سوره بقره

سوره بقره ( 5 )

أُولَٰئِكَ عَلَىٰ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ



پخش قاری سوره شماره آیه
محمد صدیق منشاوی سوره بقره 5
عبدالباسط محمد عبدالصمد سوره بقره 5
محمود خلیل الحصری سوره بقره 5
پخش قاری شماره صفحه ردیف
مصطفی اسماعیل 2 1
محمد صدیق منشاوی 2 2
- - - - 3

معنای آیه

آنان برخوردار از هدایتی از سوی پروردگار خویشند؛ و آنان همان رستگارانند


تفسیر

بعد از اين که فرمود: متّقين دارای پنج صفت اند: (ايمان به غيب، اقامه ی نماز، انفاق، ايمان به آنچه انبيا آورده اند و يقين به آخرت) می فرمايد: اين ها بر هدايتي از پروردگار خويش اند و تنها آن ها رستگارند.

آری، پرهيزکاران بعد از هدايت فطری، با عمل به هدايت تشريعی قرآن کریم همچون مرکبی رهوار به مقصد يعنی لقاءالله می رسند.

پس متّقين دارای دو هدايت اند: يک هدايت اوّلی که به خاطر آن متّقی شده اند و يک هدايت دوّمی که خدای تعالیٰ به پاس تقوايشان و به وسيله قرآن به ايشان کرامت می فرمايد. چنان که کفّار هم دارای دو ضلالت و منافقين دارای دو کوری اند: يکی ضلالت و کوری اوّلشان که باعث اوصاف خبيثه آنان از کفر و نفاق شده، دوّم ضلالت و کوری ای که خدا به عنوان مجازات، ضلالت و کوری اوّلشان زيادتر می کند. سلامت و عدم سلامت فطرت هم، با راه خوبی و بدی، که خود انسان انتخاب و اختيار می کند، برايش حاصل می شود.

از متّقين كه صفت مشبّهه است و از اوصافي که به صورت مضارع آمده: (يؤمنون، يُقيمونَ، يُنفِقونَ و يُوقِنونَ) برمي آيد، که متّقين به طور مستمرّ اين صفات را دارند.

سه شرط اوّل: ايمان به غيب (ايمان به وحی و رسالت و يقين به آخرت) ايمان به اصول دين است و دو شرط ديگر (اقامه نماز و انفاق) برجسته ترين فروع دين هستند.

پاداش پارسايان، که به غيب ايمان دارند و اهل نماز و انفاق و يقين به آخرت اند، رستگاری و سعادت است، که خواست هر انسان عاقلی است.

خشوع در برابر خداوند متعال با اقامه نماز، داشتن روحيّه ايثار و انفاق و اميد به آينده ‏اى روشن و پاداش‏هاى بزرگ خداوند از آثار تقوىٰ است.

«مِنْ قَبْلِكَ» بدون ذكر «مِنْ بَعْدِكَ» نشانه‏ خاتميّت پيامبر اسلام (ص) است.

پيامبر اکرم(ص) فرمود: علي و شيعه او فائزون يعني رستگارانند. (درّمنثور، ذيل آيه¬ 7 بيّنه)

«آيت الله طالقاني» می فرماید: اين پنج خصلت معرِّف اوصاف پرهيزگاران است که قرآن هادي آن هاست. ساختمان نفساني انسان مانند ساختمان بدني او شبيه درخت است. همان طوري که يک درخت خوب و کامل آن است که ريشه هايش را در اعماق خاک مي گسترد، تا از آب و مواد غذائي آن استفاده کند. تنه اش محکم و استوار، شاخه هايش به هر سو کشيده شده و برگ هايش در مقابل نور آفتاب گسترده و ميوه هاي نيکو مي دهد، يک انسان کامل هم رشته هاي فکري او به غيب که باطن اين عالَم شهود است، متّصل گردد و از آن تغذيه نمايد. اقامه ی صلاة به منزله ی تنه ی درخت است، که از ريشه به پا مي خيزد و برگ و بار از آن مي رويد: (اَلصَّلاةُ عَمُودُ ٱلدّينِ). انفاق که دراز کردن دست براي بخشش مقداري از آنچه که شخص به دست آورده به بينوايان است، به منزله شاخه هاي درخت اند، که به هر سو کشيده شده اند. ايمان به وحي و استفاده از انوار تابناک وحي به منزله ي گسترش برگ هاي درخت در مقابل نور آفتاب است، تا از آن روشنايي و مايه گيرد. و بالاخره يقين به آخرت و پاداش هاي اخروي به منزله ميوه ي درخت است. و همان طوري که ميوه محصول ريشه و تنه و شاخه و برگ است؛ آخرت و جزاي آن هم محصول ايمان به غيب و اقامه ی صلاة و انفاق زکات و ايمان به وحي مي باشد. (تفسير پرتوي از قرآن)

روزي رسول خدا (ص) بعد از نماز صبح جواني انصاري را ديد، که بسيار لاغر شده، رنگش زرد و چشم هايش گود افتاده است. حضرت به او فرمود: حالت چگونه است؟ عرض کرد: يقين مرا محزون کرده و شب ها مرا بيدار داشته و روز مرا تشنه ساخته؛ و چون به آسمان مي نگرم، گويا اهل بهشت را مي بينم، که در نعمت ها متنعّم اند و دوزخيان را مي بينم، که در عذاب اند. حضرت فرمودند: اين بنده اي است، که خدا قلب او را به نور ايمان منوّر ساخته و به او فرمود: مواظب باش، که بر آنچه هستي بماني. زيد عرض کرد: يا رسول الله، دعا بفرما، که خداوند شهادت را نصيب من فرمايد. حضرت او را دعا نمود، چيزي نگذشت، که در يکي از جنگ ها شهيد شد. (تفاسير گازر و ابوالفتوح)

حكماى اسلام، ميان ادراكات حسّى و عقلى فرقی فائل نیستند و هر دو را درست می دانند؛ ولی بيشتر دانشمندان غربی بر آنند كه اعتماد بر غير حس صحيح نيست؛ زیرا معيار درستی حس است، و حس و تجربه هم در كلّيّات عقلى راه ندارند؛ چون سر و كار حس تنها با جزئيّات است. در ادراك هاى عقلى، راه خطاى آن بسته است، زیرا مثلا وقتی مشاهده کردیم فلزی در اثر حرارت منبسط شد و ده بار و صد بار آن را تجربه کردیم و صحّت آن را دریافتیم، مطمئن می شویم فلز در اثر حرارت منبسط می شود؛ ولی در ادراکات عقلی چنین راهی بسته است.

ولی استدلال حسّیون به دلایل چندی درست نیست؛ از جمله:

اوّلاً، همه مقدّماتى كه در این استدلال به کار رفته عقلى و غيرحسّى است و اگر اعتماد بر عقل بی اعتبار باشد، این استدلالشان بی اعتبار است.

دوم اين كه خطا در محسوسات، كمتر از خطا در عقليات نيست، پس اگر صرف خطا در علمی، باعث بی اعتباری آن علم باشد، بايد علوم حسى نيز بی اعتبار باشند..

سوّم، اين كه در علوم حسّى نيز تشخيص خطا و صواب مطالب، مانند علوم عقلى با عقل و قواعد عقلى است، نه با حسّ. چنان كه وقتي كه مثلاً با مشاهدات و تجربيّات مكرّر دريافتيم كه حرارت، آهن، طلا، مس و غيره را منبسط مي كند، آن را به صورت قانون ثابت: «فلز در اثر حرارت منبسط مي شود» بيان مي كنيم.»

چهارم اين كه علوم حسّى در باب عمل با تجربه تأييد مي شوند، امّا خود تجربه اثباتش با تجربه ديگر نيست؛ وگرنه لازم مى‏ آمد يك تجربه تا بی نهايت تجربه بخواهد، بلكه علم به صحّت تجربه از طريق عقل به دست مى‏ آيد، نه حسّ و تجربه؛ پس اعتماد بر علوم حسّى و تجربى به طور ناخودآگاه اعتماد بر علوم عقلى نيز هست.

در يونان باستان جماعتى به نام «سوفسطائي» پيدا شدند، كه اصولاً وجود علم را انكار كردند و گفتند: ما اصلاً به هيچ چيز علم نداريم و در باره هر چيزى حتّىٰ وجود خودشان و در شكشان هم شك مى‏ كردند. عدّه ای دیگر به نام «شكّاكان» هم وجود علم را از خارج از خود و افكار خود، يعنى ادراكات خود، نفى نمودند. در قرون جدید هم بارکلی و شوپنهاور منکر محسوسات شدند. اینان براى خود ادله‏ اى تراشيدند.

اشکال: اوّل اين كه روشن‏ترين علوم و ادراكات ما، كه ادراك هاى حسّی هستند، پر از خطا و غلط اند. چنان که شعله آتش‏گردان را به صورت دائره و قطره باران را به صورت خط مى‏ بينيم، و حال آن كه آن طور نيست. دست خود از آب پنجاه درجه حرارت در آورده در آب پانزده درجه حرارت فرو مى‏ كنيم، بنظر آب سرد مى‏ آيد و دست ديگرمان را از آب يخ در آورده، در همان آب فرو مى ‏كنيم، داغ بنظر مى‏آيد، با اين حال ديگر چطور ممكن است، نسبت به موجوداتى كه خارج از وجود ما است، علم پيدا كنيم و به آن علم اعتماد هم بكنيم.

دوّم اين كه ما به هر چيز كه خارج از وجود ماست، بخواهيم دست بيابيم كه چيست و چگونه است؟ به وسيله علم دست مى ‏يابيم؛ پس در حقيقت ما به علم خود دست يافته ‏ايم، نه به آن چيز. مثلاً ما از راه علم يعنى ارتسام نقشى از كبوتر در ذهن خود كبوتر را مى‏ شناسيم.

جواب استدلال اوّلشان اين است كه اين دليل خودش خودش را باطل مى‏ كند؛ زیرا وقتى بنا باشد به هيچ قضيه تصديقى اعتماد نكنيم، به قضايايى هم كه دليل شما از آن تشكيل شده، نبايد اعتماد كرد.

اصولاً اعتراف به وجود خطا، خود اعتراف به وجود صواب است.

و امّا پاسخ وجه دوّم این است كه محل نزاع ما و شما علم بود كه شما مى‏ گفتيد اصلاً علم نيست، آن وقت در دليل دوّم خود اعتراف كرديد كه به هر چيزى علم پيدا مى‏ كنيد، مى ‏گوييد علم ما غير آن موجود خارجى است. کسی هم نگفته ما واقعيّت را درك كنيم؛ بلکه ما می گوییم: به واقعیّت خارجی علم پیدا می کنیم.

به علاوه خود آقايان روزمره به حكم اضطرار بر خلاف نظريه خود عمل می كنند؛ زیرا همچون ما با احساس گرسنگی غذا می خورید، خود را از افتادن در چاه و چاله حفظ می کنیم

حال از ايشان مى‏ پرسيم: آیا تلاش شما برای این است که با خوردن غذا از خود رفع گرسنگى كنید، يا تنها تصوّر غذا شما را به حرکت و تلاش در می آورد؟ تصوّر غذا که کسی را سیر نمی کند. يا اگر از شير درنده مى‏ گريزید، از شیر واقعی می گریزید يا از تصوّر شیر، تصوّر شير كه كسى را پاره نمى‏ كند، و تصوّر مرض كسى را نمى‏ كشد؛ پس معلوم می شود غذا و شیر درنده و بسیاری چیزهای دیگر واقعيّت خارجى دارند

تفسیر گوهر - دکتر رحمت الله قاضیان



شبهات