سوره بقره

سوره بقره ( 2 )

ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ



پخش قاری سوره شماره آیه
محمد صدیق منشاوی سوره بقره 2
عبدالباسط محمد عبدالصمد سوره بقره 2
محمود خلیل الحصری سوره بقره 2
پخش قاری شماره صفحه ردیف
مصطفی اسماعیل 2 1
محمد صدیق منشاوی 2 2
- - - - 3

معنای آیه

این است کتابی که در [حقانیت‌] آن هیچ تردیدی نیست؛ [و] مایه هدایت تقواپیشگان است.


تفسیر

در اين سوره پس از حروف مقطعه همچون سوره های بسيار ديگری از عظمت قرآن بحث شده است و در اين آيه می فرمايد: اين كتاب (قرآن) بي هيچ ترديدي راهنماي پرهيزگاران است.

«ذالِکَ» که براي اشاره به دور است جهت تعظيم قرآن به کار رفته؛ چنان که در فارسي هم به شخص بزرگی گوييم: اگر آن جناب بفرمايند.

خداوند دو کتاب دارد: کتابی که به زبان تلاوت می شود چون قرآن کريم و کتابی که عقل آن را تلاوت می کند و آن عبارت است از جهان هستی. وقتی که قرآن آدمی را به انديشه در جهان هستی می-خواند، در حقيقت می فرمايد: جهان هستی بر وجود خداوند بهترين دليل است؛ چنان که خداوند جهان هستی خود می فرمايد: «سَنُريهِم آياتنا فی الآفاقِ وَ فی اَنفُسِهِم، حتّیٰ يَتَبَيَّنَ لَهُم اَنَّهُ الحَقّ: ما آيات خود را چه در پهنه جهان و چه در دل و جانشان بدان ها نشان دهيم، تا به روشنی معلومشان شود، که خدا حق است. (فصّلت 41/53)

بی ترديد قرآن از سوى خداست؛ زيرا اوّلاً، تمام مطالب مورد نياز بشر برای سعادت دنيا و آخرت در آن است؛ ثانياً، هيچ باطل و لغو و غلطی در آن نيست؛ ثالثاً، نه فقط هيچ کس نمی تواند مانند قرآن بياورد، هيچ کس نمی تواند حتّیٰ مانند سوره ای از آن را هم بياورد. رابعاً، فرآن کريم جامع ترين کتاب الاهی است، که مهيمن بر کتاب های آسمانی پيشين است؛ يعنی معارف همه آن ها به علاوه معارف و احکام بسياری که در آن ها نيست، در قرآن است.

از آن رو، هدايت قرآن ويژه پرهيزگاران است، که تا مرحله ای از تقوا (تسليم در برابر حقّ) در انسان نباشد، از هدايت کتاب های آسمانی و دعوت انبيا برخوردار نمی گردد؛ زیرا هر چند قرآن وسيله هدايت همه مردم است «هُدًى لِلنّاسِ» (بقره، 185)؛ ولى تنها كسانى از آن بهره مي برند، كه فطرتِ پاك داشته و در برابر حقّ خاضع باشند؛ همچنان كه نور خورشيد، تنها از شيشه‏ عبور مى ‏كند، نه از خشت و گِل؛ لذا فاسقان، ظالمان، كافران، مسرفان و تكذيب كنندگان حق از هدايت قرآن بی بهره‏ اند.

و باز به تعبير ديگر: هم در هدايت تكوينى و هم در هدايت تشريعى، علاوه بر «فاعليّت فاعل» «قابليّت قابل» نيز شرط است. «زمين شوره‏ هرگز سنبل بر نيارد، اگر چه هزاران مرتبه باران بر آن ببارد.» سرزمين وجود انسانى نيز تا از لجاجت و عناد و تعصّب پاك نشود، بذر هدايت را نمى ‏پذيرد و لذا خداوند مى ‏فرمايد: قرآن هادى و راهنماى متّقيان است.

«هُدًی لِلمُتَّقين» به روشنی بیان می دارد، که در قرآن نبايد به دنبال فلسفه، علوم طبيعی، رياضی، تاريخ و امثال آن ها بود، بلکه آنچه از قرآن بايد انتظار داشت، دين، اخلاق، عقيده و شريعت و خلاصه هدايت انسان، ارشاد، اصلاح و خوشبختی او در دنيا و آخرت است. چنان که در جای ديگر هم می فرمايد: «هذا بَصائِرٌ مِن رَّبِّکُم وَ هُدًی وَ رَحمَةٌ لِقَومٍ يُؤمِنونَ: اين کتاب وسيله بينايي از طرف پروردگارتان و مايه هدايت و رحمت است برای مردمی که ايمان آورند.» (اعراف (ع) /203)

متّقين، داراى دو هدايتند: هدايت اوّلى كه به خاطر آن متّقى شدند و هدايت دوّمى كه خداى سبحان به پاس تقوايشان به ايشان كرامت فرمود. چنان که كفّار هم داراى دو ضلالت و منافقين هم داراى دو كورى هستند: يكى ضلالت و كورى اوّل، كه باعث اوصاف خبيثه آنان از كفر و نفاق و غيره شد، دوّم ضلالت و كورى‏ اى كه ضلالت و كورى اوّلشان را بيشتر كرد؛ از این رو، اوّلى را به خود آنان نسبت داد و دوّمى را به خودش، كه به عنوان مجازات دچار ضلالت و كورى بيشترى‏ شان كرد. در خصوص كفّار فرمود: «خَتَمَ اللهُ عَلىٰ‏ قُلُوبِهِمْ، وَ عَلىٰ‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلىٰ‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ)، (بقره، 7)، غشاوت را به خود آنان نسبت داد و مهر زدن بر دل هاشان را به خودش و در باره منافقين مى ‏فرمايد: «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللهُ مَرَضاً» (بقره،10)؛ مرض اوّلى را به خود منافقين نسبت داده و مرض دوّمى ايشان را به خودش.

پس شخصى كه سلامت فطرت دارد، به موجودى غايب از حسّش كه هستى خودش و هستى همه عالم، مستند به اوست ایمان دارد (توحید) و نيز خود را ملزم مي داند كه در جست وجوى هدايت او برآيد که به وسیله پیامبران ارائه شده است (نبوّت) و وقتى به هدايت او رسيد، هرچه از مال و جاه و علم و فضيلت در توان دارد، در راه احياء آن هدايت و نشر آن دين به كار بندد (نماز و انفاق).

غرض از آيات مربوط به جهان هستی در قرآن کريم هم آشنا کردن ما از راه جهان هستی و نظام متقن آن به وجود خالقی دانا و حکيم و توانا برای آن است، که بدانيم محال است اين همه نظم و ترتيب در جهان معلول تصادف و اتّفاق باشد. چنان که جای ديگر هم فرموده: «سَنُريهِم آياتِنا فی الآفاقِ وَ فی اَنفُسِهِم، حَتّیٰ يتبيَّنَ لَهُم اَنَّهُ الحَقّ: ما آياتمان را در پهنه جهان و در خودشان بديشان می نمايانيم، تا برايشان روشن شود، که خدا حق است» (فصّلت 41/53)

از آن رو، ترديد در قرآن نيست، كه آن چنان آثار عظمت و انسجام و عمق معانى و شيرينى و فصاحت عبارات در آن نمايان است كه هرگونه شك را از خود دور مى ‏كند و مصداق «آنچه عيان است چه حاجت به بيان است» مى ‏باشد. گذشت زمان هم نه تنها از طراوتش نکاسته، بلكه با کشف اسرار كائنات، روز به روز حقائق قرآن روشن تر شده و هرقدر علم به سوى تكامل رود، حقّانيّت مدّعاهايش آشکارتر ‏شود.

اگر گفته شود: چگونه در هدايت بودن قرآن ترديد نيست با آن که تمام غيرمسلمان ها در هدايتگر بودن آن ترديد دارند؟ گوييم: اوّلاً، تنها کساني در مورد هدايتگر بودن قرآن ترديد دارند، که از آن دورند؛ يعني نه دستوراتش را به کار بسته اند و نه با مطالبش آشنا هستند؛ امّا اگر کسي با قرآن كريم آشنا باشد و دستورات حيات بخش آن را به کار بندد، ترديد نخواهد داشت، که کتاب هدايت انسان به سعادت دنيا و آخرت است.

ثانياً، ترديد در جايي است، که حق و باطل به هم آميخته باشند و قرآن حقّ محض است.

ثالثاً، خاستگاه شکّ و تردید منافقان در مورد قرآن که با آن آشنايي دارند، قلب بيمار آنان است؛ چنان که نابينا در برابر خورشيد هم در روشن بودن آن ترديد دارد.

هدايت هم دو نوع است: تكوينى، كه در تمام موجودات جهان وجود دارد و برای انجام کارهايشان است. چنان¬که قرآن مجيد از زبان موسى (ع) مى‏گويد: رَبُّنَا الَّذِي اَعْطىٰ‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدىٰ‏: پروردگار ما همان كسى است كه همه چيز را آفريد و سپس آن را هدايت كرد» (طه،50). و هدايت تشريعى، كه به وسيله پيامبران و كتاب هاى آسمانى انجام‏ مى ‏گيرد و مؤمنين با تعليم و تربيت آنان در مسير تكامل پيش مى ‏روند؛ چنان که قرآن در اين زمينه می فرمايد: «وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِاَمْرِنا: آنها را راهنمايانى قرار داديم که به فرمان ما مردم را هدايت مى‏ كنند» (انبيا 73)

هدايت قرآن بهره ی پارسايان است، که به هر چه بر قلب مبارک پيامبر اکرم (ص) نازل شده، اعمّ از آيات قرآن يا حديث قدسی ايمان دارند. ايمان به قرآن کريم و کتب آسمانی پيشين، مستلزم ايمان به پيامبران الاهی و معجزاتشان و فرشتگان نيز هست.

پرهيزکاران افزون بر ايمان به وحی و رسالت انبيا، به معاد، که از برجسته ترين ره آوردهای دين است، يقين دارند؛ زيرا هيچ صراطی بی مقصد نيست. يقين علم بی ترديد است، که موجب اطمينان خاطر است.

پیامبر اکرم (ص) فرموده: پرهيزكاران را به اين نام ناميدند، كه آنچه را باكي بر آن نيست ترك مي كنند، مبادا در اموري واقع شوند، كه بايد از آن باك داشت. (مجمع)

امام صادق (ع) مي فرمايد: «اَلمُتَّقونَ شيعَتُنا: پرهيزكاران شيعيان مايند.» (تفسير عياشي)

اميرمؤمنان (ع) فرمود: اسلام همان تسليم در برابر خدا و تسليم همان يقين داشتن و يقين اعتقاد راستين و يقين همان تصديق و تصديق همان اقرار انجام مسئوليّت ها و انجام مسئوليّت همان عمل به احکام دين است. (نهج البلاغه، حکمت 125)

بعضی تقوا را به حالت کسی تشبيه کرده اند، که می کوشد در حين عبور از يک سرزمين پر از خار، دامنش را کاملاً برچيند، تا از صدمه ی خارها در امان ماند.

اميرمؤمنان (ع) فرموده: «اِنَّ التَّقویٰ مَطايا ذُلَلٌ، حُمِلَ عَلَيها اَهلُها وَاُعطوا اَزِمَّتُها، فَاَورَدَتهُمُ الجَنَّةَ: تقوا چونان مرکب فرمانبرداری است که سواران خود را عنان بر دست وارد بهشت جاويدان کند. (نهج البلاغه، خطبه 1 (ص) )

و اميرمؤمنان (ع) مى‏ فرمايد: «اِنَّ تَقوَى اللهِ مِفتاحٌ سِدادٌ وَ ذَخيرةُ مَعادٍ وَ عِتقٌ مِن كُلِّ مَلَكَةٍ وَ نَجاةٌ مِن كُلِّ هَلَكَةٍ: تقوا كليد هر در بسته‏ و ذخيره رستاخيز و سبب آزادى از هرگونه بندگى و نجات از هر گونه هلاكت است.» (نهج البلاغه، خطبه 230)

تفسیر گوهر - دکتر رحمت الله قاضیان



شبهات