معنای آیه
و در اين آيه مي افزايد: اگر اينان قصد جهاد داشتند، ساز و برگ آن را فراهم مي كردند؛ ولي خدا لطف فرمود، كه آن ها را موفّق نساخت، كه در جنگ و جهاد شركت كنند؛ چون اگر در ميان مؤمنين بودند، در دل آن ها القاء مفسده مي كردند و ميان آنها تفرقه مي انداختند؛ لذا خداوند توفيق شركت در جهاد را از آن ها سلب فرمود، تا با زن ها و بچّه ها در خانه بنشينند.
منع خدا از شركت افراد در جهاد، سلب توفيق است، نه منع عملى.
در حرکت به سوی روم چون شتر ابوذر ضعيف و لاغر بود از قافله عقب ماند و در بين راه از پاى درآمد و ابوذر ناگزير اثاث خود را از پشت شتر پائين آورده و به دوش كشید و به دنبال رسول خدا (ص) به راه افتاد. بعد از سه روز مسلمانان ديدند مردى از دور مى رسد، رسول خدا (ص) فرمود: بايد ابوذر باشد. به استقبالش برويد كه او بسيار تشنه است. مسلمانان با آب به استقبالش شتافتند.ابوذر خود را به رسول خدا (ص) رسانيد در حالى كه ظرف آبی همراه داشت. رسول خدا (ص) فرمود: آب داشتى و تشنه بودى؟ عرض كرد: بلى. فرمود: چرا؟ عرض كرد: در ميان راه به آب گوارائی از باران که در میان سنگ گودى جمع شده بود، برخوردم، با خود گفتم از اين آب نمى خورم مگر بعد از آن كه رسول خدا (ص) از آن بياشامد. حضرت فرمود: اى اباذر، خدا تو را رحمت كند، تو تنها زندگى مى كنى و تنها هم خواهى مرد و تنها محشور خواهى شد، و تنها به بهشت خواهى رفت. (تفسیر قمی)
ابوخيثمه که مردى قوى و داراى دو همسر و دو آلاچيق بود، وقتی به مدینه رسید، رسول خدا به طرف تبوک حرکت کره بود. همسران وى آلاچيق هايش را آب پاشى كرده، در آن آب آشاميدنى خنك و طعام تهيّه كرده بودند. او گفت: نه، به خدا سوگند اين انصاف نيست كه رسول خدا (ص) با اين كه خداى تعالىٰ از گذشته و آينده او در گذشته در شدّت حرارت و گرد و غبار با سنگينى سلاح راه بپيمايد و من در کنار همسرانم خوش باشم. اين بگفت و از جا برخاست شتر خود را آورد و اثاث سفر را بر آن بار كرد و به دنبال رسول خدا (ص) به راه افتاد. مردم وقتى ديدند سوارى از دور مى رسد، به رسول خدا (ص) گزارش دادند، حضرت فرمود: بايد ابوخيثمه باشد. ابوخيثمه نزديك شد و جريانش را به عرض رسانيد. حضرت برايش طلب آمرزش و دعاى خير فرمود. (تفسیر قمی)
در ميان كسانى كه از همراهی با رسول خدا تخلّف ورزيدند كعب بن مالك شاعر و مرارة بن ربيع و هلال بن اميّه رافعى بودند. كعب گفته: من با خود گفتم: فردا به بازار مى روم و لوازم سفر را خريدارى مى كنم. چون به بازار رفتم به هلال بن اميّه و مرارة بن ربيع برخوردم. با آن دو قرار گذاشتم كه فردا به بازار برويم و لوازم سفر را مهیّا کنیم، فردا به بازار رفتيم ولى كارى صورت نداديم.
روزهای زیادی كار ما اين بود كه مرتّب مى گفتيم فردا حركت مى كنيم و حركت نمى كرديم تا يك وقت خبردار شديم كه رسول خدا (ص) بر مى گردد، آن وقت دچار ندامت و شرمسارى شديم. چون رسول خدا (ص) به مدينه نزديك شد به استقبالش شتافتيم تا او را تهنيت بگوييم؛ ولي با كمال تعجّب ديديم كه جواب سلام ما را نداد و از ما روى گردانيد، آن گاه متوجّه برادران دينى خود شده به ايشان سلام كرديم، ايشان هم جواب ما را ندادند.
اين مطلب به خانواده هاى ما رسيد، وقتى به خانه آمديم ديديم زن و بچّه هاى ما نيز با ما حرف نمى زنند، به مسجد آمديم ديديم احدى نه به ما سلام مى كند و نه همكلام مى شود. وقتى كار ما به اينجا كشيد، گفتیم ديگر مدينه جاى ما نيست، چون هیچ کس با ما حرف نمى زند؛ پس بيائيد به بالاى اين كوه رفته به دعا و زارى بپردازيم، تا آن که يا خدا از تقصير ما درگذرد يا همان جا بمیريم. به بالاى كوه ذباب رفتیم و در آنجا به عبادت و روزه پرداختیم.
زن و فرزندانمان برايمان طعام آورده به زمين مى گذاشتند و بدون اين كه حرفى بزنند بر مى گشتند. کعب گوید: اين برنامه مدّتى طولانى ادامه داشت، تا آن که روزى من به آن دو نفر ديگر گفتم: رفق، حال كه به چنين رسوايى و گرفتارى مبتلا شده ايم و خدا و رسولش و به پيروى از رسول خدا (ص) خانواده هاى ما و برادران دينيمان هم بر ما خشم گرفته اند و احدى با ما هم كلام نمى شود، ما نيز مسلمانيم و بايد از دستور پيغمبر را پيروى نموده و با يكديگر هم كلام نشويم؛؛
پس هر يك از ما به گوشه اى از اين كوه برود و سوگند بخورد كه ديگر با رفيقش حرفى نزند تا بميرد و يا آن كه خدا از تقصيرش درگذرد. مدّت سه روز هم بدين منوال گذراندیم، پس از سه روز، آيه «وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا» در حقّمان نازل شد. (تفسیر قمی)
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر