سوره اعراف

سوره اعراف - آیه 12 - جزء 8


قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ۖ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ



پخش قاری سوره شماره آیه
محمد صدیق منشاوی سوره اعراف 12
عبدالباسط محمد عبدالصمد سوره اعراف 12
محمود خلیل الحصری سوره اعراف 12
پخش قاری شماره صفحه ردیف
مصطفی اسماعیل 152 1
محمد صدیق منشاوی 152 2

معنای آیه

فرمود: «چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنی؟» گفت: «من از او بهترم. مرا از آتشی آفریدی و او را از گِل آفریدی.»


تفسیر قرآن


چون ابليس سجده نکرد، خدای سبحان با استفهام توبيخی از او پرسيد: وقتي به تو فرمان دادم، چه باعث شد، كه سجده نكني؟ و ابليس گستاخانه در پاسخ گفت: من از او بهترم؛ چون مرا از آتش آفريده ‏اي و او را از خاك!

«إِذْ أَمَرْتُكَ» می رساند ميزان، اطاعت امر خداست، نه سنّ و نژاد و سابقه و ... و نيز قبول خالقيّت خداوند به تنهايى كافى نيست، بلکه اطاعت و تسليم هم لازم است.

ملائكه مأمور به سجده بر آب و گل آدم نشدند تا شيطان بگويد: «گل از آتش پست ‏تر است»، بلكه مامور شدند بر آب و گلى سجده كنند، كه روح خدا در آن دميده شده بود و معلوم است كه چنين آب و گلى داراى جميع مراتب شرافت و مورد عنايت كامل ربوبى است.

از اين رو، ادعاى ‏ابليس بر بهتريش بر چنين آب و گلى باطل است. در سؤالى هم كه از آن ملعون كرد عنايت خاص خود را نسبت به آدم با گفتن: «من او را با دو دست خود آفريدم» گوشزد وى كرده بود. با اين وصف آن ملعون در جواب به مساله بهترى آتش از خاك تمسك جسته و گفت: «من از او بهترم؛ زيرا مرا از آتش و او را از گل آفريدى».

آرى، آنچه باعث شد كه ابلیس كبرياى خداى بزرگ و امتثال امر او را ناديده گیرد، انانيت و استقلال ذاتیش بوده که گفته: از آن رو، بر آدم سجده نکردم که مرا از آتش آفریدی و او را از خاک و آتش از خاک برتر است» در حالی که اشرف واقعی آن است که خدا به بهتریش حکم كند؛ پس آنچه سبب عصيان ابلیس و طردش شد تكبّرش بود.

امر و امتثال و تمرّد خداوند امورى تكوينى هستند. چنان که اگر پادشاهی در یکی از فرزندانش استعداد و قابليّت ویژه ای سراغ داشته باشد و به همين جهت او را مورد عنايت خاصه ‏اش قرار داده و او را خليفه خود ‏كند و ساير فرزندنش را مامور به اطاعت از فرمان وی کند، همه امر او را اطاعت کرده و در نتيجه سلطان از آنان راضى شده و هر كدام را بر مقامى كه داشته استقرار مى ‏دهد، تنها يكى از آنان از در تكبّر به اين معنا تن در نداده و به عذر اين كه او ذاتا از آن فرزند مورد عنايتش شريف‏تر است امر سلطان را اطاعت نكند و سلطان هم بر او خشمگين شده او را از دربار خود طرد ‏نمايد و مردم را مأمور به بى ‏احترامى و تحقير او ‏كند.

شيطان با اين قياس نابجای خود، به جاى اطاعت از فرمان خداوند حكيم و توجّه به جايگاه خليفه بودن آدمى از خداوند و ناديده گرفتن روح الاهى در انسان، در مقابل فرمان پروردگارش گردنكشى كرد.

چنان كه بسيارى از ما نيز در بسيارى موارد، احكام دينى را با عقل خود مى ‏سنجيم و چون دليلى برایشان نمى‏ يابيم، آن ها را نمى ‏پذيريم يا از مقايسه‏ موضوعاتِ متشابه با يكديگر، حكم يكسانى براى آن ها صادر مى ‏كنيم.

امّا امتياز آدم بر شيطان، «روح انسانيّت» او بود، كه بدان توانست بسيار عالم تر از فرشتگان و ابليس شود و به قول قرآن كريم واجد همه اسماء الاهي گردد و به مقام خلافت خدا برسد؛ از اين رو، شيطان در واقع به پروردگارش تكبّر ورزيد نه به آدم.

سجده ملائکه بر آدم به خاطر نسلش نيز بود؛ چنان که در آيه 11 اعراف فرموده: «لَقَد خَلَقناكُم ثُمَّ صَوَّرناكُم ثُمَّ قُلنا لِلمَلائِكَةِ اسجُدوا لِآدَمَ: شما را خلق کرديم، سپس به صورتگري شما پرداختيم، آن گاه به فرشتگان گفتيم: براي آدم سجده کنيد.

استدلال ابليس هم باطل بود؛ زيرا ابليس و ملائكه مأمور نشدند بر آدمي سجده كنند، كه از خاك آفريده شده؛ بلكه مأمور شدند بر آب و گِلي سجده كنند، كه روح خدا در آن دميده شده؛ و معلوم است، كه چنين موجودي هزاران بار بر آتش و غير آن شرافت دارد.

بنابراين، اگر شيطان با وجود عبادت بسيارش مطرود و ملعون گشت، به خاطر اين بود که در آينه ی آدم، عکس خدا را نديد و آدم را آيت ندانست و به تعبير استاد الاهي قمشه اي:

جرمش اين بود که در آينه عکس تو نديد

ورنه بر بوالبشري، ترک سجود اين همه نيست

و سجده ملائکه بر آدم به خاطر اين بود که در نسل آدم انبيا و اوليا و در رأسشان محمّد و آل محمّد (ع) بودند.

چنان که مولوی در آن غزل معروفش در مدح علی (ع) گفته:

تا صورت پيوند جهان بود علی بود تا نقش زمين بود و زمان بود علی بود

آدم که شد مسجود ملائک ز علی شد آدم همه صورت و معنا علی بود

امام رضا (ع) نيز فرموده: سجده فرشتگان بر آدم يکي به خاطر بندگي خدا بود و ديگر اکرام آدم؛ چون ما در صلب او بوديم. (تفسير صافي)

علاوه بر اين، خدای تعالیٰ عنايت خاصّ خود را نسبت به آدم گوشزد ابليس كرد و فرمود: «من او را به دو دست خود آفريدم» يعنی خلقت آدم مورد اهتمام و عنايت من است، با اين وصف آن ملعون در جواب به مسأله بهتریِ آتش از خاك تمسّك جست و گفت: «من از او بهترم؛ زيرا مرا از آتش و او را از گل آفريدی».

بدين ترتيب، فرشتگان و ابليس هر دو در مقام قدس خداوند بودند؛ ولي پس از اين كه خداوند آن ها را امر به سجده بر آدم كرد، فرشتگان با اطاعت امر خدا در همان مقام قدس خود باقي ماندند؛ ولي ابليس با نافرماني خداوند، راه شقاوت و جهنّم را در پيش گرفت.

رسول خدا (ع) فرموده:‌ اوّلين كسي كه دين را به رأي خود قياس كرد ابليس بود، كه خداي تعاليٰ به او فرمود بر آدم سجده كند و او در جواب گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفريدي و او را از گل. (تفاسير درّ منثور، طبري، قرطبي و المنار)

در روايات اهل سنّت آمده: امام صادق (ع) پس از نقل اين روايت از پيامبراکرم (ص) اضافه كرده است: «مَن قاسَ اَمرَ الدّينِ بِرَأيِهِ، قَرَنَهُ اللهُ تَعاليٰ يَومَ القِيامَةِ بِاِبليس: هر كس امر دين را به رأي خود قياس كند، خداوند در قيامت او را با ابليس قرين مي سازد، براي اين كه در دنيا همان كاري را كرد كه ابليس كرد. (درّ منثور و المنار)

امام صادق (ع) به ابوحنيفه فرمود: «لاتَقِس، فَاِنَّ اَوَّلَ مَن قاسَ اِبليسُ، قالَ: خَلَقتَني مِن نارٍ وَ خَلَقتَهُ مِن طينٍ: در احکام دين قياس مكن، كه اوّلين كسي كه قياس كرد ابليس بود، كه گفت: مرا از آتش آفريدي و آدم را از گِل. (نورالثّقلين)

قياس حكم يكي از دو چيز در ظاهر شبيه به هم به ديگري سرايت دادن است؛ مثل حكم به اين كه «احمد شجاع است، چون شبيه حسن است، كه شجاع است.

ائمّه ی اهل بيت (ع) با داشتن علم لدنّي و همه ی احاديث پيامبر (ص) از طريق پدرانشان براي هر مسئله ی ديني، حكمش را از قرآن كريم و حديث داشتند؛ ولي از آنجا كه بر اثر تحريم نگارش حديث به وسيله ی خلفا، بسياري از احاديث از بين رفت و احاديث جعلي بسياري هم وارد دين شد؛

از اين رو، فقهاي اهل سنّت، كه برخلاف فرموده پيامبر (ص) در احاديث متواتر از جمله حديث «ثقلين» كه به آن ها توصيه فرموده بود،‌ در اختلافات به اهل بيت (ع) مراجعه كنند، با كنار گذاشتن اهل بيت (ع) وقتي بعد از حدود صد و پنجاه سال خواستند فقه بنويسند، چون براي بسياري از موضوعات حديثي نيافتند، به قياس رو آوردند.

تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان




نکات دیگر