سوره مائده

سوره مائده - آیه 3 - جزء 6


حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ۚ ذَٰلِكُمْ فِسْقٌ ۗ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ ۚ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا ۚ فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ ۙ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ



پخش قاری سوره شماره آیه
محمد صدیق منشاوی سوره مائده 3
عبدالباسط محمد عبدالصمد سوره مائده 3
محمود خلیل الحصری سوره مائده 3
پخش قاری شماره صفحه ردیف
مصطفی اسماعیل 107 1
محمد صدیق منشاوی 107 2

معنای آیه

بر شما حرام شده است: مردار، و خون، و گوشت خوک، و آنچه به نام غیر خدا کشته شده باشد، و [حیوان حلال گوشت‌] خفه شده، و به چوب مرده، و از بلندی افتاده، و به ضرب شاخ مرده، و آنچه درنده از آن خورده باشد -مگر آنچه را [که زنده دریافته و خود] سر ببرید- و [همچنین‌] آنچه برای بتان سربریده شده، و [نیز] قسمت کردن شما [چیزی را] به وسیله تیرهای قرعه؛ این [کارها همه‌] نافرمانیِ [خدا]ست. امروز کسانی که کافر شده‌اند، از [کارشکنی در] دین شما نومید گردیده‌اند. پس، از ایشان مترسید و از من بترسید. امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را برای شما [به عنوان‌] آیینی برگزیدم. و هر کس دچار گرسنگی شود، بی‌آنکه به گناه متمایل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد]، بی تردید، خدا آمرزنده مهربان است.


تفسیر قرآن


در آيه‏ اوّل فرمود: بهره ‏گيرى از گوشت چهارپايان، حلال است، مگر آنچه تحريم آن بعداً بيان شود. در اين آيه، ده مورد از گوشت‏هاى حرام را بيان كرده و فرموده: بر شما مردار، خون، گوشت خوك و گوشت حيواني كه با نام غيرخدا ذبح شده باشد، حرام شده است. گوشت حيواني كه بر اثر خفگي يا ضربه يا سقوط از بلندي يا شاخ زدن،‌ مرده باشد، نيز حرام است. همچنين حيواني كه درّنده دريده و از آن خورده باشد، حرام است؛ مگر اين كه قبل از جان سپردن با آداب اسلامي ذبح کرده باشيد. حيوان هايي كه در برابر بت ها ذبح شوند و قسمت كردن گوشت حيوان به وسيله چوبه‏ هاي تير مخصوص بخت ‏آزمايي حرام است. تمام اين ها فسق و گناه است.

امام صادق (ع) در معناى كلمه «منخنقه» فرموده: حيوانى كه با طناب بسته شده باشد و طناب آن را خفه كند و «موقوذه» حيوانى است كه از شدّت بيمارى، ناراحتى ذبح را احساس نكند و دست و پايى نزند و خونى از گردنش بيرون نيايد، و «مترديه» حيوانى است كه از بالاى خانه و مثل آن پرت شود، و «نطيحه» حيوانى است كه به هم جنسش شاخ زند. (عياشى)

امام رضا (ع) ‏فرمود: مترديه و نطيحه و «ما أَكَلَ السَّبُعُ» اگر هنوز جان داشته باشند و بتوانى آن ها را ذبح كنى گوشتش را بخور. (عياشى)

بت‏ها مجسّمه‏ هاى شكل دار و «اَلنُّصُبِ»، سنگ‏هاى بى ‏شكلى بودند كه اطراف كعبه نصب شده بودند و در برابرشان قربانى مى کردند و خون قربانى را بر آن مى‏ ماليدند.

آن گاه به عنوان يک مطلب جدا و مستقل مي فرمايد: «امروز اميد كافران از دين شما قطع شد؛ پس از آن ها نترسيد و از (مخالفت) من بترسيد. امروز دينتان را كامل كردم و نعمت خويش را بر شما تمام نمودم و پسنديدم که اسلام دين شما باشد».

طبق روايات شيعه و سنّى، جمله: «اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَکُم دينَکُم...» پس از نصب علىّ بن ابى طالب (ع) به امامت در غدير خم نازل شده است.

تحليل آیه نيز همين را مى ‏رساند، چون چهار ويژگى براى آن روز بيان شده‏: روز يأس كافران، روز كمال دين، روز اتمام نعمت الاهى بر مردم و روزى كه اسلام به عنوان «دين كامل» مورد پسند خدا قرار گرفت.

حال بايد ديد اين کدام روز است، که اين ويژگی ها را دارد؟

آن روز نمی تواند بعثت پيامبر اسلام (ص) باشد؟ زيرا معنی اين حرف اين است که اعراب جاهلی دينی داشتند، كه خدا دينشان را كامل كرد؛ در حالی که عرب قبل از اسلام دينی نداشتند، تا با اسلام به كمال رسد.

و نمی توان گفت: آن روز، روز فتح مکّه است، كه بت‏ها خُرد شدند؛ چون بعد از فتح مکّه، باز مشركين مراسم حج را طبق مراسم جاهليّت انجام می دادند، تا آن كه علی (ع) به دستور پيامبر (ص) به مکّه رفت و با قرائت آيات سوره برائت بقايای جاهليّت را ابطال نمود.

و نمی توان گفت: اين يوم روز قرائت سوره برائت توسّط اميرمؤمنان (ع) بر مشرکين است؛ چون بسياری از احكام حلال و حرام و حدود و قصاص در سوره مائده آمده، که در اواخر عمر پیامبر (ص) نازل شده است.

امّا هجرت، روز فرار پيامبر (ص) و حمله‏ كفّار به خانه اوست، نه روز يأس آنان.

روزهای پيروزی در جنگ بدر و خندق و... تنها كفّاری كه در صحنه‏ نبرد بودند مأيوس شدند، نه همه كفّار؛ در حالی كه قرآن فرموده: امروز همه كفّار مأيوس شدند.

امّا حَجَّة الوداع كه مردم آداب حج را در محضر پيامبر (ص) آموختند، تنها حج مردم با آموزش پيامبر (ص) كامل شد؛ در حالی که قرآن می فرمايد: «اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ».

و نمی توان گفت: مراد از اكمال دين بيان همين محرّماتی است، كه در اين آيه شريفه آمده؛ زيرا احكامی بعد از نزول سوره مائده و قبل از رحلت پيامبر (ص) نازل شده است. از طرفی، چرا خدای سبحان تنها آن روز، اسلام را دينی پسنديده دانست؟

و نمی توان گفت: آن روز، روز عرفه در حجّة الوداع است؛ زيرا مشركين عرب دو سال قبل از حجّة الوداع در فتح مكّه از قدرت دوباره مأيوس شدند.

پس اين كه فرموده: «فَلاتَخشَوهُم ...» خواسته است به مسلمانان تأمين بدهد و بفرمايد: آنچه در نظر كفّار مورد نفرت و انزجار بود دين مسلمانان بود نه خود آنان. مشرکين می خواستند نور خدا را خاموش سازند و اركان شرك را كه در حال فرو ريختن بود تحكيم بخشند، ولی همان طوری که تمام مفسّران شيعه گفته اند و روايات متعدّدي از طرق اهل سنّت هم آن را تأييد مي كند، منظور از «اَليَومَ: امروز» در «اَليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم...»‌ روز غدير خم است، كه در آن روز پيامبر اسلام (ص) اميرمؤمنان علي (ع) را رسماً جانشين خود نمود؛ زيرا در آن روز اسلام كامل شد و كفّار كه انتظار داشتند با رحلت پيامبر (ص) بساط اسلام هم برچيده شود، هنگامي كه مشاهده كردند علي (ع) كه از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت بعد از پيامبر (ص) در ميان مسلمانان بي ‏نظير بود، به عنوان جانشين پيامبر (ص) انتخاب گرديد و از مردم براي او بيعت گرفته شد، مأيوس و نااميد شدند و دانستند، كه اسلام براي هميشه باقي خواهد ماند. و اين خود معلوم مي دارد، كه اسلام در صورتي در روي زمين مستحكم خواهد شد و عالمگير مي گردد، كه با «ولايت» اهل بيت (ع) توأم باشد.

امّا كمال دين، به خاطر آن است كه اگر مقرّرات و قوانين كامل وضع شود، لكن براى امّت و جامعه، رهبرى معصوم و كامل تعيين نشود، مقرّرات ناقص مى ‏ماند.

جالب اين كه بنا بر آنچه در تفاسير فخر رازی و روح المعانى و المنار در ذيل اين آيه نقل شده، بعد از نزول اين آيه پيامبر (ص) بيش از 81 روز عمر نكرد و از آنجا كه وفات آن حضرت بنا بر روايات اهل تسنّن و حتّیٰ آنچه كلينی در كافى نقل كرده، دوازدهم ربيع الاوّل بوده، معلوم می شود، كه روز نزول آيه درست روز هيجدهم ذی الحجّه بوده است.

طبري مورّخ معروف اهل سنّت در كتاب ولايت از زيد بن ارقم، حافظ ابونعيم اصفهاني در كتاب «مَانَزَلَ مِنَ القُرآنِ في عَليّ» از ابوسعيد خدري و خطيب بغدادي در تاريخ خود از ابوهريره نقل مي كنند، که اين آيه بعد از جريان غدير خم و پيمان ولايت علي (ع) و گفتار عمر بن خطّاب «بَخٍّ بَخٍّ يا عَلِي، اَصبَحتَ مَولايَ وَ مَولا كُلِّ مؤمِنٍ وَ مؤمِنَةٍ»‌ نازل شده. در تفسير ابن كثير و مقتل خوارزمي نيز آمده: اين آيه در روز غدير خم بعد از پيمان ولايت علي توسّط پيامبر اکرم (ص) نازل گرديده است.

بنا برآنچه در آيه: «اَليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم...» آمده، در اين روز (روز غدير) كافران مأيوس شدند، دين كامل شد، نعمت الاهي بر مردم تمام شد و خدا راضي شد، كه اسلام دين مسلمانان باشد؛ بنابراين، هيچ روزي در اسلام حتّیٰ روز بعثت، پيروزي بدر، فتح مكّه، حجّة الوداع، از نظر مقام و ارزش، به پاي اين روز نمي رسد.

از آنجا كه بعضي ولايت علي (ع) را خوش نداشتند،‌ تا آنجا كه در مرض وفات پيامبر اکرم (ص) وي را متّهم به هذيان گويي كردند، (صحيح بخاري، كتاب المرضيٰ) و (صحيح مسلم آخر وصايا)، اين آيات كه در مورد خلافت علي (ع) بوده، در لابه لاي احكام مربوط به غذاهاي حلال و حرام قرار داده شده، تا از حذف و تغيير مصون ماند.

«علّامه طباطبايي» مي فرمايد: پس محصّل معني آيه اين است: امروز، يعني روزي كه كفّار در آن روز از دين شما مأيوس شده اند‌ ـ مجموع معارف ديني، كه بر شما نازل كرده بودم ـ‌ به واسطه ی واجب كردن «ولايت» كامل ساختم و نعمتم را يعني ولايت را كه عبارت از اداره و تدبير الاهي امور ديني است بر شما تمام كردم؛ زيرا تا امروز تنها ولايت خدا و رسول بود و اين ولايت تا مادامي كه وحي نازل مي شود كافي است و براي دوره ی‌ بعد از زمان انقطاع وحي؛ كه رسولي در بين مردم نيست، كه از دين خدا حمايت و دفاع كند، كافي نيست؛ بلكه لازم و واجب است كه يك كسي را منصوب كنند، كه بدين امر قيام كند‌ و او همان «ولي امر» بعد از رسول خدا (ص) است، كه قيّم امور دين و امّت است. پس «ولايت» يك قانون است، كه ناقص بود و تمام نبود و با نصب ولي بعد از پيغمبر تمام شد و حالا كه تشريع دين كامل شده و نعمت ولايت تمام گشته، من از حيث دين،‌ اسلام را براي شما پسنديدم، كه دين توحيد است و در اين دين بجز خدا چيز ديگري پرستش نمی شود و نيز غير از خدا يا ولي و رسولي كه خدا امر به اطاعت او كرده باشد، از كس ديگري اطاعت نمي شود؛ پس آيه از اين معني خبر مي دهد. (الميزان)

امام باقر (ع) فرموده: فريضه اي بعد از فريضه اي نازل مي شد و ولايت آخرين فريضه اي بود، كه نازل شد؛ لذا خداوند فرمود: «اَليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم» (تفسير لاهيجي)

اگر پيامبر اكرم (ص) از دنيا برود و مردم را بى‏ سرپرست بگذارد، كارى كرده، كه يك چوپان هم نسبت به گلّه نمى ‏كند؛ از اين رو، قرآن بزرگ‏ترين نعمت را، نعمت رهبرى و هدايت معرّفى كرده، که بدون تعيين رهبرى الاهى نعمت تمام نمى‏ شود و چون قانون كامل و مجرى عادل در کنار هم قرار گرفت، رضايت پروردگار هم حاصل ‏شد.

اگر هر يك از اكمال دين، اتمام نعمت، رضايت حقّ و يأس كفّار از فروپاشی اسلام به تنهايى در روزى اتّفاق افتد، آن روز از أيّام الله است، تا چه رسد به روزى مثل غدير، كه همه‏ ى اين ويژگى‏ ها يك جا در آن جمع شده اند؛ از اين رو در روايات اهل بيت (ع) عيد غدير به عنوان بزرگ‏ترين عيد اسلامی معرّفی شده است.

در پايان باز مي فرمايد: امّا هر كه تمايل به گناه نداشته باشد؛ ولي از گرسنگي شديد، ناچار شود، از آنچه حرام است بخورد؛‌ بداند،‌ خدا آمرزنده و مهربان است.

اسلام مكتب عدل است، نه مثل غربى‏ ها افراط در مصرف گوشت را توصيه مى ‏كند و نه مثل بودايى ‏ها آن را حرام مى ‏داند و نه مثل چينى‏ ها خوردن گوشت هر حيوانى را به هر شكلى جايز مى ‏داند. در اسلام براى مصرف گوشت، شرايط و حدودى هست، از جمله:

1 ـ حيوانات گوشتخوار انواع آلودگى‏هاى ميكربى و انگلى و ... دارد.

2 ـ خوردن گوشت درندگان، سبب قساوت و درندگى مى‏شود.

3 ـ حيواناتى چون سوسک و موش خوردنشان مورد تنفّر نباشند.

4 ـ حیواناتی که گوشت براى جسم يا روح انسان زيان نداشته باشد.

5 ـ حيواناتى كه در مسير شرك و بت‏پرستى قربانى نشده باشند.

6 ـ با نام خدا، رو به قبله و با آهن چهار رگ حيوان بريده شود.

7 ـ گوشت مردار حرام است؛ چون سراسر بدنش ميکرب است.

امام صادق (ع) فرمود: گوشت مردار سبب ضعف و لاغرى و سستى و قطع نسل و سكته و مرگ ناگهانى می شود. (تفسير نور)

مردى از رسول خدا (ص) پرسيد: «اثم: گناه چيست؟» فرمود: «خيال هاى باطلى كه به دل وارد مى ‏شود، پرسيد: حال بفرما ايمان چيست؟ فرمود: اين كه آدمى از كار زشتش بدش آيد، كار نيكش خرسندش سازد و كسى كه چنين است از مؤمنين است. (درّ منثور)

شخصى از رسول خدا (ص) پرسيد: «برّ» و «اثم» به چه معناست؟ فرمود: برّ به معناى حُسن خلق و اثم به معناى هر خيالى است كه در دلت وارد شود، خيالى كه اگر مرتكب شدى دوست دارى مردم آگاه نشوند و اگر مردم خبردار شوند ناراحت شوى. (درّ منثور)

از آن رو، آن قسمت از آیه که در مورد ولایت علی بن ابی طالب (ع) است، نه فقط به عنوان آیه مستقلی نیامده، در اوّل و آخر آیه ای هم نیامده، بلکه در وسط آیه ای آمده، که مربوط به حلال و حرام است، که اگر غیر از این بود، بسا بعد از پیامبر اکرم (ص) که قرآن را جمع کردند، آن را حذف می کردند.

تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان




نکات دیگر

سئوال:

آيا اين آيه دربارۀ على عليه السلام است‌؟ (... الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاٰمَ دِيناً...) ؛ امروز كافران از (شكست) آيين شما مأيوس شدند، از آنان نترسيد، از (مخالفت) من بترسيد، امروز دين شما را تكميل نموده، نعمت خود را درباره شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين (جاودان) براى شما انتخاب نمودم.

معروف و مشهور ميان محدثان و مورخان اين است كه مقصود از «اليوم» در هر دو مورد، روز غدير است و آيۀ يادشده، در روز «غدير» نازل گرديده روزى كه خدا، با تعيين جانشين و خليفه، ابلاغ دين خود را تكميل نمود و نعمت خود را به پايان رساند، و نقشۀ كافران را (پس از درگذشت پيامبر، آيين او نيز همراه او خواهد رفت) نقش برآب نمود و با نصب امام (به دستور خدا) يأس و نوميدى آنان قطعى گرديد.

اشكالى كه به نظر نويسندۀ كتاب تفسير آيات مشكله رسيده است، همان است كه پيش از او ديگران نيز گفته‌اند و دانشمندان شيعه نيز به پاسخ آن پرداخته‌اند. هرگاه نويسنده به اين كتاب‌ها مراجعه مى‌كرد، و با ذهنى صاف و دور از هر نوع پيش‌داورى در اين مورد مى‌انديشيد، ما را از نوشتن اين صفحات بى‌نياز مى‌ساخت، و شايد هم همۀ آن‌ها را ديده و فهميده ولى مايل است كه پاسخ اشكال آفتابى شود؟! و با نگارش كتاب خود، مى‌خواهد ديگران را وادار به كار كند؟!

اشكالى كه از «سابق» در اين‌جا رائج است اين است كه: آغاز و پايان آيۀ مزبور مربوط به احكام «گوشت» است با اين وضع چگونه ممكن است وسط آيه مربوط به تعيين جانشين باشد كه كوچك‌ترين ارتباطى به قبل و بعد خود ندارد.


پاسخ: مسئله‌اى به نام نظم و ترتيب آيات كه در برخى از مباحث براى مفسران مشكلى ايجاد كرده است چندان اهميتى ندارد، زيرا تاريخ نزول سوره‌ها و آيات قرآن، با ترتيب فعلى آن كاملاً مغايرت دارد چه بسا سوره‌هايى كه در مدينه نازل گرديده است و قاعدتاً بايد پس از سوره‌هايى باشد كه در «مكه» نازل شده است، در آغاز قرآن قرار گرفته است و همچنين است عكس آن، حتى برخى از آيات سوره‌اى در مكه، و بعضى از آن در مدينه نازل گرديده است و چه بسا ميان نزول دو آيه از يك سوره، سال‌ها فاصله اتفاق افتاده است.

اگر به شأن نزول آيات توجه كنيم و يا لااقل آنچه را كه بالاى هر سوره نوشته شده ملاحظه نماييم، از هر گونه توضيحى بى‌نياز مى‌شويم چه بسا سوره‌هايى است كه آن‌ها را «مدنى» مى‌نامند ولى بعضى از آيات آن در «مكه» نازل شده است، مانند سورۀ «انفال» كه تمام آن مدنى است مگر از آيۀ سى‌ام تا آيۀ سى و ششم كه در مكه نازل گرديده و چه بسا سوره‌هايى است به نام «مكى» كه برخى از آيات آن، در «مدينه» نازل شده است، مانند سوره‌هاى «شعرا و كهف» و مانند اين‌ها. روى اين جهات ترتيب و نظم آيات و روابط آن‌ها هيچ‌گاه نمى‌تواند در برابر روايات و احاديث قطعى، سند محكمى باشد و روش دانشمندان اسلام در تفسير قرآن نيز همين بوده است و اين موضوع شواهد بسيارى دارد.

اساساً قرآن مانند كتاب بشرى نيست كه موضوع واحدى را تا آخر سوره تعقيب كند، قرآن مجموعه آياتى است كه بر حسب حوادث و پيش‌آمدهاى گوناگون، و هدف‌هاى مختلف به تدريج از طرف خداوند فرو فرستاده شده است گاهى همۀ سوره، موضوع واحدى را دنبال مى‌كند و گاهى، موضوعات گوناگونى را، گاهى هنوز از موضوع نخست فارغ نشده، موضوع جديدى را مطرح مى‌كند سپس به تكميل موضوع نخست مى‌پردازد.

پاسخ به يك پرسش در اين‌جا پاسخ سؤالى باقى است، و آن اين كه: درست است كه آيات يك سوره مى‌تواند پيرامون موضوعات گوناگون، بحث و گفت‌وگو كند و هرگز لازم نيست كه آيات سوره از نظر محتوا، ارتباط و پيوستگى داشته باشند، ولى اين بيان مشكل آيۀ مورد بحث را حل نمى‌كند، زيرا بنا بر نظريۀ مشهور در آيۀ مورد بحث، جمله‌هاى يك آيه از هم گسسته مى‌شوند، نه اين كه ارتباط يك آيه، از ماقبل و مابعد خود بريده مى‌گردد.

به ديگر سخن: اگر ارتباط و به هم پيوستن دو آيه لازم نباشد ولى جمله‌هاى يك آيه، بايد به هم مربوط باشند و امكان ندارد صدر و ذيل آيه‌اى مطلبى را تعقيب كند، ولى وسط آيه مطلب ديگرى را... و اتفاقاً آيۀ مورد بحث بنا بر نظريۀ مشهور از اين قبيل است، اگر جملۀ: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ‌) دربارۀ ولايت على عليه السلام نازل شده و ربط آن با آغاز و پايان آيه كه در مقام بيان احكام گوشت‌هاى حلال و حرام است، بريده مى‌شود از اين نظر بيان گذشته براى دفع اين اشكال كافى نيست. پاسخ: جملۀ: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‌) آيۀ مستقل است. پاسخ از اين پرسش، اين است كه: جملۀ يادشده، كاملاً جملۀ مستقلى است، و ارتباطى به ماقبل و مابعد خود ندارد حالا چرا چنين جمله‌اى در وسط آيه وارد شده است، نكتۀ آن را بعداً متذكر مى‌گرديم.

اكنون براى اثبات استقلال آيۀ يادشده، متن آيه را با ترجمۀ آن در سه بخش مى‌آوريم تا روشن شود كه چگونه جملۀ يادشده با آيۀ مزبور كاملاً يك بخش مستقل است: 1. (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَ مٰا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّٰهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَ مٰا أَكَلَ السَّبُعُ إِلاّٰ مٰا ذَكَّيْتُمْ وَ مٰا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ ذٰلِكُمْ فِسْقٌ‌...) ؛ حرام شد بر شما، مردار، خون، گوشت خوك و آنچه موقع سر بريدن نام غيرخدا بر آن برده شده است، حيوان خفه‌شده و حيوان زجركش و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده، و آنچه را درندگان پاره كرده‌اند مگر آنچه (با شرائط صحيح) ذبح شده است و (نيز) آنچه به نام بت كشته شود (تمام) اين‌ها عمل خلاف است.... 2. (... الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاٰمَ دِيناً...) ؛ ... امروز كافران از (طمع در) دين شما نوميد شدند، از آنان نترسيد امروز دين شما را تكميل كردم و نعمت خود را درباره شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين، براى شما انتخاب نمودم.... 3. (... فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌) ؛ اگر كسى در موقع گرسنگى بدون اين كه ميل به گناه داشته باشد (به خوردن يكى از ممنوعات مزبور) ناچار شود خداوند آمرزنده و بخشاينده است.

قسمت دوم خواه بگوييم درباره على عليه السلام نازل شده است يا دربارۀ موضوع ديگر، خواه در روز غدير نازل شده باشد يا روز «عرفه»، خود كلامى است مستقل كه در وسط آيه‌اى قرار گرفته است. قرائن بر استقلال آيه 1. روشن‌ترين گواه بر استقلال اين بخش اين است كه اگر قسمت دوم را از اين سه قسمت برداريم، كوچك‌ترين لطمه‌اى به ارتباط قسمت اول با سوم نمى‌زند و شما مى‌توانيد دو قسمت اول و سوم را با هم تأليف دهيد (و بسنجيد) آنگاه خواهيد ديد كه كوچك‌ترين لطمه‌اى بر مضمون آيه وارد نمى‌سازد. خلاصه: با ضميمه كردن ذيل آيه به صدر آن، يك آيۀ كامل به وجود مى‌آيد و با برداشتن قسمت دوم كوچك‌ترين لطمه‌اى به ارتباط آيه وارد نمى‌شود و اين خود گواه بر اين است كه قسمت مزبور كلامى است مستقل و جداگانه (دربارۀ هر موضوعى نازل شده باشد) كه در وسط آيه‌اى واقع شده است.

گواه دوم بر استقلال آيه 2. مضمون همين آيه در سوره‌هاى «بقره»، «انعام» و «نحل» نيز وارد شده است در حالى كه اين قسمت يعنى قسمت دوم (آيۀ مورد بحث) در سوره‌هاى يادشده نيست اينك آيات مزبور را در اين‌جا نقل مى‌كنيم: (إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَ مٰا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللّٰهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌) ؛ فقط مردار، خون، گوشت خوك، و آنچه به نام غيرخدا سر بريده شود بر شما حرام شده (ولى) اگر كسى ناچار شود (كه از اين‌ها بخورد) بدون اين‌كه متجاوز باشد، گناهى بر او نيست، خداوند آمرزنده و مهربان است. (قُلْ لاٰ أَجِدُ فِي مٰا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلىٰ طٰاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاّٰ أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّٰهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌) . (إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَ مٰا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللّٰهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌) .

چنانچه ملاحظه مى‌نماييد، اين آيات بخش مهم آنچه را كه در بخش‌هاى اول و سوم آيۀ مورد بحث وارد شده است، در بر دارد و هرگز در اين آيه‌ها از قسمت دوم خبرى نيست و اين خود گواه بر اين است كه قسمت دوم كه در آيۀ مورد بحث ديده مى‌شود، كلامى است مستقل كه به هيچ وجه به قبل و بعد خود ارتباط ندارد. گواه سوم بر استقلال آيه 3. رواياتى كه بيانگر شأن نزول آيات مى‌باشند، همگى قسمت دوم را جداگانه - بدون اين‌كه درباره ذيل آن سخن بگويند - مورد بحث قرار داده‌اند، مثلاً مى‌گويند: آيۀ «اليوم يئس» يا آيۀ «اليوم اكملت» (تا آخر) در روز غدير يا عرفه نازل شده است و اين خود دليل بر استقلال اين قسمت است كه به عللى در وسط آيه قرار گرفته است.

روى اين حساب وقتى روايات صحيحى از طرف شيعه و سنى بگويد كه اين قسمت در روز «غدير» دربارۀ ولايت على عليه السلام نازل شده است، صدر و ذيل آيه نمى‌تواند ما را از اعتقاد به مضمون احاديث باز دارد زيرا اين قسمت براى خود كلامى است مستقل كه دربارۀ هر موضوعى وارد شده باشد، با قبل و بعد خود ارتباط ندارد. گواه چهارم بر استقلال آيه 4. دقت در مضمون آيه نه تنها ما را به استقلال آيه هدايت مى‌كند، بلكه مى‌رساند كه آيه فقط مى‌تواند در مسئله‌اى مثل نصب وصى و تعيين جانشين صادق باشد زيرا بايد ديد در چه روزى، كافران از پيروزى اسلام مأيوس گرديدند و در چه روزى دين خدا تكميل گرديد. به ديگر سخن: كدام روز است كه اين دو حادثه در آن، با هم به وقوع پيوسته است اينك ما همۀ احتمالات را يكى پس از ديگرى مورد بررسى قرار مى‌دهيم:

1. روز بعثت: به طور مسلّم در روز بعثت اين دو حادثه به وقوع نپيوسته است زيرا در آن روز نه كافران مأيوس بودند، و نه دين بيان شده بود تا تكميل گردد و همچنين است روز هجرت.

2. روز فتح مكه: اين احتمال نيز مانند احتمال سابق است زيرا فتح مكه در سال هشتم صورت گرفت، در حالى كه بسيارى از پيمان‌هايى كه مسلمانان با كافران داشتند، به قوت خود باقى بود و مشركان مجاز بودند كه مانند جاهليت رسوم حج را به‌جا آورند، از اين لحاظ نه يأس بر كافران مستولى بود، و نه آيين خدا در آن روز تكميل شده بود، زيرا چه بسا احكامى پس از فتح مكه بيان شده است.

3. روزى كه اعلام بيزارى شد: روزى كه على عليه السلام سورۀ «برائت» را بر مشركان خواند، در آن روز اگرچه مشركان شبه‌جزيره از هر گونه پيروزى مأيوس گشتند، ولى در آن روز دين از نظر بيان احكام، كامل نگشته بود و چه بسا احكامى مانند «حدود و قصاص» كه در همين سوره (مائده) است بعداً نازل گرديده و ما بايد روزى را نشان دهيم كه اين دو موضوع با هم در آن روز اتفاق افتاده است.

4. روز «عرفه» از حجة‌الوداع: بيشتر مفسران اين احتمال را برگزيده‌اند ولى هرگز آن روز نيز آبستن اين دو حادثۀ خطير نبود زيرا در اين صورت بايد ديد كافرانى كه از پيروزى بر مسلمانان مأيوس شدند، چه كسانى بودند، اگر مقصود بت‌پرستان قريش يا عموم بت‌پرستان شبه‌جزيره باشد، به طور مسلّم روز يأس و نوميدى آنان غير اين روز بود، زيرا قريش در روز فتح «مكه» و بقيه پس از قرائت سورۀ «برائت» از هرگونه تفوق مأيوس گشتند نه در روز «عرفه» و اگر مقصود مطلق كافران روى زمين باشد خواه در «جزيرة‌العرب» خواه در جاهاى ديگر، به طور قطع يك چنين يأس عمومى تا آخرين دقايق عمر پيامبر براى آنان دست نداده بود.

5. روز غدير: كه با تعيين جانشين، آيين اسلام به صورت يك آيين پايدار درآمد و اركان آن كامل گرديد، جمله‌هاى آيه كاملاً با اين مورد تطبيق مى‌كند زيرا بايد ديد مقصود از تكامل دين چيست‌؟ آيا مقصود تعليم و وظائف حج است‌؟ به طور مسلّم نه، زيرا با اين كار، دين كامل نمى‌شود يا اين‌كه مراد بيان حلال و حرام است كه در اين سوره (مائده) بيان شده در حالى كه بسيارى از احكام مانند ارث «كلاله» و «احكام ربا» طبق نظريۀ مفسران پس از روز «عرفه» نازل شده است.

بنابراين بايد اعتراف كرد كه منظور از يأس، يك نوع نوميدى مخصوصى است كه با تكميل دين توأم مى‌باشد و اين دو موضوع با تعيين جانشين صورت مى‌گيرد و بس. زيرا روزى كه پيامبر جانشين خود را رسماً تعيين كرد، در آن روز كافران در يأس و نوميدى از محو و نابودى اسلام، فرو رفتند زيرا آنان تصور مى‌كردند كه آيين اسلام قائم به شخص پيامبر است و با رحلت رسول گرامى، آن نيز از ميان مى‌رود و اوضاع به حال سابق بازمى‌گردد، وقتى مشاهده كردند كه پيامبر فرد شايسته‌اى را (كه پس از خود او، از نظر علم و دانش، عدالت و دادگرى، قدرت و قاطعيت بى‌نظير بود) براى رهبرى تعيين كرد و مسلمانان با او بيعت كردند، ديگر به كلى مأيوس شدند و دانستند كه اسلام به صورت يك آيين ريشه‌دار و جاودانى درآمد، و براى آن تزلزلى نيست و در چنين روزى اين دو حادثه، يعنى: يأس و نوميدى كافران از غلبه بر اسلام، و تكميل اركان دين، تحقق پذيرفت.

آيات قرآن گواهى مى‌دهد كه كافران پيوسته چشم طمع به دين مسلمانان دوخته بودند و آخرين آرزوى آنان اين بود كه مسلمانان را از آيين خود باز دارند و به كيش نياكان خود برگردانند چنان‌كه مى‌فرمايد: (وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمٰانِكُمْ كُفّٰاراً...) ؛ بسيارى از اهل كتاب آرزو كردند كه شماها را پس از ايمان به سوى كفر بازگردانند.... اين آيه و همچنين آيات ديگرى كه در اين زمينه وارد شده است.

ولى پيشرفت سريع اسلام در شبه‌جزيره و سقوط پايگاه شرك در مكه از اميد آنان مى‌كاست، ولى آخرين پناهگاه خيالى آنان اين بود كه چون آورنده اين آيين جديد، فرزندى ندارد كه پس از درگذشت او حكومت جوان اسلام را رهبرى كند، از اين لحاظ، اساس حكومت اسلامى پس از رحلت او فرو مى‌ريزد و چيزى طول نمى‌كشد كه بر آن پيروز مى‌شوند و وضع، به همان حال نخست باز مى‌گردد.

قرآن سخن كافران را در اين باره براى ما نقل مى‌كند چنان‌كه مى‌فرمايد: (أَمْ يَقُولُونَ شٰاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ‌) ؛ بلكه آنان مى‌گويند كه او (پيامبر) شاعرى است و ما در انتظار هستيم كه او دچار حوادث روزگار گردد و از دنيا برود. اين آخرين نقشه‌اى بود كه كافران به آن اميدوار بودند، ولى روزى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله وصىّ خويش و رهبر مسلمانان را پس از خود تعيين نمود، آن روز، روزى بود كه شبحى از ترس و يأس بر فراز زندگى مشركان سايه افكند و طمع آنان از بين رفت،

در آن روز علاوه بر اين‌كه يأس سراسر زندگى آنان را فرا گرفت، آيين اسلام به صورت يك دين اساسى و قابل بقا درآمد و با تحكيم وتثبيت علل استقرار و بقا يعنى رهبر، دين تكميل گرديد و با در نظر گرفتن اين مطلب، جمله‌هاى قسمت دوم با هم كاملاً مربوط و متناسب مى‌گردد و روز تحقق اين دو حادثه معين مى‌شود.

نظريۀ نويسندۀ تفسير حاصل نظريۀ ايشان اين است كه مقصود از «اليوم» همان روزى است كه احكام الهى به وسيلۀ آيۀ: (الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبٰاتُ‌) بيان گرديد و بيان احكام تمام شد. وى در اين مورد مى‌گويد اگر دقت شود، در اين آيات كلمه «اليوم» سه بار پشت سر هم تكرار شده است اول اين كه مى‌گويد:

اول: (الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ‌) ؛

دوم: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‌) ؛

سوم: (الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبٰاتُ‌) .

كه هر سه جملۀ مزبور به هم مربوط بوده و راجع به احكام است و از آن‌جا كه جمله: (الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبٰاتُ‌) مربوط به روز «غدير» نيست، ناچار دوتاى اولى نيز به آن روز مربوط نخواهد بود. ولى اين استدلال در صورتى صحيح است، كه هدف و زمينۀ هر سه جمله يكى باشد، در صورتى كه چنين نيست، زيرا جمله سوم يك حكم تشريعى را بيان مى‌كند در صورتى كه دو جملۀ نخست در صدد بيان يك واقعيت خارجى است و بيانگر يأس كافران و اكمال دين مى‌باشد، و لحن اعتراض‌آميزى دارد، و با لحن تند به مسلمانان هشدار مى‌دهد و مى‌گويد: (فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ‌) ؛ از كافران نترسيد، از من بترسيد، و با اختلافى كه از نظر هدف و زمينه ميان اين سه جمله موجود است، چطور مى‌توان اين سه جمله را ناظر به يك هدف دانست‌؟

نتيجه اين كه: مقصود از اكمال، تكميل اساس دين است نه فروع آن، و با ورود احكامى چند از فروع در اين سوره، دين كامل نمى‌گردد، خصوصاً برخى از همين احكام (مانند احكام گوشت) قبل از نزول اين سوره، در سوره‌هاى ديگر مشروحاً نيز نازل گرديده است و ما بايد روزى را پيدا كنيم كه در آن روز اين دو حادثه (تكميل دين و يأس كافران) با هم محقق گرديده‌اند و آن روز جز روز «غدير»، روز ديگرى نيست و آن روزى است كه اميرمؤمنان على عليه السلام به جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله برگزيده شد.

مدارك نزول آيه در «غدير» در آغاز بحث يادآور شديم كه مفسران و محدثان اسلامى نزول آيه را در روز غدير يادآور شده‌اند، و ما در اين‌جا به بخشى از اين مدارك اشاره مى‌كنيم و اگر مدارك شيعه را در اين مورد، بر مدارك اهل‌سنت اضافه كنيم، قهراً مسئله به عالى‌ترين حد از «تواتر» مى‌رسد. علاقمندان مى‌توانند به كتاب‌هاى يادشده در زير مراجعه كنند. در اين كتاب‌ها كه همگى به قلم دانشمندان اهل تسنن نوشته شده است، تصريح شده است كه اين آيه در روز «غدير» نازل گرديده است مانند: الولاية ، تأليف طبرى (متوفاى 310 ه‍) به نقل الغدير ، ج 1، ص 230؛ تفسير ابن‌كثير شامى (774 ه‍)، ج 2، ص 14؛ تفسير الدرالمنثور ، سيوطى شافعى (متوفاى 911 ه‍)، ج 2، ص 259؛ الاتقان ، ج 1، ص 31 (ط 1360)؛ تاريخ ابوبكر خطيب بغدادى (متوفاى 43 ه‍)، ج 8، ص 290؛ شيخ‌الاسلام حموينى در فرايدالسمطين ، باب 13؛ خوارزمى (متوفاى 568 ه‍) در مناقب ، ص 80 و 94؛ تاريخ ابن‌كثير ، ج 5، ص 2101؛ تذكرۀ سبط بن جوزى حنفى (متوفاى 654 ه‍)، ص 18 و.... علامه عاليقدر آقاى امينى در كتاب جاويد الغدير ، ج 1، ص 230 به بعد (چ دوم)، اقوال و روايات وارده از طريق اهل تسنن را كه همگى گواهى مى‌دهند كه آيۀ «اليوم اكملت» در روز غدير نازل شده است، به تفصيل نقل كرده است.

اما روايات شيعه دربارۀ شأن نزول آيۀ شريفه، در كتاب‌هاى مربوط به امامت و در تفاسير معتبر موجود مى‌باشد. نكاتى چند در مورد آيه در اين‌جا نكاتى را يادآور مى‌شويم:

1. گروهى از مفسران مانند فخررازى در مفاتيح‌الغيب و آلوسى در روح‌المعانى و عبده در المنار نقل مى‌كنند كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از نزول اين آيه، بيش از هشتاد و يك روز عمر نكرده است. هرگاه وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله (طبق نقل كلينى در كافى و نقل اهل‌سنت) روز دوازدهم ربيع اتفاق افتاده باشد، روز نزول آيه، روز هيجدهم ذى‌الحجه روز غدير خواهد بود البته مشروط بر اين‌كه روز غدير، و روز وفات پيامبر صلى الله عليه و آله را حساب نكنيم، و دو ماه - از سه ماه پشت سر هم - را 29 روز بگيريم.

2. بسيارى از روايات كه نزول آيه را روز غدير معرفى مى‌كنند، يادآور مى‌شوند كه پيامبر پس از نصب على صلى الله عليه و آله براى خلافت چنين فرمود: اللّه اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضىَ الرب برسالتى و بالولاية لعلىِّ عليه السلام من بعدى ؛ سپاس خداوندى را بر تكميل آيين و اتمام نعمت و رضايت او بر رسالت من و ولايت على عليه السلام پس از من. همان طور كه ملاحظه مى‌كنيد، پيامبر مضمون آيۀ مورد بحث را در كلام خود وارد كرده است و اين خود مى‌رساند كه آيۀ يادشده در روز غدير وارد گرديده است.

3. با اين كه اين دلائل قطع‌آور بر استقلال آيه گواهى مى‌دهند، ولى خود آيه در لابه‌لاى احكام مربوط به گوشت‌هاى حلال و حرام قرار گرفته است، و نكتۀ آن بر افراد آگاه از اوضاع صدر اسلام مخفى و پنهان نيست زيرا تاريخ و احاديث صحيح گواهى مى‌دهند كه پيامبر خواست، وصيت‌نامه‌اى براى امت خود تنظيم كند كه پس از وى گمراه نشوند وقتى شخصيت‌هاى متنفذ پى بردند كه پيامبر مى‌خواهد دربارۀ خلافت مطلبى بنويسد فوراً او را به بيمارى (العياذ باللّه هذيان‌گويى) متهم كردند.

اين حادثه و مانند آن‌ها كه تاريخ يادآور آن‌ها است، حاكى است كه افرادى در آغاز اسلام دربارۀ مسئله خلافت و جانشينى رسول گرامى، حساسيت خاصى داشتند و براى انكار آن حد و مرزى نمى‌شناختند. به خاطر چنين شرائط حاكم بر جوّ نزول آيه، و براى محافظت آيه از هر نوع تحريف و تغيير در آيه، از يك اصل عقلايى پيروى شده است، و آن پوشانيدن شىء نفيس با يك رشته امور ساده كه كمتر مورد توجه قرار مى‌گيرد.

در اين‌جا رسول گرامى صلى الله عليه و آله به فرمان خدا مأمور است آيۀ مربوط به جانشينى را در ميان مطالب ساده قرار دهد تا كمتر مورد توجه مخالفان سرسخت قرار گيرد و از اين طريق اين سند الهى به دست آيندگان برسد. همگى مى‌دانيم وضع و قرارگيرى هر آيه‌اى در هر جايى از سوره‌ها به فرمان پيامبر و دستور او بوده است و اصولاً جمع قرآن و گردآورى آن به همين صورت، مدركى جز دستور پيامبر ندارد، و تاريخ جمع قرآن به وسيلۀ ياران او، فاقد ارزش تاريخى است و فقط كار ياران او نگارش قرآن به لهجۀ واحد و طرد ديگر لهجه‌ها بوده است. و مشروح اين قسمت را بايد در تاريخ قرآن خواند.

تفسير صحيح آيات مشكله قرآن - جعفر سبحانی