معنای آیه
بعد از بيان وظايف حاكمان، كه بايد دادگر و امانتدار باشند، وظيفه مردم در برابر خدا و پيامبر را چنین بیان می دارد: اي مؤمنين، از خدا اطاعت كنيد و از پيامبر و اولياي امورتان نيز اطاعت كنيد، و هرگاه در مورد چيزي اختلاف داشتيد، آن را به خدا و پيامبر واگذاريد، اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد، كه اين بهتر و نيك فرجام تر است.
بعد از تأکید به سپردن امانات به اهلش در این آيه بیان می دارد سپردن امانات به اهلش در سايه اطاعت از خدا و رسول و اولى الامر است.
از آنجا كه تنها خدا حاكم و مالك تكويني جهان هستي است؛ لذا هرگونه حاكميّت و مالكيّت و اطاعت هم بايد به فرمان او باشد. پيامبر هم چون از طرف خدا و سخنش سخن خداست و اولوالامر هم بعد از پيامبر حافظ دين و دنياي مؤمنين است، اطاعتشان لازم است.
ولی اطاعت از خدا بالذّات است وپيامبر بالغير يعنی از طرف خداست؛ از اين رو، اطاعت از رسول و اولوالامر جدای از اطاعت خدا آمده است.
چنانچه گفته اند: انسان داراي سه پدر است: پدري كه از او متولّد شده است، پدري كه دختري به او تزويج كرده وپدري كه او را تعليم داده است.
هنگام عزيمت به تبوك، على (ع) را در مدينه به جاى خود نهاد و فرمود: «اَنتَ مِنّى بِمَنزلَةِ هارونَ مِن موسىٰ» اين آيه نازل شد. (تفسير نمونه)
«اولو الامر» چه كساني هستند؟ به اتّفاق همه علماي شيعه بعد از پيامبر (ص)؛ اولوالامر امامان معصوم (ع) مي باشند، كه پيامبر (ص) از طرف خدا رهبري جامعه اسلامي را به آن ها سپرده است. البتّه بعد از غيبت اولو الأمر الاهي همچون زمان حاضر، اطاعت از علماي ديني عادل و حافظ دين و دنياي مسلمين به عنوان نمايندگان اولو الامر نيز لازم است.
امّا اهل سنّت بعضي معتقدند زمامداران در هر زماني اولوالامرند، بعضي گويند علماي ديني در هر زماني اولوالامرند. بعضي گويند اولواالامر خلفاي چهارگانه نخستين بوده اند و بعضي اولوالامر را صحابه پيامبر مي دانند.
آوردن اطاعت از رسول و اولواالامر در كنار هم، همراه با اطاعت بي چون و چرا از آن ها معلوم مي دارد، که اولوالامر بايد معصوم باشند. روايات و بررسي هم نشان مي دهند، كه تنها ائمّه معصومين شيعه (ع) واجد چنين منصب والای الاهي بوده اند. ولی زمامداران مسلمين به انواع فسق و فجور و ظلم و تعدّي آلوده بوده اند. علماي ديني نيز معصوم و عاري از خطا و اشتباه نبوده اند؛ اشكال اولوالامر دانستن خلفاي چهارگانه يا صحابه نيز اين است كه بعد از آن ها جامعه اولوالامري نداشته باشد؛ به علاوه، هيچ دليلي هم بر اين تخصيص نيست.
عصمتى كه از آيه شريفه استفاده مى شود نه صفت افراد هيأت حاكمه است و نه صفت خود هيأت، بلكه خداى تعالىٰ اين هيأت را از انحراف حفظ مى كند و نمى گذارد امر به معصيت كنند و رايى به خطا بدهند.
قرآن در باره مفسدان، مسرفان، گمراهان، جاهلان، جبّاران و ... دستور «لاتُطِع» و «لاتََتَّبِع» مى دهد. بنابراين موارد «اَطيعوا» كسانى اند كه اطاعتشان در تضادّ با اوامر خدا و رسول نباشد.
فخر رازي هم در تفسير اين آيه می گوید: چون در اين آيه اطاعت اولوالامر بدون قيد و شرط است؛ حتماً بايد معصوم باشد؛ هرچند بعد مي گويد: اين معصوم مجموع امّت اسلامي است؛ ولي از آنجا كه اولوالامر بايد حكومت را در دست داشته باشد و به رتق و فتق امور بپردازد و تمام امّت اسلامي هم موظّف اند، كه از وي اطاعت كنند؛ و از طرفي، مجموع امّت اسلامي هم به هيچ وجه نمي تواند حكومت اسلامي را در دست گيرد؛ معلوم مي شود، كه اين پيشنهاد عملي نيست. اصولاً افرادي كه معصوم نيستند، چگونه وقتي بر مسئله اي اجماع كنند معصوم خواهند بود؟ هيچ دليلى بر معصوم بودن «مجموع امت» منهاى امام معصوم نيست.
آنچه از حديث «لاتجتمع امتى على خطاء» بر مىآيد اين است كه همه امت در مساله اى خطا نمی کنند، بلكه همواره در بين آنان ولو يك نفر معصوم خواهد بود كه پيرو حق و بر حق باشند.
و از آنجا كه تشريع احكام و قوانين كلّي منحصراً در اختيار خدا و رسولش است، نه اولوالامر، در آخر آيه مي فرمايد: «اگر در چيزي اختلاف داشتيد، آن را به خدا و رسولش بازگردانيد؛ چون اولوالامر حتّیٰ اگر همچون نظر شيعه معصوم هم باشد، حقّ تشريع احكام و قوانين كلّي ندارد، بلكه اولوالامر تنها مجري احكام اسلام و به اصطلاح امروزه «قوّه مجريّه» است نه قوّه مقنّنه و وضع قوانين تنها در اختيار خدا و رسول است.
در تفاسير مجاهد و «ابوحيّان اندلسي» از اهل تسنّن نيز در تفسير اين آيه آمده: اين آيه در حقّ علي (ع) و ائمّه اهل بيت (ع) نازل گرديده است. (تفسير بحرالمحيط)
«شيخ سليمان حنفي قندوزي» نيز بنا بر نقل هايش مي نويسد: اين آيه در باره ی علي (ع) نازل شده است. (ينابيع المودّه، صص 116 و 114)
ابوبكر بن مؤمن شيرازي هم در رساله «اعتقاد» گوید: ابن عبّاس گفته: اين آيه در غزوه تبوك درباره علي (ع) نازل شده است. (احقاق الحقّ 3/425)
از نظر روايات متعدّد شيعه هم اولوالامر ائمّه معصومين (ع) مي باشند، حتّیٰ آن ها را به نام معرّفي مي نمايد، از جمله: جابر بن عبدالله انصاري گفته: وقتي آيه فوق نازل شد، به پيامبر (ص) عرض كردم: خدا و رسول را شناختم، اولواالامر را كه خدا اطاعتشان را همراه اطاعت تو قرار داده، چه كساني هستند؟ فرمود: آنان جانشينان من اند و پيشواي مسلمين پس از من. اوّل ايشان علي بن ابي طالب است و پس از وي حسن و حسين و علي بن حسين و فرزند علي، محمّد، كه در تورات به باقر معروف است و تو وي را ملاقات خواهي كرد و وقتي او را ديدي، سلام مرا به او برسان و سپس صادق جعفر بن محمّد و بعد موسي بن جعفر و علي بن موسيٰ و محمّد بن علي و علي بن محمّد و حسن بن علي و بعد همنام و هم كنيه من كه حجّت خدا و بقيّه او در روي زمين و نزد بندگان است و فرزند حسن بن علي كه خدا به دست او مشرق و مغرب زمين را خواهد گشود و كسي است كه از شيعيان خود پنهان خواهد شد، به امامت وي پابرجا نخواهد ماند، مگر آن كه خدا قلبش را به ايمان آزموده باشد. جابر گويد: پرسيدم: يا رسول الله، آيا شيعه در غيبت او از وي استفاده خواهند برد؟ فرمود: آري، سوگند به آن كه مرا به پيامبري فرستاده، از نورش روشنايي مي گيرند و از ولايتش در غيبتش منتفع مي شوند، مانند استفاده مردم از خورشيد، گرچه زير ابر باشد. اي جابر، اين از اسرار مخفي خداست، آن ها را از غيراهلش پنهان دار. (تفسیر برهان)
ابوبصير گويد: امام باقر (ع) فرمود: آيه شريفه: «أَطِيعُوا اللهَ ...» در باره على بن ابى طالب (ع) نازل شده، من عرضه داشتم: مردم مى گويند: اگر در باره على (ع) نازل شده چرا نام على و اهل بيتش در قرآن نيامده؟ امام ابوجعفر (ع) فرمود: به ايشان بگوييد: به همان دليل كه خداى تعالىٰ نماز را در قرآن مجيدش واجب كرده ولى نامى از سه ركعت و چهار ركعت نبرده، تا رسول خدا (ص) نماز را براى مردم تفسير كرد و به همان دليل كه حج را واجب كرد، ولى نفرمود: هفت طواف كنيد تا آن كه رسول خدا (ص) آن را تفسير فرمود. و همچنين خداى تعالىٰ آيه: «اَطِيعُوا اللهَ وَ اَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ» را در باره على وحسن و حسين (ع) نازل كرد ولى نام آنان را نبرد، اين رسول خدا (ص) بود، كه فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فََهذا عَلىٌّ مَولاهُ: هر كس كه من به حكم «و اطيعوا الرسول» مولاى اويم، على به حكم «اُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ» مولاى اوست و نيز در باره همه اهل بيتش فرمود: من شما را وصيت مىكنم به كتاب خداى تعالىٰ و اهل بيتم، من از خداى تعالىٰ خواسته ام بين آن دو جدايى نيندازد، تا هر دو را كنار حوض، به من وارد كند و خداى تعالىٰ اين درخواستم را به من داد و نيز فرمود: پس اى مسلمانان به اهل بيت من چيز ياد ندهيد، كه آنان اعلم از شمايند، اهل بيت من شما را تا قيامت از هيچ در هدايتى بيرون نمى كنند و به هيچ در ضلالتى داخل نمى سازند و اگر رسول خدا (ص) بيان نمى كرد كه اولى الامر چه كسانى اند آل عبّاس و آل عقيل ساكت نمى نشستند و ادعاى خلافت و اولى الامرى می کردند؛ ولى چون خداى تعالىٰ در كتابش نازل كرده: «إِنَّما يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» همه مى دانستند، كه منظور از اهل بيت على و حسن و حسين و فاطمه (ع) هستند، چون رسول خدا (ص) در خانه امّ سلمه دست على و فاطمه و حسن و حسين (ع) را گرفت و داخل كسائشان كرد و امّ سلمه عرضه داشت: آيا من از اهل تو نيستم؟ فرمود: تو عاقبت بخيرى، ولى ثقل من و اهل من و اهل بيت من اين هايند. (تفسير عياشی)
اميرالمؤمنين(ع) فرموده: اِعرِفوا اللهَ باللهِ تَعاليٰ وَالرَّسولَ بِالرِّسالَةَ وَ اُولي الاَمرَ بِالمَعروفِ وَالعَدلِ وَالاِحسانِ: خدا را به خدا بشناسيد و رسول را به رسالت و اولی الامر را به انجام كارهاي نيك و عدل و احسان. (صافي)
در حديث سفينه نيز پيامبر (ص) فرمود: «مَثلُ اَهلِ بَيتی كَمَثَلِ سَفينَةُ نوحٍ مَن رَكَبَها نَجا وَ مَن تَخَلَّفَ عَنها غَرَقَ: مَثَلِ اهل بيت من نظير كشتی نوح است، كه هر كه سوار آن شد نجات يافت و هر كه از سوار شدنش تخلف ورزيد غرق گرديد و حديث ثقلين كه رسول خدا (ص) در آن فرمود: «اِنّی تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلينِ كِتابَ اللهِ وَ عِترَتی، اَهلِ بَيتی، ما اِن تَمَسَّكتُم بِهِما لَن تَضِلّوا بَعدی اَبَداً: من برای بعد از خودم دو چيز بس سنگين را در بين شما می گذارم: كتاب خدا و عترتم، كه اهل بيت من اند، در صورتی كه بعد از من به آن دو تمسك بجوييد هرگز گمراه نخواهيد شد.
«علّامه طباطبائی» می فرماید: در پاسخ اين اشكال كه گفته اند: «در اين عصر دسترسی به امام معصوم و دريافت علم دين از او نداريم و همين خود دليل است بر اين كه آن كسی كه خدا اطاعتش بر امّت واجب كرده امام معصوم نيست.» گوييم: اين امّت اسلام بود، كه به سوء اختيارش و با اعمال زشتی كه كرد، خود را از امام معصوم بی بهره كرد و اين محروميّتش مستند به خدا و رسول نيست، پس تكليف پيروی و اطاعت از معصوم برداشته نشده است. آيا خود و خدا جاى اين سؤال نيست كه چرا اصحاب از اين كه اولى الامر معصوم و يا اهل حل و عقد معصوم چه كساني اند هيچ سؤالى نكردهاند؟ و يا سؤال كرده اند؛ ولى دست بازيگران سياست با آن سؤال ها بازى كرده و در نتيجه به دست ما نرسيده؟ و آيا مى توان گفت كه خير چنين چيزى نبوده با اين كه مى دانيم مسأله اولى الامر شدن خبرى نبوده كه با هوا و هوس اكثريت مردم آن روز مخالفت داشته باشد، بلكه كمال موافقت را داشته، هر كسى علاقمند بوده كه از طرف خدا و رسولش عضوى از اعضاى اهل حل و عقد باشد، پس چرا مسأله را به كلى متروك گذاشتند تا از يادها بردند. از سوى ديگر گيرم كه در زمان رسول خدا (ص) شرم داشتند از اين كه در باره اولى الامر و جانشين رسول خدا (ص) چيزى بپرسند، چرا بعد از رحلت آن حضرت در اختلافهايى كه پيش آمد، و فتنه هايى كه يكى پس از ديگرى بالا گرفت سخنى از اين اهل حل و عقد به ميان نيامد، و چرا در بگومگوهايى كه كرده اند و تاريخ اسلام كلمه به كلمه آن را ضبط كرده، و حتّىٰ حرف به حرف آن ها را به دست ما رسانده، اسمى از اهل حل و عقد در هيچ خطابى و هيچ كتابى ديده نمى شود، نه در بين قدماى مفسرين، نه صحابه و نه تابعين، فقط در طول اين چهارده قرن فخر رازى و بعضى از علماى بعد از او از اين ماجرا خبردار شدند. (الميزان)
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر