معنای آیه
از آنجا كه بعضي از مسلمين در جنگ احد شركت نكردند و حدود سيصد نفر از آن ها هم با عبدالله بن ابي از نيمه ی راه برگشتند، نگهبانان درّه هم براي جمع آوري غنيمت، سنگرهاشان را ترك كردند و بسياري از رزمندگان هم به جاي تعقيب دشمن به جمع آوري غنايم پرداختند و چون مشركين به كمك خالد بن وليد آمدند، اكثر رزمندگان براي نجات جان خويش از كوه بالا رفتند و پیامبر (ص) را با اندكي كه از آن حضرت دفاع مي كردند تنها گذاشتند و در نتيجه مسلمين شكست خوردند و 70 نفر از آن ها به شهادت رسيد و عدّه ی زيادي هم مجروح شدند و لب و دندان پيامبر (ص) هم شكست، جا داشت كه پيامبر (ص) بر مسلمين غضب كند و آن ها را طرد و نفرين نمايد؛ ولي از آنجا كه بعد از جنگ عدّه اي از فراريان واقعاً پشيمان شده و با هاله اي از اندوه نزد پيامبر (ص) آمدند و از وي تقاضاي عفو نمودند، خداوند در اين آيه روى سخن را به رسول خدا (ص) كرده و می فرمايد: «تو اصولاً به برکت رحمت خدا بود، که با مردم نرمخو شدی و اگر تندخو بودي، از گِردت پراکنده مي شدند؛ پس آنان را عفو کن و برايشان طلب مغفرت نما.
«وَ شاوِرهُم في الاَمرِ». گفتيم پيش از جنگ احد پيامبر (ص) در مورد ماندن در شهر براي جنگ و دفاع يا بيرون رفتن از شهر با اصحاب مشورت فرمود.
هر چند نظر خود آن حضرت با عدّه اي بر آن بود، که ماندن در شهر بهتر است؛ ولي از آنجا که اکثريّت که بيشتر آنان جوانان بودند، رأيشان بر آن بود، که در بيرون شهر با دشمن مصاف کنند، پيامبر (ص) نظر اکثريّت را پذيرفت؛ ولي چون اجراي اين نظر موجب آن همه تلفات شد، قرآن كريم روش پيامبر (ص) را امضاء کرده می فرمايد: «از اين به بعد هم در کارها با مردم مشورت کن؛ ولی پس از برگزاري مشاوره، خود تصميم نهايي را بگير و با توکّل بر خدا با عزم قطعي آن را انجام ده، كه خدا توکّل کنندگان را دوست دارد.»
يعني بررسي مسائل اجتماعي بايد به صورت مشاوره با صاحب نظران باشد؛ ولي اراده واحدي بايد آن را به کار بندد. البتّه پيامبر اکرم (ص) تنها در اجراي اوامر الاهي با مردم مشورت مي کرد، نه در اصل اوامر واحکام الاهي که حتّیٰ از صلاح ديد خودش هم خارج است، تا چه رسد به مردم.
پيامبر اکرم (ص) فرموه: نه كسي با مشورت بدبخت شد و نه با استبداد رأي خوشبخت. (ابوالفتوح)
رسول خدا (ص) فرمود: كسى كه استخاره كند يعنى از خدا خير طلب كند نوميد نشود و كسى كه مشورت كند پشيمان نگردد. (الدّر المنثور)
و رسول خدا (ص) فرمود: هيچ تنهايى وحشتآورتر از خودپسندى نيست و هيچ پشتيبانگيرى قابل اعتمادتر از مشورت نيست. (تفسير صافی)
و رسول اكرم (ص) فرموده: هنگامي كه زمامدارانتان، نيكان شما باشند و توانگران شما سخاوتمندان و كارهاتان به مشورت انجام گيرد، روي زمين از زير زمين براي شما بهتر است؛ ولي اگر زمامدارانتان، بَدان، ثروتمندان و افراد بخيل باشند و در كارها مشورت نكنيد، زير زمين از روي آن براي شما بهتر است. (تفسير ابوالفتوح)
امام علی (ع) می فرمايد: هر كس به رأى خود استبداد كند هلاك مى شود، و هر كس با مردم مشورت كند در عقل آنان شريك شده است. (نهج البلاغه، حکمت 161)
و امام علی (ع) فرمود: مشورت كردن عين هدايت است و كسى كه استبداد به رأى داشته باشد خويشتن را در معرض خطر قرار داده است (نهج البلاغه، حکمت 211)
امام علي (ع) به مالك اشتر مي فرمايد: با افراد بخيل مشورت مكن، چون تو را از بخشش باز مي دارند و از فقر مي ترسانند. با افراد ترسو مشورت مكن، چون تو را از انجام كارهاي مهمّ باز مي دارند و با افراد حريص مشورت مكن، چون براي جمع ثروت و يا كسب مقام، ستمگري را در نظرت جلوه مي دهند. (نهج البلاغه، فرمان مالك اشتر)
پيامبر اکرم (ص) از جبرئيل پرسيد: توكّل بر خدا چيست؟ گفت: اين كه بدانی مخلوق سود و زيانى به تو نمی رساند و از غير خدا كاملاً مأيوس شوى. اگر انسان به اين درجه رسيد، جز برای خدا كار نمی كندو از غير خدا نمی هراسد و جز به خدا اميد ندارد. (بحار 71/138)
امام سجّاد (ع) در «رساله حقوق» مي فرمايد: «حقّ كسي كه از تو مشورت مي خواهد اين است كه اگر عقيده و نظري داري در اختيار او بگذاري و اگر در باره ی آن كار، چيزي نمي داني، او را به كسي راهنمايي كني، كه مي داند؛ و امّا حقّ كسي كه مشاور توست اين است كه در آن چه با تو موافق نيست او را متّهم نسازي.» (تفسير نورالثّقلين)
«شور» در اصل به معنی مكيدن زنبور، از شيره گلهاست. در مشورت كردن نيز انسان بهترين نظريه ها را جذب می كند.
مشورت با حاكميّت واحد منافات ندارد. «وَ شاوِرْهُمْ ... فَإِذا عَزَمْتَ»
در كنار فكر و مشورت، توكّل بر خدا فراموش نشود. «فَتَوَكَّلْ»
مشورت و توكّل، راه چاره كارهاست، خواه به نتيجه برسيم يا نرسيم.
شوراي عمر: بعضي از اهل سنّت که به تفسير اين آيه رسيده اند، شوراي عمر را براي تعيين جانشيني خودش پيش کشيده و گفته اند: شوراي عمر با دستورات اين آيه مطابقت دارد؛ در صورتي که:
اوّلاً، انتخاب امام و جانشين پيامبر (ص) بايد از طرف آفريدگار جهان باشد؛ زيرا امام هم نظير پيامبر بايد واجد صفاتي همچون دانا بودن به تمام احکام اسلامي، عصمت و غيره باشد، که تشخيص آن تنها با خداست.
ثانياً، شور و مشورت تنها در مسائلي است، که شرع بياني در مورد آن ها ندارد؛ ولي در اينجا پيامبر (ص) بارها بنا بر آنچه که در صدها حديث اهل سنّت آمده علي (ع) را به جانشيني خودش انتخاب فرموده؛ از اين رو، ديگر براي تعيين جانشين پيامبر (ص) مشاوره معني ندارد.
ثالثاً، عمر براي اين مشورت شرايط سنگيني قرار داد؛ از جمله گفت: اگر يک نفر از اين شش نفر با رأي بقيّه مخالفت کرد، گردنش زده شود، اگر دو نفر با رأي بقيّه مخالت کرد، گردنشان زده شود؛ و اگر سه نفر به يک نفر رأي دادند و سه نفر به ديگري، رأي آن دسته مورد قبول واقع شود، که عبدالرّحمان عوف در آن است و اگر سه نفر ديگر مخالف کردند، گردنشان زده شود؛ آن گاه پنجاه نفر را بر اين عدّه گماشت که اگر تا سه روز خليفه تعيين نکردند، گردن همه شان زده شود. و اين شرايطي است، که نه فقط آيه و حديثي از سنّت پيامبر (ص) در تأييد آن ها نيست، بلکه از هيچ يک از عقلا هم شنيده نشده است.
رابعاً، شوراي شش نفره اي که عمر براي جانشين خود تعيين نمود، به هيچ وجه با موازين مشورت مطابقت ندارد؛ زيرا اگر منظور مشورت با عموم مسلمانان باشد، شوراي شش نفره چه معني دارد؟ و اگر منظور مشورت با خبرگان امّت بوده، خبرگان بسياری چون سلمان، ابوذر، جابر، مقداد، ابن عبّاس در ميان امّت بوده اند؛ ازاين رو، منحصرکردن خبرگان در اين شش نفر، به يک دسته بندي سياسي بيشتر شبيه بوده، تا انتخاب خبرگان.
خامساً، ابوبکر عمر را بدون مشورت با دو نفر جانشين خود کرد.
تفسیر گوهر - تالیف دکتر رحمت الله قاضیان
نکات دیگر