معنای آیه
عدّه اى از مسيحيان نجران خدمت پيامبر اسلام (ص) رسيدند و عرض كردند: چرا نسبت به پيشواى ما خورده مى گيرى؟ پيامبر (ص) فرمود: من چه عيبى بر او گذاشتم؟ گفتند: تو مى گويى او بنده خدا و پيامبر او بوده است. آيه فوق نازل شد و به آنها فرمود: چگونه معتقد به الوهيّت عيسيٰ هستيد؛ در حالي كه نه مسيح از عبوديّت و بندگي خدا استنكاف داشت و نه فرشتگان مقرّب پروردگار؛ و مسلّم است، كسي كه خود عبادت كننده است، معني ندارد، كه معبود باشد. كساني كه از سر تكبّر از عبادت خدا امتناع ورزند، آن ها را در روز رستاخيز حاضر خواهد ساخت» و به هركدام كيفر مناسب خواهد داد.
امام عليّ بن موسي الرّضا (ع) براي محكوم ساختن مسيحيان منحرف، كه مدّعي الوهيّت عيسيٰ بودند به «جاثليق» بزرگ مسيحيان فرمود: عيسي (ع) همه چيزش خوب بود، تنها يك عيب داشت و آن اين كه عبادت خدا نمي كرد. جاثليق برآشفت و به امام گفت: سخت اشتباه ميكني؟ او عابدترين مردم بود. امام (ع) فرمود: او چه كسي را عبادت مي كرد؟ آيا جز خدا را مي پرستيد؟ پس به اعتراف خودت مسيح بنده و مخلوق و عبادت كننده خدا بود، نه معبود و خدا. جاثليق پاسخي نداشت! (تفسير نمونه به نقل از مناقب ابن شهرآشوب 4/352)
حضرت على (ع) مىفرمايد: «كَفىٰ بى عِزّاً اَن اَكونَ لَكَ عَبداً وَ كَفىٰ بى فَخراً اَن تَكونَ لى رَبّاً: براي من همين افتخار بس كه بنده ى تو باشم». (بحار 94/ 92)
دلايل ابطال تثليث و الوهيّت مسيح:
1 ـ عيسيٰ همچون ساير افراد انسان در رحم مادر بود و همانند ساير افراد بشر متولّد شد، شير خورد و در آغوش مادر پرورش يافت. چگونه ممكن است چنين كسي كه مشمول و محكوم قوانين طبيعت و تغييرات جهان مادّه است، خداوندي ازلي و ابدي باشد.
2 ـ این که عيسيٰ فرستاده خدا بود، نيز تناسبي با الوهيّت او ندارد.
3 ـ مسیح خود عبادت خدا می کرد. كسي كه خود عبادت كننده است، معني ندارد، كه معبود باشد.
4 ـ اگر نداشتن پدر، دليل بر الوهيّت باشد، حضرت آدم بايد به طريق اولى الوهيّت داشته باشد، چون نه پدر داشت و نه مادر.
5 ـ مسيحيان خود قبول دارند، كه آدم (ع) بدون پدر و مادر وجود يافته است و اين خلقت خاصّ او را دليلي بر الوهيّت او نمي گيرند.
6 ـ عيسيٰ كلمه ی خدا بود، كه به مريم القا شد؛ يعني همان طوري كه «كلمات» مخلوق ما هستند، موجودات عالم هم مخلوق خدايند و انبيا و اوليا كلمات تامّه ی خداوندند؛ چنان كه ائمّه (ع) فرموده اند: «نَحنُ كَلِماتُ اللهِ التّامّاتِ: ما كلمات كامل خدا هستيم» (أطيب البيان)
7 ـ عيسيٰ روحي است، كه از طرف خدا آفريده شد (وَ رُوحٌ مِنْهُ). اين تعبير كه در مورد آفرينش آدم و به يك معني آفرينش تمام بشر نيز در قرآن كريم آمده، اشاره به عظمت روحي است، كه خدا آفريد و در وجود انسان ها عموماً و مسيح و پيامبران خصوصاً قرار داد.
و اين «مِنهُ» براي تبعيض نيست كه بگوييم: عيسيٰ جزيي از خدا بود؛ بلكه به اصطلاح «مِن نَشويّه» است، يعني او منشأ تمام موجودات است. چنان كه در آيه ديگر فرموده: «وَ سَخَّرَ لَكُم ما في السَّماواتِ وَ ما في الاَرضِ جَميعاً مِنهُ: آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است مسخّر شما كرده و همه از ناحيه اوست.» (جاثيه 45/13)؛ و اگر «من جزييّت» باشد، بايد تمام موجودات آسمان و زمين طبق اين آيه جزيي از خدا باشند.
8 ـ آن گونه كه كلمه، تابلو و نشانه معناست، آفرينش غير طبيعي عيسيٰ هم، نشانه قدرت الاهي بودن است، نه جزيي از خدا بودن است.
9 ـ تثليث يعني عقيده به اين كه خدا در عين يكي بودن سه تاست، ضدّ عقل و منطق است و همواره سبب اِعراض هزاران دانشمند از دين به طور مطلق شده است.
10 ـ چگونه ممكن است خدا فرزندي داشته باشد؛ در حالي كه او از نقيصه نیاز به همسر و فرزند و نقيصه جسمانيّت و عوارض جسم بودن مبرّاست.
11 ـ خدايي كه ازلي و ابدي است و سرپرستي همه موجودات را از ازل تا ابد دارد، چه نيازي به فرزند دارد، مگر او مانند ماست، كه فرزندي براي جانشين بعد از خود بخواهد؟!
12 ـ خدا مالك آنچه در آسمان ها و زمين است و همگي مخلوق اويند و او خالق آن هاست و مسيح نيز يكي از مخلوقات اوست. چگونه می توان يك حالت استثنايي براي وي قائل شد؟ آيا مملوك و مخلوق ميتواند فرزند مالك و خالق خود باشد؟
13 ـ خدا نه تنها خالق و مالك آسمان ها و زمين است، بلكه مدبّر و حافظ و رازق و سرپرست آن ها نيز ميباشد و براي تدبير و سرپرستي آن ها خداوند كافي است.
14 ـ در فلسفه و کلام در بحث توحيد دلائل متعدّدى، که بر يگانگى ذات خدا آورده شده است، هر گونه دو گانگى و سه گانگى و تعدّد را از او نفى مي كند
15 ـ خداوند يك وجود بى نهايت از تمام جهات است، ازلى، ابدى و نامحدود از نظر علم و قدرت و توانايى است. تعدّد و دوگانگى برای او تصوّر نمى شود.
16 ـ چگونه ممكن است، ذات خدا در قالب انسانى آشكار شود و نياز به جسم و مكان و غذا و لباس و مانند آن پيدا كند؟
17ـ اصولاً در هيچ يك از اناجيل كنونى اشارهاى به تثليث نشده است. مستر هاكس آمريكايى مي گويد: « مسئله تثليث در عهد عتيق و عهد جديد مخفى و غير واضح است». (قاموس مقدس صفحه 345 طبع بيروت).
18 ـ محقّقان برآنند، که تثليث از قرن سوّم به بعد در ميان مسيحيان آشكار گشت و اين بدعتى بود، كه بر اثر غلو از يك سو و آميزش مسيحيان با اقوام ديگر از سوى ديگر، در مسيحيّت واقعى وارد شد، بعضى احتمال مى دهند، كه اصولاً تثليث نصارا از «ثالوث هندى» (سه گانه پرستى هندوها) گرفته شده است. (دائرة المعارف قرن بيستم، فريد وجدى، ماده ثالوث)
19 ـ در قرآن 17 بار، عيسى به مريم نسبت داده شده تا فرزند خدا بودن را نفى كند. در اناجيل هم از او به عنوان فرستاده خدا ياد شده، نه خدا. در اناجيل، حضرت عيسى (ع) 80 بار خود را بنده و رسول خدا معرّفى كرده است. (تفسير فرقان)
تفسیر گوهر - دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر