معنای آیه
در اين آيه به عنوان قانونی كلّي به مؤمنين مي فرمايد: اگر كساني از شما از دين خود بيرون روند، خدا مردمی را براي حمايت از اين آيين بر مي انگيزد، كه خدا آنان را دوست دارد و آنان هم خدا را دوست دارند، در برابر مؤمنان خاضع و در برابر كفّار با عزّت، در راه خدا جهاد مي كنند و از سرزنش ملامتگران هراسي ندارند.
آری، اين فضل خداست، كه به هركه بخواهد و شايسته ببيند مي دهد؛ و فضل و كرم خدا وسيع است و مي داند چه كسي شايستگي دارد.
در مجمع البیان آمده: بعضى چون عمّار یاسر و حذیفه گفته اند و نیز از امام باقر و امام صادق (ع) نقل شده: منظور از قومى كه مى آيند و در برابر مؤمنين متواضع و در برابر كفّار شديدند، امام على (ع) و اصحاب اويند، كه با ناكثين و قاسطين و مارقين جنگيدند.
صاحب مجمع البيان بعد از نقل اين روايت گفته: اين قول مؤيّدى دارد و آن اين است كه رسول خدا (ص) هنگامى كه به امام اميرالمؤمنين (ع) فرمان فتح خيبر را مى داد و در حالى كه حامل بيرق ها چند نوبت پا به فرار گذاشتند، مردم را ترساندند، چنين فرمود: «لَاُعطِيَنَّ الرايَةَ غَداً رَجُلاً يُحِبُّ اللهَ وَ رَسولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللهُ وَ رَسولُهُ، كَرّاراً غَيرِ فَرّارٍ، لايَرجِعُ حَتّىٰ يَفتَحُ اللهُ عَلىٰ يَدِهِ: فردا حتماً رايت جنگ را به مردى مى دهم، كه خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست مى دارند، مردى كه حمله مى كند و پا به فرار نمى گذارد تا اين كه خدا به دست او فتح را نصيب اسلام كند، آن گاه روز بعد پرچم جنگ را به دست امام علی (ع) داد.
«علّامه طباطبائی» بعد از نقل این خبر می فرماید: اوصافى كه در آيه براى افراد مؤمن مورد بحث آمده يعنى تواضع و نرمى در باره اهل ايمان و شدّت و سخت گيرى بر كفّار و جهاد در راه خدا با نداشتن پروا از ملامت ملامت گران چيزى است كه احدى از شيعه و سنى نمى تواند آن ها را در مورد على (ع) انكار كند و بگويد: آن جناب استحقاق اين اوصاف را نداشته، براى اين كه شدّتش در برابر اهل شرك و كفر و دمارى كه از روزگار آن ها در آورد و صحنه هايى كه در تشييد ملّت اسلام و نصرت دين داشت و خاطراتى كه از رأفتش نسبت به مؤمنين ضبط شده بر كسى پوشيده نيست. (المیزان)
و نيز وقتي سهيل بن عمرو با عدّه اي از قريش نزد پيامبر (ص) آمدند و گفتند: اي محمّد، بردگان به تو پيوسته اند، آنان را به ما برگردان. پيامبر (ص) فرمود: اي جماعت قريش، يا دست بكشيد، يا خداوند مردي را بر شما مسلّط مي كند كه همان طوري كه من روي نزول قرآن با شما جنگيدم، او روي تأويل قرآن شما را بزند. بعضي از اصحاب گفتند: يا رسول الله، او ابوبكر است؟ فرمود: نه، گفتند: عمر است؟ فرمود: نه، او كسي است، كه در اتاق كفش را وصله مي زند و علي (ع) در آن وقت كفش پيامبر (ص) را وصله مي زد. (مجمع البیان)
و نيز از علي (ع) نقل شده، كه روز جنگ بصره فرمود: به خدا سوگند، با اهل اين آيه: (يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا... ) تا به امروز پيكار نشده است. (مجمع)
امام باقر (ع) فرمود: «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ» در اين آيه علىّ و شيعيان اويند. (تفسير فرات)
در روايت است، هنگامي كه از رسول خدا (ص) در باره ی اين آيه سؤال كردند، دست خود را بر شانه ی سلمان زد و فرمود: «اين و هموطنان او هستند.» آن گاه فرمود: «لَوكانَ العِلمُ [و به نقلي: «لَوكانَ الدّينُ] مُعَلَّقاً بِالثُّرَيّا، لَتَنالُهُ رِجالٌ مِن اَبناءِ الفُرسِ: اگر علم [و به روايتي هرگاه دين] به ستاره ثريّا بسته باشد، مرداني از فارس آن را در اختيار خواهند گرفت. (مجمع، نورالثّقلين، حلّيّة الأوليا ابونعيم اصفهاني (ص) 64 و استيعاب ابن عبدالبرّ 2/577 )
امام صادق (ع) فرموده: صاحب اين «امر» برايش محفوظ است، اگر همه مردم هم از بين بروند، خدا اصحاب او را خواهد آورد و همان هايند، كه خدا فرموده: اگر اينان بدان كافر شوند، ما مردمي را بدان گماشته ايم، كه به آن كافر نيستند و فرموده: به زودي خدا مردمي را مي آورد، كه آنان را دوست دارد و آنان هم او را دوست دارند، در برابر مؤمنين ذليل و در برابر كفّار سركش اند. (تفاسير عياشي و قمي)
اين روايات با هم تضاد ندارند؛ زيرا آيه كلّى است و شامل على (ع)، سلمان، مهدی موعود (ع) و هر كه اين برنامه ها را تعقيب كند، مى شود.
امام صادق (ع) فرمود: من در روزى كه منصور دوانيقى با موكب سلطنتى خود حركت مى كرد با او بودم. او بر اسبى سوار بود، كه جمعى از سوارگانش همراهش بودند و من بر الاغى سوار بودم و دوش به دوش او مى رفتم. به من گفت: يا اباعبدالله، به راستى جا دارد كه به خاطر سلطنت و نيرويى كه خدا به ما داده و عزّتى كه ارزانى داشته خوشحالى كنى و به مردم نگويى كه شما و اهل بيت شما سزاوارتر از ما به اين سلطنت بوديد.
من گفتم: هر كس از من چنين گزارشى به تو داده؟ دروغ گفته. منصور گفت: يادت مى آيد آن روزى كه من از تو پرسيدم: آيا ما به سلطنت مى رسيم؟ تو گفتى: بله، سلطنتى طولانى، گسترده و نيرومند، تا آن كه در ماه حرام و بلد حرام دست خود به خون ما بيالائيد! امام مى فرمايد: گفتم: بله، ولى اميد است خداى عزّ و جلّ تو را حفظ كند.
چون به منزل آمدم يكى از دوستان به من گفت: فدايت شوم تو را در کنار منصور ديدم در حالى كه بر الاغى سوار بودى و او بر اسب سوار بود و مى خواست زير دست شدن تو را مجسّم كند. امام (ع) فرمود: به او گفتم اگر آن فرشتگانى را كه از پيش رو و پشت سر من در حركت بودند مى ديدى، سلطنت منصور را حقير مى شمردى.
دوستم پرسيد: اين ها تا كى سلطنت خواهند كرد؟ گفتم: مگر تو نمى دانى كه براى هر چيزى مدّتى است، اگر حال اين قوم نزد خدا را بدانى، دشمنيت نسبت به آنان به نهايت درجه مى رسد. (روضه كافى 8 / 63 )
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر