی سوره بقره 7
عبدالباسط محمد عبدالصمد سوره بقره 7
محمود خلیل الحصری سوره بقره 7
پخش قاری شماره صفحه ردیف
مصطفی اسماعیل 3 1
محمد صدیق منشاوی 3 2

معنای آیه

خداوند بر دلهای آنان، و بر شنوایی ایشان مُهر نهاده؛ و بر دیدگانشان پرده‌ای است؛ و آنان را عذابی دردناک است


تفسیر قرآن


اين آيه به دليل تعصّب و لجاجت کفّار اشاره کرده می فرمايد: آن ها بر اثر کفر و عناد، خدا بر دل ها و گوششان مُهر زده و بر چشمانشان پرده ای است؛ از اين رو، نه حقايق را مي فهمند، نه مي شنوند و نه مي بينند؛ و در نتيجه عذاب بزرگي دامنگيرشان مي شود.

قلب و سمع و بصر مُهر شده کفّار، دل و جسم و گوش باطنی کفّار است و هر يک از اين ها بر اثر هواپرستی حجابی بر روی آن ها کشيده می شود که ايمان نياورند.

«ختم» رسيدن به پايان است؛ از اين رو، ختم نامه به مُهر نشانه پايانش است. اگر انسان با سوء اختيار، راه برگشت از کفر و بدی ها را بر روی خود بست، صحيفه جانش مختوم شده، نه ايمان می آورد و نه کار نيکی انجام می دهد. كفر و الحاد، سبب مهر خوردن دل ها و گوش‏هاست، که نتيجه آن درك نكردن حقيقت است که بالاترين كيفر الاهى است.

مُهر الاهى بر دل زدن نتيجه‏ ى لجاجت و عناد خود شخص با حق است، نه آن كه يك عمل قهرى و جبرى از طرف خدا باشد. چنان که در آيه 23 سوره‏ جاثيه فرموده: «اَفَرَاَيتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلهَهُ هَواهُ وَ اَضَلَّهُ اللهُ عَلیٰ عِلمٍ: ديدی آن کس را که هوای نفس خود را خدای خويش گرفته و خداوند نيز او را دانسته گمراه ساخته است؟

مقصود از کفّار در اينجا کفّاري است، که مثل سران قريش حالت کفر و انکار در قلبشان رسوخ کرده؛ زيرا اگر مقصود همه ی کفّار باشد، مي بايستي هيچ کافري مسلمان نشود، که خلاف واقع است؛ و اصولاً دين براي گرويدن کافر آمده است.

سؤال: «با آن که خدا بر دل ها و گوش هاي کفّار مهر نهاده است و بر چشم هاشان پرده افتاده، عذاب بزرگ در انتظارشان جبر نيست؟» خير، اگر شخصي از روي لجاجت و تعصّب حقّ را کتمان کند، اعضا و جوارح او به تدريج چنان حسّاسيّتش را از دست مي دهند، که ديگر گويي اصلاً درک نمي کنند و نمي شنوند و نمي بينند.

چنان که باز فرموده: «كَذالِكَ يَطبَعُ اللهُ عَلیٰ كُلِّ قَلبِ مُتَكَبِّرٍ جَبّارٍ: آری، خدا اين چنين بر دل هر زورگوی سرکش مُهر می نهد.» (مؤمن 40/35)

زيرا خداوند انسان را طوری آفريده، که اگر كار غلطی را تکرار کند، تدريجاً با آن انس مى‏ گيرد و برای او عادت مى‏ شود، سپس تبديل به يك ملكه مى‏ شود؛ امّا چون خودش آن را انتخاب كرده، تمام تبعاتش هم متوجّه اوست، بى آن كه جبر لازم آيد. و از آن رو اين ها را به خدا نسبت داده، كه او اين خاصيّت را در اين اعمال نهاده است

چنان که برعکس، هرگاه کسي همچون متّقين در مقابل حقّ تسليم باشد، خداوند روشن بيني خاصّي براي درک حقايق به او عطا مي فرمايد.

قرآن كريم فرموده: اِن تَتَّقوا اللهَ يَجعَل لَکُم فُرقاناً: اگر از خدا پروا کنيد، براي شما فرقان يعني وسيله تشخيص حقّ از باطل قرار مي دهد. (انفال 8/29)

وقتی شخص برای اوّلين بار عمل خلافى انجام می دهد، خودش معترف است، كه خلاف انجام داده است و ازاين رو از عملش ناراحت است، ولى اگر به آن عمل خلاف ادامه دهد، كم كم با آن انس می گيرد؛ به طوری که ديگر نه تنها از انجامش ناراحت نيست، بلكه خوشحال هم هست و آن را وظيفه انسانى يا دينى خود مى‏داند.

اگر بعضی قابل هدايت نيستند، چرا آن ها را دعوت به دين می کنند؟

پاسخ: خدا ابتدا مردم را توسّط انبيا و اوليا و عالمان دينی دعوت به حق می كند اگر تبعيت نكرد مستحق كيفر خواهد بود، وگرنه مصداق قصاص قبل از جنايت است. و اين همان «اتمام حجّت» است. به علاوه پيامبران فقط براى هدايت اين ها نيامده ‏اند. اكثريّت توده‏ هاى گمراه وقتی حق برايشان روشن شود، آن را می پذيرند.

تعبير «طبع: مُهر نهادن بر دل» در باره افرادی است، كه بر اثر اصرار بر گناهان و لجاجت با حق، چنان نفوذناپذير شده‏ اند، كه چون كيسه سر به مُهر ديگر تصرّفى در آن نتوان كرد.

از آن رو، در قرآن مجيد «قلب» و «بصر» به صيغه جمع آورده شده؛ ولی همه جا «سمع» به صورت مفرد آمده، که «سمع« گاهی به عنوان اسم جمع به کار می رود؛ از اين رو نيازی به جمع بستن ندارد و گاهی هم سمع معنای مصدری دارد و معنابی مصدری هم در کم و زياد هر دو دلالت دارد و نياز به جمع بستن ندارد.

از «لايُؤمِنون: ایمان نمی آورند» هم بر می آيد، که راه ايمان به روی کفّار باز است؛ زيرا اِسناد ترک ايمان بدان ها يعنی می توانند مؤمن باشند؛ ولی از سر سوء اختيار ايمان نمی آورند.

اشاعره گفته اند: خداوند در اين آيه به ايمان نياوردن کفّار عالِم بوده؛ پس ايمان آوردن آن ها محال است؛ وگرنه گزارش خدا کذب و علمش جهل خواهد شد، که محال است؛ ولی با اين حال آنان مکلّف به ايمان اند؛ بنابراين، هم جبر است و هم تکليف مالايطاق هم جايز است.

پاسخ: اوّلاً، چنان که خدا از ايمان نياوردن آن ها آگاه است، از اختياری بودن ايمان آنان نيز آگاه است. ثانیاً، تکليف ارادی تکليف ممکن است نه محال. چنان که بسياری از همان کفّار بر اثر انذار پيامبر اسلام (ص) و قرآن کريم مسلمان شدند.

امام باقر(ع) فرموده: «ما مِن عَبدٍ اِلّا وَ فی قَلبِهِ نُکتَةٌ بيضاءٌ، فَاِذا اَذنَبَ ذَنباً خَرَجَ فی النُّکتَةُ نُکتَةٌ سَوداءٌ، فَاِن تابَ ذَهَبَ ذالِکَ السَّوادُ؛ وَ اِن تَمادی فی الذُّنوبِ زادَ ذالکَ السّوادُ حَتّیٰ يُغَطِّیَ البَياضَ. فَاِذا غَطَّی البَياضَ لَم يَرجَع صاحِبُهُ اِلیٰ خَيرٍ اَبَداً وَ هُوَ قَولُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ «کَلّا بَل رانَ عَلیٰ قُلوبِهِم ماکانوا يَکسِبون: هر بنده ای در دلش نقطه ای سفيد است که وقتی گناهی انجام دهد، خال سياهی در آن پيدا می شود؛ سپس اگر توبه کند، آن سياهی می رود؛ و اگر گناه را ادامه بدهد، آن سياهی اضافه می شود، تا روی سفيدی را بپوشاند؛ و وقتی سفيدی پوشيده شد، ديگر صاحب آن دل هرگز به خوبی روی نمی آورد و اين است سخن خدای تعالیٰ: چنين نيست که آن ها پندارند، بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دل هايشان نشسته است.» (کافی، باب ذنوب، حديث 20)

در «خَتَمَ اللهُ عَلىٰ‏ قُلُوبِهِمْ؛ وَ عَلىٰ‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلیٰ اَبصارِهِم غِشاوَةٌ»: خدای تعالیٰ در جمله اوّل مُهر بر دل ها زدن را به خودش نسبت داده، ولى پرده بر گوش و چشم داشتن را به خود كفّار نسبت داده و فرموده: خدا بر دل هاشان مُهر زده و بر گوش ها و چشم هاشان پرده است؛ و اين اختلاف در تعبير مى‏ فهماند كه يك مرتبه از كفر از ناحيه خودشان بوده و آن اين مقدار بوده كه زير بار حق نمى‏ رفته ‏اند و يك مرتبه شديدترى را خدا به عنوان مجازات بر دل هاشان افكنده؛ پس اعمال آنان در وسط دو حجاب قرار دارد، يكى حجاب خودشان و دیگر حجاب خدا.

ضمناً از این آیه فهمیده می شود كفر مانند ايمان شدّت و ضعف دارد.

امام صادق (ع) هم فرموده: كفر در كتاب خدا بر پنج قسم است، اوّل كفر جحود و جحود هم خود دو قسم است، سوّم كفر به ترك دستورات الاهى، چهارم كفر برائت، پنجم كفران نعمت. امّا دو قسم کفر جحود یکی انکار ربوبيّت خدا و دیگر انکار معرفت که كسى با اين كه حق را شناخته، انكار كند....» (كافى، 2/ 389 ح 1)

قلب انسان، متغيّر و تأثيرپذير است. لذا مؤمنان چنين دعا مى ‏كنند: «رَبَّنا لاتُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا: خدايا، دل هاى ما را بعد از آن كه هدايت نمودى، منحرف مساز. (آل عمران، 8)

امام صادق (ع) فرمود: اين آيه را زياد بگوييد تا منحرف نشويد.(نورالثّقلین)

تفسیر گوهر - دکتر رحمت الله قاضیان




نکات دیگر