معنای آیه
پس از بيان چگونگي زنده كردن زمين مرده می فرماید: باران، مستلزم زنده شدن همه سرزمين ها يكسان و محصولات يكسان نيست؛ بلکه سرزمين پاك چون در روياندن گياهان سودمند استعداد دارد، به اذن پروردگارش گياهان پربركت و سودمند مي روياند؛ ولي از زمين شوره زار و خبيث، جز گياهان ناچيز و کم ارزش نمي رويد.
فرمان رستاخيز نيز گر چه سبب تجديد حيات انسان ها می گردد، ولی همه ی انسان ها يكسان وارد محشر نمی شوند، آن ها نيز همانند زمين های شيرين و شوره زار با هم متفاوت اند، تفاوتی كه از اعمال و عقائدشان سرچشمه می گيرد.
گوهر پاک ببايد، که شود قابل فيض
ورنه هر سنگ و گِِلی لؤلؤ و مرجان نشود
به عبارت ديگر، گرچه مردم در قبول فيض خدا اختلاف دارند؛ ولي اختلافشان از انتخاب خوب يا بد خودشان است، وگرنه رحمت خدا عام است و شامل همه می باشد.
زمين شوره سنبل بر نيارد در او تخم و عمل ضايع مگردان
آن گاه می فرمايد: بدين سان ما آياتمان را براي كساني كه شكر گزارند و بر راه هدايت پروردگارشان هستند، به صورت های مختلف بيان مي كنيم.
امام باقر (ع) فرمود: بلد طيّب که نباتش به اذن پروردگارش می رويد مثل ائمّه (ع) اند، که علمشان به اذن پروردگارشان خارج می شود و بلدی که خبيث است و از آن جز نکد نمی رود، مثل دشمنانشان است، که علمشان جز کذب و فاسد نيست». (تفسیر قمی)
وََ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلا¬يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً: آنچه از قرآن نازل می کنيم برای مؤمنين شفا و رحمت است و ستمکاران را جز زيان نيفزايد. (اسراء 82)
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست؛ در باغ لاله رويد و در شوره زار، خس
قلب طيّب همانند سرزمين طيّب و بارور و قلب خبيث مانند سرزمين خبيث و غير بارور است.
پيامبر اكرم (ص) فرمودند: مبعوث شدن من با علم و هدايت بر مردم، همانند باريدن باران زيادى است، كه بعضى زمينها آن را مى گيرند و بعضى نمى گيرند. چنان كه بعضى دستوراتم را مى گيرند و عالم و فقيه مى شوند و بعضى سر بلند نكرده و هدايت نمی پذيرند. (منهج الصادقين)
بزرگان اهل سنّت در مسائلی چون عرش و كرسى و حتّىٰ مسأله توحيد و ملحقات آن به ظواهر قرآن اكتفاء نموده اند. نقل شده كه سفيان بن عيينه مى گفته: آياتى كه خداوند در آن خود را وصف فرموده، تفسيرش همان تلاوت و سكوت بر آن است.
و نقل شده که مردی از مالك پیشوای مالکیان پرسید: معناى استواى بر عرش چيست و چطور خداوند بر عرش اِستواء دارد؟ مالك عرق بر پيشانيش نشست و پس از کنترل خود گفت: «چطور» گفتن معقول نيست و استواى خداوند بر عرش مجهول نيست و ايمان به آن واجب و سؤال از آن بدعت است و من مى ترسم كه تو مردى گمراه باشى. سپس دستور داد او را از مجلسش بيرون كردند. تنها كسى كه در اين موضوعات سخن گفته امام على بن ابى طالب (ع) و ائمه ی معصومين (ع) از فرزندان او هستند، از جمله:
اميرالمؤمنين على (ع) در ضمن جوابهايى به جاثليق فرمود: ملائكه عرش خداى را حمل مى كنند و عرش خدا آن طور كه تو مى پندارى مانند تخت نيست، بلكه چيزى است محدود و مخلوق و مدبّر به تدبير خدا و خداوند مالك اوست، نه اين كه روى آن بنشيند. (توحيد صدوق ص 316 )
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر