معنای آیه
و در اين آيه می افزايد: اين مشركين علاوه بر گمراهی خود، همواره بر آنند که ديگران را هم با سم پاشي هاى گوناگون از شنيدن آيات قرآن باز دارند و خود هم از آن دور مي شوند، تا به خيال خود قرآن را نابود سازند. غافل از آن كه «هر كه با حق درافتاد برافتاد» این ها هم تنها باعث نابودي خود می شوند و نمي فهمند».
از جمله «هُم يَنهَونَ عَنهُ وَ يَنئَونَ عَنهُ» بر مي آيد، كه اين ها گروهي از مشركين سر سخت اسلام بوده اند، كه تا آنجا كه توانسته اند از گسترش آيين اسلام جلوگيري مي كرده اند؛ ولي بعضي از اهل تسنّن اوّلاً آيه دوّم را از آيه اوّل بريده اند، ثانياً بدون در نظر گرفتن ضمير جمع «هُم» گفته اند: اين آيه در باره ابوطالب پدر علی (ع) مي باشد، كه مردم را از آزار پيامبر (ص) باز می داشت ولی خود ايمان نياورد.
سياق اين آيه هم با اين مطلب سازگار نيست؛ زیرا ظاهرش اين است كه ضمير به قرآن برمى گردد، نه به رسول الله.
علاوه بر تمام علماى شيعه بسياري از علماي اهل تسنّن مانند ابن ابى الحديد شارح نهج البلاغه و قسطلانى در ارشادالسّارى و زينى دحلان در حاشيه سيره حلبى، ابوطالب را از مؤمنان به اسلام مي دانند.
اشعاري هم كه از ابوطالب مانده و در ديوان او چاپ شده، دلالت بر ايمان قوي وي به نبوّت پيامبر اسلام (ص) دارد. به علاوه زن مسلماني چون فاطمه بنت اسد تا آخر عمر با او زندگي كرده است. سفارشهاى او به همسر و فرزند و برادرش حمزه، كه از اسلام و پيامبر اکرم (ص) حمايت كنند، حزن و اندوه فراوانى كه براى پيامبر به خاطر فوت ابوطالب پيدا شد و رسول خدا (ص) بالاى منبر براى او دعا كرد و اوّلين کسی بود، که پيامبر بر او نماز گزارد؛ و برتر از همه، ابوطالب با تمام وجود از پيامبر (ص) دفاع كرده است.
ابن ابي الحديد معتزلي در شرحش بر نهج البلاغه گويد: هر گاه ابوطالب و فرزندش علي (ع) نبودند، دين اسلام بر جاي نمي ماند. ابوطالب در مكّه پيامبر (ص) را ياري كرد و علي در مدينه در حمايت از اسلام در گرداب مرگ فرو مي رفت.»
طبرسي مي فرمايد: اهل بيت (ع) بر ايمان ابوطالب اجماع دارند و اجماع آنان حجّت است؛ چون يكي از دو ثقل اند، كه پيامبر (ص) امر به تمسّك به آن ها كرده و فرموده: «ما اِن تَمَسَّكتُم بِهِما لَن تَضِلّوا: مادام كه به آن دو تمسّك جوييد، هرگز گمراه نمي شويد. (مجمع)
روايت عبدالله عمر هم دلالت بر اين معنا دارد، كه ابوبكر در روز فتح مكه پدرش را كه در آن ايام مرد نابينايى بود نزد رسول الله آورد. حضرت فرمود: چرا اين پير مرد را زحمت دادى؟ به من مى گفتى من خود نزد او مى رفتم؟ ابو بكر عرض كرد: خواستم تا خداوند اجر و ثواب به او مرحمت كند، به خدايى كه تو را به حق مبعوث كرد من آن روزى كه ابو طالب اسلام آورد بيشتر خوشحال بودم تا امروز كه پدرم اسلام مى آورد، منظورم خوشحالى و خشنودى و روشنى چشم شما است، حضرت فرمود: راست مى گويى. (مجمع البيان)
طبرى هم روايت كرده كه وقتى رؤساى قريش حمايت ابوطالب را از رسول الله (ص) ديدند نزد وى اجتماع كرده گفتند: ما عمارة بن وليد را كه زيباترين و سخى ترين و شجاعترين جوانان قريش است آورده ايم كه به تو واگذارش كنيم و تو در عوض برادرزاده ات را كه باعث تفرقه جماعت ما شده و عقايد ما را خرافات و سفاهت دانسته به ما واگذار كنى تا او را بكشيم. ابوطالب فرمود: شما با من انصاف نكرديد، فرزندتان را به من مى دهيد تا آب و نانش دهم و من فرزند خود را به شما واگذار كنم تا او را بكشيد؟ انصاف اينست كه شما قريش هم از هر خانواده يك فرزند از فرزندان خود را به من واگذار كنيد تا بكشم، آن گاه گفت:
منعنا الرسول رسول المليك ببيض تلألأ كلمع البروق
اذ ودوا حمى رسول المليك حماية حام عليه شفيق
رسول را كه فرستاده خداى مالك عالم است با شمشيرهايى كه چون شعاع برق تلألؤ دارد از گزند دشمنان حفظ نموديم، آرى، من دفع مى دهم و حمايت مى كنم از رسول آن خدايى كه مالك عالم است و اين حمايتم حمايت كسى است كه به او مهربان است. (تاريخ طبرى ج 2 ص 326 ط مصر)
و كلمات و اشعارى كه از او نقل شده و دلالت بر اسلامش مى كند بسيار و بى شمار و همه مشهور است، از آن جمله اين شعر است:
اَ لَم تعلموا انا وجدنا محمّدا نبيّاً كموسىٰ خط فى اول الكتب
اَ ليس ابونا هاشم شد ازره و اوصى بنيه بالطعان و بالضرب
مگر نمى دانيد كه ما محمد (ص) را پيغمبرى يافتيم مانند موسى، همان پيغمبرى كه در كتب آسمانى اسمش برده شده؟ مگر ما را نمى شناسيد و نمى دانيد كه پدر ما هاشم، خود آماده دفاع از چنين فرزندى بود و وقتى هم كه موفق بديدارش نشد فرزندان خود را وصيت كرد به ضرب و طعن در برابرش.
از اين رو، محقّقان برآنند، كه موج مخالفت بر ضدّ ابوطالب يك موج سياسى است، كه از طرف «شجره خبيثه بنى اميه» سر چشمه گرفته است.
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر