معنای آیه
آن گاه ابراهيم بر اساس مماشات با پرستندگان اجرام آسماني چون تاريكي شب همه جا را فرا گرفت و ستاره اي دید گفت: اين خداي من است؛ ولي وقتي غروب كرد، گفت: من غروب كننده را دوست ندارم و آن را شايسته ی پرستش نمي دانم.
مجادله و گفت و گوى حضرت ابراهيم با مشركان، از باب مماشات است. به همين دليل در آيه 68 وقتى غروب ماه و خورشيد را مى بيند، مى گويد: من از شرك شما بيزارم و نمى گويد از شرك خودم.
به علاوه در آيه قبل خوانديم، که خدای تعالیٰ فرمود: «وَكَذالِكَ نُرِي اِبراهيمَ مَلَكوتَ السَّماواتِ وَالاَرضِ وَ لِيَكونَ مِنَ الموقِنينَ (انعام 6/٧٥)؛ سپس با فاء نتيجه، بر ارائه ی ملکوت تفريع می کند: «فَلمّا جَنَّ عَلَيهِ اللَّيل... قالَ لااُحِبُّ الآفِلينَ» يعنی همراهی با مشرکين فرضی بود وجدايی از آنها با دليل.
از آن رو، كوكب را نكره آورده (كوكباً) كه استدلال با هر كوكبي درست باشد؛ ولي در روايات آمده، كه آن حضرت به ستاره زهره اشاره كرده است. (نورالثّقلين)
اين برهان را می توان به «برهان حرکت» برگرداند: کوکب متحرّک است، و متحرّک محرّک می خواهد؛ پس کوکب محرّک می خواهد و آن محرّک غير متحرّک خداست نه کوکب.
و می توان آن را به «برهان امکان» برگرداند: کوکب ممکن است و ممکن واجب می خواهد؛ پس کوکب واجب می خواهد، که خداست و می توان آن را به «برهان حدوث» برگرداند: کوکب حادث است، و حادث به قديم تکيه دارد؛ پس کوکب به قديم تکيه دارد و آن قديم خداست نه کوکب که حادث است.
«محبّت» حدّ وسط برهان حضرت ابراهيم (ع) برای بطلان اجرام آسمانی است. البتّه محبّتی که پايه عقلی دارد و بر اساس خيری است که خداوند سبحان به آدميان بلکه ماسوی الله می رساند، نه محبّت احساسی که شخصی و جزيی است و پشتوانه عقلی ندارد.
اين استدلال مي تواند به دو صورت باشد: شكل اوّل: «كوكب آفل است، هيچ آفلي محبوب نيست؛ پس كوكب محبوب نيست». شكل دوّم: «كوكب محبوب نيست، خدا بايد محبوب باشد؛ پس كوكب خدا نيست».
استدلال او بر محور شرك و توحيد در ربوبيّت است؛ نه خالقيّت؛ يعني ربوبيّت انواع موجودات به ارباب خاصّ مانند فرشتگان و بت ها و اجرام آسماني واگذار نشده، بلكه تدبير همه ی هستي مانند خالقيّت در انحصار خداي سبحان است.
قرآن كريم همچون كتاب هاي فلسفي و كلامي توحيد را جدا از اثبات واجب الوجود ذكر نمي كند، بلكه افزون بر اثبات واجب، از خالق هستي ومدبّر بودن و تأمين كننده نيازها و حلّال مشكلات بودنش هم سخن مي گويد.
از استدلال هاي ابراهيم و ساير انبيا (ع) با مردم بر مي آيد، كه توحيد و نبوّت و معاد امري نظري و محتاج تحقيق است نه بديهي؛ وگرنه به استدلال نمي پرداختند.
عامّه ی مردم براي رسيدن به نعمت هاي ظاهري دنيا و رهايي از عذاب آخرت و كاميابي از نعمت هاي بهشتي خدا را عبادت مي كنند. ابراهيم (ع) نيز در مناظراتش با مشرکان برای تشويق به خداپرستی و ترغيب به توحيد بر اين حقيقت تأکيد می کند، که تنها مالک نفع و ضرر و قادر بر خير و فيض خداست نه بت ها يا اجرام آسمانی.
مؤمنان متوسّط براي رسيدن به كمالات معنوي و مشاهده مظاهر اسماء و صفات حقّ تعالیٰ او را عبادت می کنند؛ ولي اولياءالله محبوبشان در دنيا و آخرت معرفة الله و لقاءالله و تنها او را ديدن و عشق ورزيدن بدوست، به گونه ای که جز به او دل نبندند.
از آيه ی: «اَوَلَم يَكفِ بِرَبِّكَ اَنَّهُ عَلیٰ كُلِّ شَيءٍ شَهيدٌ؛ أَلا اِنَّهُم في مِريَةٍ مِن لِقاءِ رَبِّهِم؛ اَلا اِنَّهُ بِكُلِّ شَيءٍ مُحيطٌ: (٥٤) به خوبی آشکار می باشد، که خردمند برای معرفت حقّ تعالیٰ تمسّک به آيات آفاقی و انفسی نياز ندارد؛ بلکه خود خدا برای معرفت او و اثبات ربوبيّتش کافی است؛ زيرا خدا حقيقتی نامتناهی است؛ در همه جا حاضر و برای همه ظاهر است؛ بنابراين، در شناخت حقّ تعالیٰ همواره سير از حقّ به حقّ است.
ملّا صدرا در پايان تفسير آيه نور می فرمايد: عوالم هستی و نشئات وجودی که نظام مندند، سه مرتبه دارند: عالم حسّ و دنيا، عالم غيب و عقبیٰ؛ عالم قدس و مأورا. هر کس از عالمی به عالمی ديگر بالا رود، گويا در عالم نخست مرده و در عالم دوّمی زنده شده است؛ همان گونه که حضرت عيسیٰ (ع) فرموده: هر کس که دو مرتبه متولّد نشود، هرگز به عالم ملکوت آسمان راه نمی يابد.
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر