معنای آیه
در ميان آياتی که در مورد اهل کتاب آمده، ناگهان آيه ای آمده، که در آن با لحن خاصّی به رسول خدا (ص) دستور می دهد: «آنچه را از طرف پروردگارت بر تو نازل شده به مردم برسان؛ و اگر از اين كار خودداري كني، رسالت خدا را تبليغ نكرده اي و از مردم در اداي اين هم وحشت نداشته باش؛ زيرا خدا تو را از خطرات نگاه خواهد داشت. خدا كافران لجوج را هدايت نمي كند».
در اين آيه از خود آن مطلبى كه بايد تبليغ شود اسم نبرده، تا هم به عظمت آن اشاره كرده باشد و هم بفهماند، كه رسول الله (ص) در اين مطلب هيچ اختيارى ندارد.
«وَالله یَعصَمِکَ مِنَ النّاس» بیان می دارد موضوع آیه مخالفان سرسختى داشته كه پيامبر (ص) از مخالفتشان نگران بوده و خدا به او تأمين مي دهد.
در تمام قرآن تنها در اين آيه پيامبر اكرم (ص) نسبت به كتمان پيام، تهديد شده، كه اگر نگويى، تمام آنچه را كه در 23 سال رسالت گفته اى هدر مى رود. پس بايد ديد چه پيام مهمّى است كه اين گونه بيان مى شود؟
چه مسأله ی مهمّي در آخرين ماه هاي عمر پيامبر (ص) مطرح بوده، كه در آيه فوق، عدم ابلاغش را مساوي با عدم ابلاغ رسالت بوده؟ هر چند حاكمان جور مانع از آن شدند، كه حقايق مربوط به اين آيه كاملاً در اختيار همه مسلمين قرار گيرد؛ ولي در عين حال در كتاب هاي مختلف شيعه و اهل تسنّن اعمّ از تفسير و حديث با صراحت بيان داشته اند، اين آيه در باره تعيين جانشين براي پيامبر (ص) در غدير خم نازل شده است.
حادثه غدير: چون مراسم حجّ پايان يافت، جز اهالي مکّه و اندکي ديگر که از مناطق جنوب مکّه به حجّ آمده بودند، بقيّه همراه رسول خدا (ص) به طرف مدينه حرکت کردند.
اين کاروان چون روز پنج-شنبه هيجدهم ذي حجّه سال دهم هجري به پهنه اي به نام «غديرخم» که در سه مايلي جُحفه قرار دارد، رسيدند، که يک چهار راهي بود، که راه اهل مدينه و مصر و عراق و يمن از آن جا منشعب و جدا مي شود. در اين موقع جبرئيل نازل شد و اين آيه را بر رسول خدا (ص) ابلاغ فرمود.
در کتاب «احقاق الحق 2/315» با ذکر سند از بيست و سه کتاب معتبر تفسير و حديث اهل سنّت آمده، که روايات مربوط به نزول اين آيه در مورد ابلاغ ولايت علي (ع) نازل شده است؛ از جمله: حافظ ابونعيم اصفهاني درکتاب «مانَزَلَ مِنَ القُرآنِ في عَلي»، ابوالحسن واحدي نيشابوري در «اسباب النّزول ص 150» فخر رازي در تفسيرش ذيل تفسير اين آيه، ابن صبّاغ مالکي در فصول المهمّه ص27، سيوطي در تفسير درّ منثور در تفسير اين آيه، قاضي شوکاني در فتح القدير ص 56) ، آلوسي شافعي در تفسير روح المعاني ذيل تفسير اين آيه، شيخ سليمان قندوزي حنفي در ينابيع المودّه ص ، شيخ محمّد عبده در تفسير المنار.
جمعى از صحابه كه حديث غدير را نقل كردهاند عبارتند از: براء بن عازب، زيد بن ارقم، ابوايوب انصارى، عمر بن خطاب، على بن ابى طالب (ع)، سلمان فارسى، ابوذر غفارى، عمّار بن ياسر، بريده، سعد بن ابى وقاص، عبد الله بن عباس، ابوهريره، جابر بن عبدالله، ابوسعيد خدرى، انس بن مالك، عمران بن حصين، ابن ابى اوفىٰ، سعدانه همسر زيد بن ارقم. علاوه بر اين، همه امامان اهل بيت (ع) بر صحّت آن اجماع دارند. (الميزان)
اوّلاً، باتوجّه به اين که اين آيه جزء آخرين آيات نازله است، معلوم مي شود آنچه پيامبر (ص) مأمور ابلاغ آن شده، چنان مهمّ است که اگر آن را ابلاغ نکند، تمامي زحمات 23 ساله اش هدر رفته و مثل اين است که رسالتش را انجام نداده است.
ثانياً، آنچه در اين آيه پيامبر (ص) مأمور ابلاغ آن شده، غير از اصول و فروع دين بوده، که تا آن وقت بيان شده و همه بدان ها آگاه بوده اند.
رابعاً، کساني که پيامبر (ص) از آن ها بيم داشته، غيرمسلمان ها نبوده اند؛ زيرا پيامبر (ص) در حجّة الوداع، نه از مشرکان مغلوب بيم داشته و نه از اهل کتاب مطرود.
خامساً، بايد مورد مأموريّت پيامبر (ص) يکي از اصول مهمّ اسلامي و در رديف ساير اصول دين نظير توحيد و نبوّت و معاد و بسان آن ها خطير و همسان آن ها باشد.
سادساً، اين آيه در ميان دو آيه ای قرار گرفته که مربوط به اقامه کتاب آسمانی است و بسا می رساند ميان رهبر معصوم و اقامه ی کتاب آسمانی پيوند محکمی است. آری، امام است، که می تواند کتاب آسمانی را به پا دارد و اين کتاب آسمانی است، که می تواند امام واقعی را معرّفی کند.
باتوجّه به اين مطالب، به طور قطع معلوم مي شود آنچه در اين آيه، پيامبر (ص) مأمور ابلاغ آن بوده، موضوع ولايت و خلافت علي (ع) است.
امّا ترس پيامبر اکرم (ص) دلايل فراواني داشت؛ از جمله:
اوّلاً، قريش که حدود چهل طايفه رقيب بودند، تا توانسته بودند بر ضدّ پيامبر (ص) ، که از بني هاشم بود کوشيده بودند؛ اکنون که بالإجبار رياست او را پذيرفته بودند، ديگر نمي توانستند خلافت و امامت علي (ع) را که باز از اين خاندان بود، تحمّل کنند.
ثانياً، ذوالفقار علي (ع) که براي دفاع از اسلام، خون هاي بسياري از بزرگان قريش را ريخته بود، دشمنان بسياري برايش فراهم کرده بود.
ثالثاً، هر چند پيامبر (ص) بارها خلافت و امامت علي (ع) را اعلام فرموده بود؛ ولي چون ديده بود، که هر وقت اين مطلب را بيان مي فرمايد، چگونه آثار نارضايتي در چهره کساني که به اميد رسيدن به اين مقام بودند، ظاهر مي شود؛ حال اگر اين مطلب را به طور علني بيان کند؛ با توجّه به اين که اکثر مسلمين يا منافق بودند و از روي ترس اسلام را پذيرفته بودند و يا ايمان ضعيفي داشتند، چه خطري متوجّه جامعه اسلامي خواهد شد؟
با نزول اين آيه، پيامبر (ص) دستور فرمود مردم توقّف کنند. پس آنها كه جلوتر رفته بودند باز گشتند، و آن ها که عقب بودند رسيدند.
وقت ظهر هوا به شدّت گرم شد، به طوري که مردم قسمتي از رداي خود را بر سر و قسمتي را زير پا انداختند. بعد از اذان، آن حضرت نماز ظهر را با همه همراهان ادا فرمود. پس از فراغ از نماز، در ميان حاضرين به محلّ مرتفعي که از جهاز شتران ترتيب داده شده بود، رفتند و با صداي بلند خطبه مفصّلي ايراد نمود و در آن پس از حمد و ثناي الاهي فرمود:
اي مردم، خداي مهربان و دانا مرا آگاهي داده، که به زودي دعوتش را اجابت نموده و به سراي باقي خواهم شتافت. من و شما بر حسب آنچه بر عهده داريم، مسئوليم.
من در کنار حوض منتظر شما خواهم ماند؛ مواظب باشيد، که پس از من با دو چيز گران بها که در ميان شما مي گذارم، چگونه رفتار مي نمائيد؟ و آن دو، يکي که بزرگ تر است: کتاب خداست، که يک طرفش در دست خدا و طرف ديگرش در دست شماست و آن که کوچک تر است عترت و اهل بيت من مي باشد؛ آن ها را محکم بگيريد، تا گمراه نشويد؛ و اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد، تا در کنار حوض بر من وارد شوند؛ از اين رو، بر آن ها پيشي نگيريد و از پيروي آن ها باز نايستيد و کوتاهي نکنيد، که هلاک خواهيد شد.
آن گاه فرمود: «اَيُّهَا النّاسُ، مَن اَولَي النّاسِ بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم: اي مردم، چه کسي از مؤمنان نسبت به آن ها سزاوارتر است؟ همه گفتند: خدا و پيامبر او داناترند. پيامبر (ص) فرمود: خدا مولاي من و من مولاي مؤمنانم و من بر آنها از خودشان أوليٰ و سزاوارترم. آن گاه دست علي (ع) را گرفت و آن قدر بالا برد که سفيدي زير بغل هر دو نمايان گشت و فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ، فَعَليٌ مَولاهُ... هرکس که من مولاي او هستم، علي (ع) مولاي اوست.»
و اين سخن را سه چهار بار تکرار کرد و به دنبال آن گفت: أللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. اَللَّهُمَّ انصُر مَن نَصَرَهُ وَاخذُل مَن خَذَلَهُ وَ اَدِرِ الحَقَّ مَعَهُ حَيثُ دارَ: خدايا، دوست بدار کسي که علي را دوست دارد و دشمن دار کسي که علي را دشمن دارد. خدايا، علي را ياري کن و دشمنانش را خوار وذليل فرما و او را محور حق قرار ده. آن گاه فرمود: «بايد آنان که حاضرند، اين امر را به غايبين ابلاغ نمايند.
پيامبر (ص) پس از لحظاتي درنگ فرمود: «مردم، هم اکنون فرشته وحي نازل شد و اين آيه را آورد: «اَلیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِن دِینِکُم؛ فَلاتَخشَوهُم وَاخشَونِ؛ اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دیناً: امروز کافران از (زوال) آئين شما مأيوس شدند؛ پس از ايشان نترسيد و از من بترسيد.
امروز دين شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را براي شما به عنوان آييني پذيرفتم. (مائده 5/3) و چون مردم تکبير گفتند، پيامبر (ص) فرمود خدا را سپاسگزارم، که آئين خود را کامل کرد و نعمت خود را تمام نمود و از وصايت و ولايت و جانشيني علي پس از من خشنود گرديد.»
آن گاه پيامبر (ص) به علي (ع) فرمود: در خيمه اي بنشيند، تا بزرگان به او تبريک گويند. پيش از همه عمر و ابوبکر به او تبريک گفتند و او را با اين عبارت مولاي خود خواندند: بَخٍّ بَخٍّ يا عَليُّ، اَصبَحتَ مَولايَ وَ مَوليٰ کُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ: به به اي علي، شدي مولاي من و مولاي هر مؤمن و مؤمنه اي.
معني موليٰ در حديث غدير: در اصلِ حادثه ی غدير کسي ترديد نکرده؛ ولي بر خلاف شيعه که مي گويد: حديث غدير دلالت قطعي بر نصب علي (ع) به منصب ولايت و سرپرستي مسلمانان است؛ اهل سنّت گفته اند: پيامبر (ص) بدين وسيله، علي (ع) را به عنوان فردي که مورد علاقه و احترام همگان باشد، معرّفي نموده است؛ ولي دقّت در قرائن حديث، ترديدي نمي گذارد، که حادثه ي غدير براي اعلام رسمي خلافت و ولايت علي بوده است، از جمله:
1 ـ با توجّه به اين که پيامبر (ص) ابتدا فرمود: «اَلَستُ اَوليٰ بِکُم مِن اَنفُسِکُم: آيا من بر شما ولايت ندارم؟» که مستند به فرموده خداست: «اَلنَّبِيُّ اَولَيٰ بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم: پيامبر (ص) نسبت به مؤمنين از خودشان اولويّت دارد». (احزاب 6 ) و چون مردم به ولايت پيامبر (ص) اقرار نمودند، فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ، فَعَليٌ مَولاهُ: هرکس من مولاي اويم، علي مولاي اوست.» و براي علي (ع) همان ولايتي را قرار داد، که قبلاً براي خود ثابت نمود. و اگر معني ديگري براي ولايت علي (ع) مقصود بود، عنوان کردن ولايت خودش بي معني بود.
2 ـ اگر موليٰ در اينجا به معني دوستي باشد، چگونه ممکن است عدم ابلاغ آن با عدم انجام رسالت الاهي برابري کند؟ بلکه اين موليٰ بايد از اهميّت ويژه اي برخوردار باشد، که خداوند با ابلاغ آن دين را کامل و نعمت را تمام نموده است. و اين ها هم به روشني نشان مي دهند، که جز ولايت و سرپرستي مؤمنين و مسلمين بعد از خودش چيز ديگري نيست.
3 ـ پيامبر (ص) در آغاز خطبه اعلام فرمود، که به زودي رحلت خواهد کرد؛ از اين رو، بايد مطلبي را بيان کند، که بدون آن رسالتش را به پايان نرسانده است و آن خلأي است، که از رحلت او پديد مي آيد و آنچه مي تواند چنين خلأي را پر کند، امامت و خلافت علي (ع) بعد از پيامبر (ص) است، نه دوستي علي (ع) يا نصرت و کمک به علي (ع).
و با توجّه به آن که هرگاه براي چند ساعت هم که پيامبر (ص) از مدينه دور مي شد، براي خودش جانشين تعيين مي کرد، چگونه تصوّر می شود آن پيامبر رحمت که اين همه براي امّتش دلسوزي مي کند، در اينجا که از رحلت قريب الوقوع خود خبر مي دهد، مسأله سرپرستي مسلمين و خلافت بعد از خود را به فراموشي سپارد؟
4 ـ دوستي و اخوّت اسلامي و دوستي مسلمانان با هم از مسائل بديهي اسلامي است و قرآن كريم و پيامبر اسلام (ص) بارها آن را بيان فرموده بودند. چنان كه قرآن كريم مي فرمايد: «اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ: مؤمنان همه برادر يكديگرند» (حجرات 10)
5 ـ تبريک و شادباش مردم به علي (ع) مخصوصاً تبريكي كه عمر و ابوبكر به او گفتند، تنها با معناي ولايت و رهبري آن حضرت سازگاري دارد؛ زيرا دوستي علي (ع) همچون همه مسلمانان ديگر، چيز تازه اي نبود، که نياز به تبريک داشته باشد.
6 ـ عقل نمي پذيرد، که پيامبر رحمت، حدود صد هزار نفر را در آن هواي گرم نگه دارد، که به آن ها بفرمايد: هر که من دوست او هستم، علي هم دوست اوست.
7 ـ ابلاغ دوستي حضرت علي (ع) به مردم مسئله اي نبوده، كه پيامبر (ص) از ابراز آن بيم داشته باشد، تا خداوند بفرمايد: نترس، خداوند تو را از شرّ مردم نگه مي دارد.
امام صادق (ع) فرموده: روز غدير، بزرگ ترين عيد خداست و حقّ تعاليٰ هيچ پيغمبري را نفرستاد، مگر اين كه براي او فضيلت اين روز را معلوم كرد و آن حضرت فرموده است: پيغمبران پيشين نيز، اوصياي خود را در عيد غدير نصب كرده اند. (مجالس المؤمنين 1/48)
«بَلِّغْ ما اُنزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» می رساند که انتخاب رهبر اسلامى (امام معصوم) بايد از سوى خدا باشد و اين انتخاب هم بايد در حضور مردم و بيعت گرفتن از آن ها باشد؛ زيرا امامت رکن اصلی دين است و اگر رهبرى صحيح نباشد، اسلام نابود و امّت گمراه مى شود.
صاحب تفسير المنار از مسند احمد و ترمذى و نسايى و ابن ماجه، حديثِ «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ» را با سند صحيح و موثّق بيان كرده است و سپس با دو جمله به خيال خود در آن تشكيك نموده است: اوّل اين كه مراد از ولايت، دوستى است. (غافل از آن كه دوستى نياز به بيعت گرفتن و تبريك گفتن و آن همه تشريفات در غدير خم نداشت) دوّم آن كه اگر حضرت على (ع) امام و رهبر بعد از رسول اكرم (ص) بود، چرا فرياد نزد و ماجراى نصب خود را در غدير نگفت؟! (غافل از آن كه در سراسر نهج البلاغه و كلمات على (ع) ناله ها و فريادها مطرح است، ولى صاحب المنار گويا آن ناله ها و فريادها را نشنيده است. (تفسير نور)
ا«إِنَّ اللهَ لايَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ» می رساند انكار ولايت، كفر است.
چون حدیث غدیر در شهرها پخش شد و به گوش نعمان بن حارث فهرى رسيد، به حضور پیامبر آمد و عرض كرد: به ما دستور دادى به كلمه «لااله الا الله» و اين كه تو رسول الاهى هستی شهادت دهيم، دستور دادى جهاد و حج كنيم، نماز و روزه و زكات را بجا آريم، به اين همه اطاعت اكتفا نكردى تا اين كه اين پسر را به سرورى ما منصوب نموده و گفتى: هر كه من مولاى اويم على مولاى اوست، حالا بگو ببينم اين مطلب از ناحيه توست يا از ناحيه خداست؟
حضرت فرمود سوگند به آن خدايى كه جز او معبودى نيست اين نيز از ناحيه خداست، نعمان بن حارث در حالى كه مى گفت: «اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ» از نزد رسول الله (ص) برگشت. خداوند هم سنگى بر سرش كوبيد و هلاكش نمود و آيه: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ» را راجع به همين واقعه نازل فرمود. (مجمع البیان) (كافى ج 8 ص 75 ح 18)
ابى هريره روايت مى كند كه گفت: رسول الله (ص) فرمود: در شب معراج وقتى مرا به طرف آسمان هفتم سير دادند از زير عرش ندايى بگوشم آمد كه مى گفت: راستى على آيت خداست و دوست مؤمنين، على را به مردم معرفى كن. وقتى رسول الله (ص) از معراج فرود آمد آن ندا را فراموش كرد، لذا آيه: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللهَ لايَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ» براى يادآوريش نازل شد. (فرائد السمطين ج 2 ص 57 )
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر