معنای آیه
بعد از ردّ مسأله وحدت مسيح با خدا، در ردّ تثليث مي فرمايد: آن ها كه گفته اند خدا سوّمين اقنوم از اقانيم سه گانه است، به طور مسلّم كافرند. چه كفرى از اين بالاتر كه خداوندی را که از هر جهت نامحدود است، با مخلوقى كه از هر جهت محدود است يگانه و متّحد بدانند و صفات مخلوق را براى خالق قرار دهند؟!
سه اقنوم مسیحیّت به ترتيب عبارتند از: پدر، پسر و روح؛ يعنى كلمة الله بر هر يك از اين سه چيز منطبق است؛ چون در انجيلها زياد آمده: اب اله است، ابن اله است و روح اله است.
و در همين انجيلها آمده: اله در عين اين كه يكى است سه چيز است. چنان كه وقتی گويیم: زيد فرزند عمرو انسان است؛ يك چيز یعنی انسان سه چيز است، زيرا هم زید پدر انسان است و هم عمرو پسر انسان است و هم انسان انسان است؛ ولی توجّه ندارند كثرتی كه در وصف است اگر واقعى باشد، موصوف هم متعدّد است؛ چنان كه اگر موصوف واحد باشد،كثرت و تعدّد اوصاف اعتبارى هستند و محال است كه يك چيز در عين اين كه يكى است سه چيز باشد.
چون مبلغين مسيحى به اين تناقض گوشزد می شود مى گويند: اين كه خدا در عين اين كه يكي است، سه تا هم باشد، يك راز است، كه ما از درك آن عاجزيم؛ ولی چون از پیشینیان چنین به ما رسیده است، باید به همین ترتیب آن را پذیرفت.
آن گاه قرآن کریم در ردّ خرافه تثلیث مسیحیان می فرماید: «جز خدای يگانه خدايي نيست. او ذاتى است كه به هيچ وجه پذيراى كثرت نيست. صفات كريمه ای هم که آن ذات یگانه چون: حیّ، علم، قدرت و... دارد، چيزى بر ذات او نمى افزايند؛ چون همگی با ذات وحدت دارند؛ یعنی یک ذات است، که هم حیّ است، هم عالم است، هم قادر و هم....
و در آخر می فرماید: و اگر از آنچه مسیحیان می گويند دست بر ندارند، بی گمان به کافرانشان عذابی دردناک خواهد رسيد.
امام علی (ع) مى فرمايد: اولين قدم به سوى دين كسب معرفت است، و كمال معرفت به تصديق پروردگار و ايمان به او است، و كمال تصديق و ايمان به خدا، توحيد اوست، و كمال توحيدش به اخلاص يعنى به اين است كه سر جز به آستان او فرود نياورى، و عبادت را جز براى او انجام ندهى، و كمال اخلاصش زبان بستن از توصيف اوست، چون هر صفتى خود شهادت مى دهد كه غير موصوفست، كما اين كه هر موصوفى خود گواهى مى دهد كه غير صفت است،
بنابراين كسى كه خداى را در وصف بگنجاند او را قرين دانسته، و كسى كه خداى را قرين بداند به دوئيت او حكم كرده و هر كه به دوئيت حكم كند او را تجزيه كرده، و داراى ابعاض دانسته و كسى كه چنين كند نسبت به او جاهل شده است، و كسى كه نسبت به خدا جاهل شد البته به او اشاره هم مى كند و كسى كه او را مورد اشاره خود قرار دهد او را تحديد كرده و كسى كه او را محدود كند او را معدود و قابل شمارش كرده است.... (نهج البلاغه، خطبه اوّل)
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر